به نام خدایی که لا اله الا هو!.... میگن: سقّ طرف رو با «نه» برداشتند... بعضیا عادت کردند به بدبینی و تلقین و القای نومیدی. مدام آیهء یاءس میخونن. با شخصیت کاریکارتوری و اغراق‌شدهء این فردِ «منفی‌باف»، مخاطبین داستان «سفرهای گالیور» نوشتهء جاناتان سویفت آشنایی دارند. آدمی به نام «گلام» در این داستان، تو همهء وقایع شرکت داره و بعد از تحمل سختی‌ها، طعم پیروزی رو با دوستاش می‌چشه؛ ولی در شروع کارها ورد زبانش اینه: «این بار هم ما شکست می‌خوریم. من می‌دونم»... حزم و احتیاط در جای خود خوبه و بی‌گدار به آب زدن توصیه نشده... حتی قرآن به رغم تحریض و تحریک به قتال، از اینکه فرد بخواد بی‌رعایت اصول امنیّتی، خودشو به کشتن بده، نهی کرده: لا تلقوا بایدیکم الی التّهلکه. بقره:195. اما همین احتیاط و مراقبت، حدّی داره که اگر ازش بگذری، دیگه اسمش «جُبن»ه: ترس. علی علیه السلام یکی از توصیه‌های حکومتیش به مالک اشتر اینه که وقتی زمام امور رو در مصر به دست گرفتی، با فرد بزدل مشورت نکن: لا تُدخِلنّ فی مشورَتِک جـَبانا"... چون: یُضعِفُکَ عن الامور.... اعتماد به نفستو  ازت میگیره؛ خسته‌ت میکنه... هی میگه نمیشه؛ ورود نکنیم. بزرگان دین و شریعت، حتی در مواقع خوف و خطر، به لحاظ  برخورداری از سکینه و توکّل، مثبت‌اندیش بودند و بیشتر نیمهء پر لیوانو میدیدن. لذا شاعر معروف: فرزدق در وصف امام سجاد علیه السلام میگه: ایشون «نه» سر زبانش نبود... فقط یکجا از کلمهء «لا» استفاده میکرد: در تشهّد نماز، اونجا که میگفت: «لا اله الا الله». و اگه اونم نبود، همهء «نه»هاش «بله» بود: ما قال «لا» قطُّ الا فی تشهّده / لولا التشهدُ کانت لائُهُ نعم... شیعه باید در مقابل خدایان دروغین بگه: «نه». «اشدّاء علی الکفار» باشه. فتح: آیهء آخر. شاعر معاصر زنده‌یاد قیصر امین‌پور در تشبیه جالبی میگه: فلان شهید که زمان حیاتش پیوسته به دشمن، «نه» میگفت، وقت شهادت هم در خون خود، واژگون غلتید و پاهاش شکل کلمهء «لا» رو به خود گرفت: با قامت واژگونه در خونش نیز / تصویر و تجسّمی ز «لا» بود شهید!... اما همین شهدا بین خودیها رئوف ودند: «رحماء بینهم»... ای کارمند ادارهء اسلامی! حتی اگه میخوای به یک ارباب رجوع جواب منفی بدی، از کلماتی که بار منفی داره، استفاده نکن. ابروگشاده باش چو دستت گشاده نیست. گرفتم که سیم و زرت چیز نیست / چو سعدی زبان خوشت نیز نیست؟ از اونایی نباش که منفی‌بافند و انگار سقّشون رو با «نه» برداشتند. عرضم تمام!


برچسب‌ها: رادیو معارف
+ نوشته شده در  جمعه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 12:46  توسط شیخ 02537832100  | 

به نام او که خیرش به سمت ما نازل است و شرّ ما به سویش صاعد. از دعای ابوحمزهء ثمالی. میگن: خون را با خون نباید شست. یعنی روحیهء گذشت داشته باش. اگه کسی آزردت، بخشیدن او، حسّ بهتری بهت بده تا تلافی. لذّت عفو را بر انتقام ترجیح بده. و بدان: اقدام تلافی‌جویانه الزاما" تو رو به آرامش نمیرسونه و دیوار کینه رو گاهی دوچندان قطور میکنه. خون‌شویی با خون، پروندهء یک مخاصمه رو مختومه نمیکنه. ماجرا همچنان کش می‌یابد. در فیلم سینمایی «حرفه‌ای» perfessional محصول 1994، دیالوگی داره «ژان رنو»: اگه به نیت انتقام، کسیو بکشی، باید بقیهء زندگیتو در حالی بخوابی که یه چشمت بازه: Then you should live rest of your life while one of your eyes are open  ببخشی خودتم راحت‌تری. به قول ناصرخسرو: ز بی‌وفا به وفا انتقام باید کرد. ادفع بالتی هی احسن. فصّلت:34. و این آموزش میخواد. حافظ گفتنی: وفا و عهد نکو باشد ار بیاموزی / وگرنه هر که تو بینی ستمگری داند!... اون یادگیری نمیخواد... سعدی میگه: بدی را بدی سهل باشد جزا / اگر مردی، احسن الی من اسا. راس میگی به اونیکه بهت بدی کرده خوبی کن. یاد بگیر «مقابله به ضد» رو، به جای مقابله به مثل. البته یک مورد رو سعدی نگفت: خوبی را با خوبی جواب دادن... خب اونم از یک لحاظ، خیلی هنر نیست. به تعبیر شاعر آذری: یاخشولوقا یاخشولوق هر کیشینین ایشی دور. بهت سلام دادند جواب سلام دادی، کار مهمی نکردی. بده بستانه. گرچه همین رو هم قرآن به بعضیا تذکر میده؛ انگار از همینم مضایقه می‌کردند. میفرماید: اذا حُیّیتُم بتحیةٍ: اگر کسی بهتون تحیّت پیشکش کرد، با احترام فزونتر و دست کم مشابه، جوابشو بدید. فحَیّوا باحسنَ منها او رُدّوها. نساء:86. ولی از این مهمتر اینه که طرف به شما بی‌اعتنایی کنه یا حتی خدای نکرده بی‌ادبی؛ و شما با خوبی جوابشو بدید: یامانلوقا یاخشولوق، نرکیشینین ایشی دور. خلق و خوی مالک اشتری میخواد که تهماندهء سبزي به سمتش پرت مي‌كنند و او به جای پرخاش میره مسجد و برای اهانت‌کننده طلب آمرزش میکنه... خیام نیشابوری از همین رخنه استفاده میکنه و خطاب به حضرت حق میگه: من بد کنم و تو بد مکافات دهی / پس فرق میان من و تو چیست؟ بگو!... از ما بگذر. در عفو لذّتی است که در انتقام نیست... به قول مولوی: خون به خون شستن محال است و محال! عرضم تمام!


برچسب‌ها: رادیو معارف
+ نوشته شده در  جمعه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 12:45  توسط شیخ 02537832100  | 

به نام او که مبتلاکننده است و ممتحن. میگن: املاننوشته غلط نداره… بعضیا از ترس خطا یا احتیاطکاری مفرِط، وارد عمل نمیشن. تاجر ترسنده‌طبع شیشه‌جان، از بیم ضرر، معامله نمیکنه. لایـَربـَحُ و لایـَخسَـرُ. امنیت برای خودش خرید؛ ولی با فرار از عمل. سلامت و بیغلطی به تنهایی ارزش نیست. اگه املا نوشتی حتی بااشکال – ولی نیت جبران داری - بهتره تا ننویسی و دلت خوش باشه به صحت. تقوای ستیز، قیمتی‌تر از تقوای پرهیزه. یه پرهیزکار به قول سعدی «قناعت کرده از دنیا به غاری». به طهارت نفس رسید؛ ولی با عُـزلت‌نشینی در دل کوه. انزوا با همهء سختیش، آسونه. عبادت، احمزش یعنی سختترش بهتره. اگه در شهرِ پر از پریرویان نغز، زیستی و دامنت آلوده نشد، گـُل کاشتی؛ نه که ضعف از خودت نشون بدی و همه‌رم به کیش خود بپنداری و بگی: چو گـِـل بسیار شد پیلان بلغزند. بین مردم بمونیم، مبتلا میشیم. پس بزنیم به کوه. صورت مسئله رو پاک کنیم. معلم اگه برنامهء امتحان را کنسل کرد و از دم به همه نمرهء قبولی ده داد، بله بعضیا با دمشون گردو میشکنن؛ اما شاگردای درسخوان ناراضیند. میگن: ما قبولی با ارفاق نمیخواستیم. دوست داشتیم پاداش دسترنجمونو بگیریم؛ نه که بهمون ترحّم بشه... لذا حضرت حق، فقط در ماه رمضان، ابواب نیران رو مغلق و شیاطین رو مغلول کرد. درهای جهنم و دستان شیاطین رو بست تا روزه‌دار راحت باشه... بقیهء ماهها چی؟ ابلیس کارشو میکنه. صحنهء آزمون انسان اگه  تعطیل بشه، به ضررشه؛ چون قبولیش دیگه بالیدنی نیست. لذا خداوند متعال وقتی مصمم به آفرینش انسان شد، فرشته‌ها فک کردند خدا «مُسبّح و مقدِّس» کم آورده. گفتند ما که هستیم: نحنُ نسبّحُ بحمدک و نقدّسُ لک. بقره:30؛ در حالی که خدا در پی تسبیح‌گوی مختار بود. کسی که بتونه نجد شر (راه بدی) رو بره و نره... وگرنه زور مردم‌آزاری نداشته باشی و بگی: آزارم به مورچه نرسیده، چه جای افتخار و شکر؟ پرهیزکاریِ گبرِ پیر که نای گناه‌گردن نداره، شیوهء پیغمبری نیست. جوان توانا و شاداب پاک بمونه، مهمه. رو  همین حساب مولوی میگه با هر فلاکتی هست، سوی او می‌غیژ و او را میطلب. افتان و خیزان و با آزمون و خطا این راه رو برو. دوست دارد یار این آشفتگی. وارد معامله شو؛ البته مواظب باش ضرر نکنی و اگر متضرّر شدی، که میشی جبران کن. غارنشینی ممنوع. با مردم باش. اگر دچار لغزش شدی جریمه‌شو بده و رفع سوء اثر کن. آرزو نکن فرشتهء مجبور به اطاعت و رها از وسوسهء شیطان باشی. املا بنویس؛ فوقش با غلط. اما درصدد تصحیح اغلاطت باش و بدان که فقط املاننوشته غلط نداره! عرضم تمام!


برچسب‌ها: رادیو معارف
+ نوشته شده در  جمعه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 12:44  توسط شیخ 02537832100  | 

به نام خداوند واسع و علیم. بقره: 261. میگن: طرف نم پس نمیده! در وصف انسان خسیس و بخیل به کار میره که آب از دستش نمی‌چکه. علی علیه السلام در عهدنامهء بلندبالایش به مالک اشتر: نامهء 53 نهج‌البلاغه می‌فرماید: اگر برای کارهای حکومتی در مصر خواستی با کسی مشورت کنی، با بخیل شور نکن! چون: یعدِلُ بک عن الفضل و یـَـعـِـدُکَ الفقر. به بهانهء حفظ بیت‌المال، نمیذاره به زیردستات بخشش کنی. از نداری میترسوندت. عین شیطان میمونه. به قول قرآن: الشیطانُ یعدُکم الفقر. بقره: 268. شیطان با یک بیان به ظاهر منطقی و عقلانی، میگه اگه انفاق کنی، مالت از دست رفته. خب بدم نمیگه... اما از اونور: واللهُ یعدُکُم مغفرةً منه و فضلا. خدا میگه: اگه به من قرض بدید، حفرهء مالی ایجادشده رو بهتر از قبل جبران میکنم... حالا بخیل هم «تریبون شیطان»ه. به قول علی علیه السلام بعضیها هستند: الشیطانُ... نطُقَ بالسنتِهِم. خطبهء7. شیطان با زبان اونا حرف میزنه. آدم خسیس تصورش اینه که با ممسک بودن، میتونه هم مالشو جاودانه کنه؛ هم خودشو. یحسب ان مالَه اخلده. هُمزه:3. غافل از اینکه در هستی، فرمول عجیبی حاکم است: رِبا که مردم فکر میکنند باعث افزایش سرمایه‌شون میشه، «نابودشدهء خدایی» است: یمحقُ اللهُ الرّبا. و صدقه‌ای که به ظاهر، «آتیش‌زدن به مال»ه، سودزاییش، تضمین‌شدهء الهییست: یـُـربی الصّدقات: بقره:276... لذا سیدالشهدا علیه السلام در قالب دو بیت، دستورالعملی داره برای بیمه‌کردن پول. میفرماید: اگر دنیا به تو رو کرد و وضع مالیت خوب شد، فرصت‌طلبی کن و پــیش از آنکه از تو روگردان بشه، به همهء مردم بخشش کن: فجُد بها علی الناسِ طرّا". عجب!... یعنی نترسم؟.... میگه نه. چون در مقطع اقبال دنیا، بذل و بخشش تو، دارائیتو با خطر فنا مواجه نخواهد کرد: لا الجودُ یُفنیها اذا هی اَقبلَت... همچنانکه برعکس؛ اگر دنیا بهت پشت کنه، از بخل، برای نگهداری مالت، کاری ساخته نیست: لا البخلُ یُبقیها اذا ما تولَّتُ... خلاصه اینکه چشمها را باید شست. جور دیگر باید دید. سهراب سپهری: بخشش، مایهء فنای مال نیست. خسّت هم باعث صیانت از مال نمیشه. لذا گوش به حرفِ کسی که بلندگوی شیطانه، نده. او از وعده‌های الهی غافل است و مدام تو رو از فقر و به خاک سیاه‌نشستن، میترسونه. کیه این آدم؟ بخیلی که آب از دستش نمیچکه و نم پس نمیده... عرضم تمام!


برچسب‌ها: رادیو معارف
+ نوشته شده در  جمعه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 12:43  توسط شیخ 02537832100  | 

به نام او که هر ساعت، حسنی دگر دارد: کلُّ یومٍ هو فی شاءن. رحمن:29. هر لحظه به شکلی بت عیّار برآمد. مولانا. میگن: نو آر که نو را حلاوتی دگر است. سعدی‌گفتنی: حتی اگر سخنی، دلبند و شیرین بُود، چو یک بار گفتی، مگو باز پس! تکرارش نکن؛ که حلوا، چو خوردند یک بار، بس! جوک، دست اولش خوبه. بعضیا به قول قرآن به نقل «اساطیر الاوّلین» می‌پردازند: حکایات کهنه و نخ‌نماشده. انعام:25. آذریها در طعنه به اینجور آدما میگن: طرف «کوینه خرمن سویوری»: خرمنِ گندم‌جداشده رو داره دوباره باد میده. تحصیلِ حاصل! هین سخن تازه بگو! شکل دگر خندیدن را بیازما. مولوی. «رابرت فراست» شاعر اِمریکایی میگه: اگر در جنگل در برابر دو تا راه قرار بگیرم، راه پانخورده رو میرم؛ چون برام تازه و بدیعه. منحصر به فردبودن ارزشه؛ حتی در نامگذاری اولاد. حضرت حق در مقطعی که میخواد به جناب زکریّا - که درود حق بر او - وعدهء تولد فرزندی رو بده، میگه: اسم نوزادت یحیاست و «لم نجعل لهُ من قبلُ سمیّا» هیچکس قبلش این اسمو نداشته. مریم:7. پیداست بی‌همتابودنِ نام خودش یک امتیازه. برو بالاتر. بی‌بدیل بودن جایگاه و موقعیت؛ چه مادّی چه معنوی، ارزشه. لذا سلیمان نبی علیه السلام میگه: خدایا! به من سلطنتی بده که: لاینبغی لاحدٍ من بعدی. ص:35. مختصّ خودم باشه. بی‌رقیب و بی‌منازع... علی علیه السلام هم در دعای کمیل به خدا میگه: دوست دارم: «اقربَهم منزلةً منک» باشم (به فتح باء) دارای نردیکترین جایگاه به تو. پس انحصارطلبی یا نوجویی، یه جاهایی خوبه. جالبه انسان بعد از مرگ، به گزارش قرآن، تمنای بازگشت به دنیا میکنه؛ اما به نیّت نوگرایی. چطو؟ میگه: ربّنا اخرجنا: خدایا برم گردون. نعمل صالحا" غیرَ الذی کنا نعمل. فاطر: 3. اگر کلمهء «غیر» رو به رغم ترجمهء مشهور و از قضا با یک نیّت نوگرایانه، صفتِ کلمهء صالح درنظر بگیریم، معناش اینه: خدایا! من تنوع‌طلبم. در دنیا که بودم، مثلا از راه طب، رهپوی تو بودم. ربّ ارجعونی! برم گردون این بار میخوام از راه نجوم، رهجوی تو باشم. میخوام اعمال نیک جدیدی انجام بدم؛ غیر از اونایی که در کارنامه‌م هست. البته درخواستش اجابت نمیشه. میگن تو به قدر کافی در دنیا زیستی و بابت بدهکاری و بدکاری و ظلمِ به خویش باید مجازات بشی. صالحاتِ تازه پیشکش! در عین حال این فرد اونجا نوجوئیش گل میکنه و ثابت میکنه انسان ذاتا" تکرارگریز است. نمیخواد خرمن کهنه باد بده. معتقده به قول حافظ باید طرحی نو در انداخت؛ چون لکلّ جدیدٍ لذّة. نو آر که نو را حلاوتی دگر است. عرضم تمام!


برچسب‌ها: رادیو معارف
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 23:5  توسط شیخ 02537832100  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم فروردین ۱۳۹۴ساعت 20:49  توسط شیخ 02537832100  | 

مصاحبهء صوتی با بنده در برنامهء شبستان، رادیو معارف، ساعت یازده شب 30 اسفند 93 (حدود 3 ساعت قبل از سال تحویل): دریافت لینک صوتی از سایت رادیو معارف: اینجا


برچسب‌ها: رادیو معارف
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم فروردین ۱۳۹۴ساعت 23:15  توسط شیخ 02537832100  | 

یا من بدنیاه اشتغل - قد غرّه طول الاءمل / والموت یاءتی بغتة - والقبر صندوق العمل

بلغ العلی بکماله - کشف الدجی بجماله / حسنت جمیل خصاله - صلوا علیه و آله

 

يا من بك حاجتى و روحى بيدك - اعرضت عن الغير و اقبلت اليك
ما لى عمل صالح استظهر به - قد جئتك راجيا توكلت عليك 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۳ساعت 22:20  توسط شیخ 02537832100  | 

مجری:

....قلب رو برای این قلب می‌گن که مدام در حال انقلابه... البته دگردیسی‌ها، ترفند حضرت حقّه. «تقلّبُ‌الاحوال» راه خوبیست برای شناختن جوهرهء آدمیان. غربال امتحان، جامعه رو زیر و بالا میکنه: حتّی یعودَ اسفلـُـکُم اعلاکُم و اعلاکـُم اسفلـَـکم: خطبهء 16... بو هرج و مرجه باخما – نترس! - آروتماخ خیالی وار: بستری است تا: یـَـمیـزَ الخبیثَ من الطّیّب: جداسازی سره از ناسره. آل‌عمران:179... اما از منظر دیگه: «ثبات» یک امتیازه: یثبّتُ اللهُ الذین آمنوا بالقول الثابت. ابراهیم: 27: حرف مرد موءمن یکیست.  لذا حضرت فاطمه سلام الله علیها در خطبهء فدکیّه میفرماید: حرف من عوض نمیشه. سروته صحبتم یکیست: اَقولُ عوداً وَ بَدْأً... یعنی: همیشه بر قلّهء حق‌الیقین ثبات و استقرار دارم و برای لحظه‌ای بین چهار قوّهء وهم و غضب و شهوت و عقل، در هروله نیستم؛ که اگر غیر از این بود، حق، پیوسته راضی به رضایم و مغضوب با غضبم نبود.... نیاز به تحوّل به سمت برترین حال، مال شما انسانهای معمولیست: سال چون نو شد مقلّب را بگو. به خدا بگید: حوّل حالنا... اما من همهء حالاتم احسن الحاله....

...............................

تکه‌هایی از متن «عسل و مثل» بود که با نوشته و اجرای همکار معارفیمان: دوست ذوالفنون: رضا شیخ محمدی در برنامهء شبستان در هفته‌های قبل پخش شد.... امروز به عنوان مهمان حضوری خدمت ایشان هستیم......

..............

جناب شیخ! برای من سوءال پیش آمد که این چه شیوه نگارشه؟ ... تلفیقی از عربی و فارسی و ترکی و گاه انگلیسی.... ملغمه‌ای از شعر و نثر و حدیث و آیه و متریالهای مختلف

شیخ: به نام خدای به قول حافظ: حال‌گردان... سال چون نو شد مقلّب را بگو - زان محوّل حال نو را باز جو / کان مدبّر میکند تدبیر خلق / بهر حسن الحال کن از نو وضو... عرض سلام و ادب خدمت شنوندگان عزیز رادیو معارف... تسلیت بابت ایام حرن‌انگیز فاطمیه.... و تبریک بابت هم سال نو و هم نوروز باستانی.... تعجبی نداره اگه من توی این شیوهء نوشتارم، به شکل پازلی و موزائیکی عمل میکنم؛ همین مضامین سخت پراکنده و البته همطراز و افق... چون کلا ما «ملّت تلفیقی» هستیم؛ بین چیزهایی که گاه به نظر میرسه ظاهرا"با هم سازگاری ندارند.... تلفیق بین دین و دنیا... حساب کنید هم ولایت‌پذیری و از آنور اتکاء بر راءی جمهور در همین نظام خودمون... و بین غم و شادی... الان همین ایام ملتقای فاطمیه و نوروز است. چه کنیم؟ مشق تلفیق غم و شادی رو بکنیم. . آموختیم این هواهای به ظاهر متفاوت در بام واحد جمع کنیم و باهاش کنار بیاییم... حالا در پژوهش عسل و مثل هم شاهد این معجون هستیم... 

- مجری: برام عجیبه که شما وسط اینهمه اطلاعات پراکنده و «از هر دری سخنی» گم نمیشید؟

= شیخ: این حرفو دقیقا" اونایی هم که از پارکینگ من که اتاق کارش کردم بازدید میکنند، میگند... میگند خیلی شلوغه... چرا اینهمه چیزمیز اینجاست؛ گیرم یک روز به کار بیاد... من آدم صبوری هستم.... به تاءسی از پدر و پدربزرگم چیزی رو به این راحتی دور نمیندازم؛ بلکه جایی بکار بره... 

مجری: چقدر ارجاع و رفرنس‌ در کار شماست... کی وقت میکنید اینها را جمع کنید؟.... انگار در عرصه‌های مختلف هم فعالید: خوشنویسی، عکاسی، فعالیت در دنیای وبلاگ و شبکه‌های اجتماعی و البته موسیقی آوازی (که حالا در این برنامه هم یک تکه از آواز سنتی شما خواهیم شنید) ...... واقعا" شما در روز چقدر مطالعه میکنید؟ 

شیخ: نسبت به اونهایی که ساعات متمادی وقت میگذارند برای مطالعه، آدم کم‌مطالعه‌ای هستم... و حتی یک جورایی مشمول آن «سرانهء خجلت‌آور پایین مطالعه در ایران» (بین 2 تا 76 دقیقه) هستم... منتها تلاش کردم با تقویت برخی مُحسّنات، بر کاستیهام فائق بیام... با تقویت نگاه ذوقی بر مسائل که اغلب با کشف هم همراه است، این کاستی رو سعی کردم بپوشونم.... عسل و مثل مولود این زرنگ‌بازی است.... برای این کتاب فقط زندگی کردم و بس!

مجری: کمی باورش سخته که شما این حدود 250 هزار کلمه‌ای که در کتاب عسل و مثل که سال 86 چاپ شد، اومده رو بدون برنامه‌ریزی دقیق مطالعاتی تدوین کرده باشید.

= من در این کتاب از روشی استفاده کردم که اسمشو گذاشتم «تقسیم خلاء» یا «زونکن‌ها و پوشه‌های خالی»... ببینید!... یه وخته شما فضای مقابلتون خالیه؛ یه وخته پر از ظروف خالیه. این دو تا فرق داره... شما ده تا شیشهء خالی بذارید جلوتون... روی یکیش بنویسید مثلا" تراشهء مداد. روی یکی: رسیدهایی که از عابربانک میگیرید.... بعد وقتی زندگی میکنید و رسوبات زندگی رو توی ظرف خودش قرار میدید بعد از مدتی صاحب یک آرشیو بزرگ میشید که باهاش خیلی کارها میشه کرد.

در حالی که در خلاء، شما از هیچ‌ندان بودن خودتون آمار ندارید... یک وقته میایید خلاء رو با جاسازی زونکن‌های فعلا" خالی تقسیم میکنید... بعد همزمان با زندگی کردن، آرام‌آرام پرشون میکنید... بهتون اطمینان میدم که عنقریب صاحب یک دائرةالمعارف خواهید بود.. حالا چون اینجا هم رادیو معارفه.... 

من آمدم چنین کاری کردم... پنج زونکن خالی از قریب سی و سه سال پیش درست کردم به اسامی: انسان / اعضای بدن انسان / خوراکیها / اشیاء / حیوانات

بعد داخل هر کدوم هم پوشه های خالی گذاشتم.... مثلا" خوراکیها: پوشه های خالی «سیر» / «شیر» / «پنیر»

بعد زندگیمو کردم... هر جا شعری، آیه ای حدیثی، خاطره ای، داستانی، دیالوگ فیلمی اغلبا تصادفی و بدون برنامهء مطالعاتی به گوشم خورد سوال کردم این به درد کجا میخوره؟
بعد آدمی هم هستم که اولا: توی حوزه های مختلف طبع‌آزمایی کردم مثل تماشای فیلمهای مطرح تاریخ سینما / از اونور ارتباط با متون دینی و حوزوی / یا ادبیات داستانی / شعر: چه کلاسیک چه نیمایی و سپید /...

و ثانیا": نمیخواستم اینها فقط تفریحی و هم تفننی هم باشه... یعنی فرض کن فیلم رو فقط به خاطر رفع خستگی ناشی از مطالعه ببنیم... خیر... دوست داشتم فیلم هم که میبنیم محققانه بنماید؛... چطور؟... این رسوبات رو ثبت میکردم که بعدا بتونم بکار ببرمش و وانمود کنم که داشتم فیش‌برداری میکردم

... و گاه قدری سختگیرانه.... مثلا: توی قرآن داریم ای پیامبر اگه میخوای تعجب کنی از این تعجب کن که بعضیا وقتی من خاک میشم زنده میشم؟... اینو من کجا گذاشته باشم خوبه؟ این در هیچ تقسیری نیست... شیوهء جمله‌بندی اینه که انگار اول شگفت‌زدگی رو 

مثل این میمونه که من به شما بگم: اگه میخوای ایام نوروز بری تفریح، برو سفر راهیان نور که هم فاله هم تماشا... از این چی میفهمی؟ میفهمی که من خواستم «تفریح کردن» و «شادی» رو در شما به رسمیت بشناسم فوقش بگم توی این راه خرج کن.. در مقابل اونایی که فک میکنن موءمن باید همیشه اخمو باشه و کم بخنده... ایرادی که به علی علیه السلام هم گرفتند که خیلی میخنده.

حالا این آیه هم اینجوریه: میگه ای پیامبر اگه میخوای تعجب کنی از این تعجب کن.. انگار یه جورایی میخواد بگه: تعجب بد نیست. عیب نیست... ممکن بعضیها بگن پیامبر نباید از چیزی تعجب کنه. باید همه چی براش عادی باشه... در حالی انگار این آیه میخواد ایشون انسانه.. به خاطر اون بعد انسانیش مثل شما گاهی خشمناک میشه گاهی شاد میشه گاهی متعجب... جالا اگه میخوای تعجب کنی مثلا از فلان آدمی که داره روی دستش راه میره در مکه تعجب نکن... یا از اموال و اولاد پولدار یا خوش‌تیپی منافقین تعجب کن... بلکه اینجا خرجش کن که بعضیا به معاد ایمان ندارند... خیلی عجیبه... از اهتزاز و جان‌گیری زمین مرده در فصل بهار تعجب نمیکنن. خب کذالک الخروج!... از حشر هم تعجب نکن... میگه نه تعجب داره... حالا قرآن میگه: ای رسول ما! تو از تعجب اینا تعجب کن... تعجبتو اینجا خرج کن... 

حالا اینو کجا من استفاده کرده باشم خوبه؟... کار من فقط بایگانی نبوده... استفاده از متریال بایگانی‌شده در یک جای مناسب و ترجیحا متفاوت که کمتر کسی استفاده کرده.... اینو بردم در ذیل ضرب المثل «آرزو بر جوانان عیب نیست» گفتم: همچنان که تعجب برای پیامبر عیب نیست، آرزو هم بر جوانان عیب نیست. نترسیم از به رسمت شناختن قوای جوان؛ حتی خشمش، شروشورش، آرزوهای درازش... آرزو بر جوان عیب نیست؛ بس طور عجب لازم ایام شباب است... فوقش بیایم بهش جهت بدیم... بگیم: ای جوان! تو که میخوای آمال و آرزو و خیال‌پردازی کنی، نگو: کاش من خونه‌ای داشتم هزار متری در فرمانیهء تهران... بلکه از آسیه همسر فرعون یاد بگیر. اونم یه آدم بود مثل تو... خیال‌پرداز... منتها آرزوشو خدا نه تنها عیب ندانست. بلکه تحسین کرد. آسیه گفت: من خونهء ویلایی دنیوی نمیخوام... به من خونهء بهشتی بده... اونم با این موقعیت جغرافیایی: همسایهء دیوار به دیوار خودت باشم. به خدا میگه: رب ابن لی عندک بیتا فی الجنه.... دیگه از این بلندپروازی بالاتر... اگه اینجوری بلندپروازی کردی دیگه پیامبر نگرانت نیست... اینکه پیامبر(ص) نگرانِ «طول الاءمل» برای امتشه، اگر در مسیر تمتعات فانی خرج بشه... طلب منصب فانی نکند صاحب عقل.. اما منصب باقی چی؟ مسلمه که چنین طلبی مطلوبه!

مجری: پس در واقع شما مدام در حال صید و دانه‌چینی هستید..


= و سخن‌پــُـرکنی قبل از سخن پراکنی.... اما خیلی آرام... فرض کنید میایید توی زونکنی که اسمشو گذاشتید «انسان» داخلش یه تعداد پوشهء خالی هست.... بعد زندگیتونو میکنید

 مجری: ایدهء پخش نسخهء صوتی عسل و مثل در قالب آیتمهای 5 دقیقه‌ای از رادیو معارف خیلی عالی بود که شما سال 93 به تهیه‌کنندهء خوبمان آقای محمودی پیشنهاد کردید و جای خوبی در برنامه بهش اختصاص دادند که با صدای خودتان پخش میشود.... ولی عسل و مثل بیشتر صبغهء طنز دارد..... درست فهمیدم؟..... با این وصف آیا در ایام رثا و مصیبت پخش نمیشود؟

= بله در اولین سری پخش این برنامه از برنامهء شبستان، در مقطعی که مصادف با ایام محرم شد، تهیه‌کننده پیشنهاد کرد موقتا تعطیل شود. بنده عرض کردم امام حسین علیه السلام در روز عاشورا هم زا تمثیل و تشبیه دست نشست. ما چرا چنین کنیم؟ از پنجرهء عسل و مثل به همهء مناسبتها میتوان نگریست و در غم و شادی مردم سهیم شد... پنج برنامه با این رویکرد نوشتم و اجرا کردم... در اولی در ذیل جملهء «هر که از پل بگذرد خندان بود» به کلام سیدالشهدا اشاره کردم که: مرگ چیزی جز یک پل نیست که «تعبر بکم عن البوءس و الضرّاء» اینور درگیر دردپا و کمر و چشم و سر هستید و اونور: روحٌ و ریحانٌ و جنت نعیم... معبری هم که اینو به اون پیوند میده، مرگه... پس: ای مرگ گو نزد من آی / تا در آغوشت بگیرم تنگ تنگ... یا یک جا مرگ رو به «قلادة علی جید الفتاة» تشبیه کرده. زینتی در گردن دختران... یا برادرزادهء رعناشون در شب عاشورا: مرگ را احلی من عسل مینامد. این تشبیه دیگه واقعا" عسل و مثلی است!... پس در دل خلق تراژدی هم میشود عسل و مثل خلق کرد!

مجری: همین رویکرد را در فاطمیه هم داشتید؟


= دقیقا"... چون وجود نازنین فاطمه که درود حق بر او هم در قصهء فدک و سقیفه، مکررا از تشبیه استفاده کردند... و تمثیل ترجیح داره بر درشتی‌کردن و «سبِّ مستقیمِ بتهای سنگی و البته گوشتی».... یه وقته شما به یک غاصب میگی: دروغگو! یا جاعل حدیث.. تند اگه حرف بزنی و او عصبانی بشه واکنش عصبی نشون و میده و نمیذاره شما حرفتو بزنی. 

جالبه در قرآن توی قصهء تیر و فشنگ در جنگ میگه: موشک جواب موشک! خوردید عوضش زدید!... موازنه برقراره. غصه نخورید....  الم جواب الم. الم با الف... قرح جواب قرح : میگه شما: تاءلمون. خب اونام: یاءلمون آدرس؟؟ یا: شما زخمی شدید: مسّ قرح.... فقد مس القوم قرح مثله. آدرس؟؟ اما توی قصهء لعن و فحش هم شاید یکی بگه: لعن جواب لعن... فحش به به لات و منات و عزّی... فوقش میخورید... میگه نه موازنه برقرار نیست. لاتسبّ... فیسبوا الله عدوا بغیر علم. آدرس؟؟ ... پیداست ما باید «دشمنی عالمانه» بکنیم. عدوا بغیر علم نباشه... و یک راهش اینه که به آرامی با استفاده از تمثیل و کنایه‌گویی شما طرف رو محکوم کنی... و نه که آرام حرف میزنی اون هی توی حرفات نمیدود... به جای اینکه به طرف بگی ای خلیفهء دروغگو و شیاد... بگو: ای کسی که شیر رو زیر سرشیر پنهان کردی... باید طرف فکر کنه بفهمه از کجا خورد... تسرون حسوا" فی ارتغاء

عسل و مثل با پنبه سربریدن است... اون شیرینی عسلیش در واقع خشونتشو میگیره... الان فیلماش درومده که توی استودیو دارند طرفین بحث کتککاری میکنند... صندلی پرت میکنند برای هم... بیننده این فیلم دیگه براش مهم نیست توی حق گفتی توی این قصه یا ناحق... توسل به این شیوه‌ها یعنی کندن گور خود... در حالی که میشه خشونت رو زیر لعابی از آرامش کلمات پنهان کرد... مثلا وجود نازنین فاطمه سلام الله علیها به خانمهایی که بعد از قصهء سقیفه به عیادتش اومده بودند، با یک بیان شیرین «به انواع عتاب آلوده» به قول حافظ میگه:

الان اومدید عیادت من، پاتون درد نکنه، ولی مردهای شما خیلی بدسلیقه‌اید... چطو؟ میگه: به جای قوادم، ذُنابی رو گرفتید. به جای سر دم را.

- مجری: میخواستیم از صدای شما هم بهره ببریم.. دورهء ردیف آوازی را کجا و چگونه گذراندید؟

= هر دو استاد ردیف من از مداحان اهلبیت در قم بودند با کمی تفاوت در دیدگاهها... آقای احمد احمدی، بدون اتکا به تحریر، به ما در اوایل دههء هفتاد تعلیم داد و حاج داود چاووشی که برای همین رادیو کارهای آیینی خوبی با تکخوانی و حتی آهنگسازی ایشان پخش شده، در خلال شش سال تعالیمی که از استاد حمیدرضا نوربخش دیده بود به ما منتقل کرد. ایشون با تحریر مشکل نداشت...
اجرایی که تقدیم میشود منطبق با فواصل دستگاه سه‌گاه و با ملودی‌پردازی خود حقیر بر روی شعری از استاد ابتهاج تقدیم میشود:
+ تو مي روي و دل ز دست مي رود- مرو که با تو هر چه هست مي رود (ساده)
قطعهء تحریر
دلي شکستي و به هفت آسمان - هنوز بانگ اين شکست مي رود
نميخورد غم خمار عاشقان - که جام ما شکست و مست ميرود
شب غم تو نيز بگذرد ولي - درين ميان دلي ز دست مي رود
کجا توان گريخت زين بلاي عشق - که بر سر من از الست مي رود
از آن فراز و اين فرود غم مخور - زمانه بر بلند و پست مي رود (بالا)
از آن فراز و اين فرود غم مخور - زمانه بر بلند و پست مي رود (پایین)
شب غم تو نيز بگذرد ولي - درين ميان دلي ز دست مي رود
بيا که جان سايه بي غمت مباد - وگرنه جان غم‌پرست مي‌رود

+ پخش بخش‌هایی از عسل و مثل که فاطمیّه و نوروز تلفیق شده است.


برچسب‌ها: رادیو معارف
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۳ساعت 16:43  توسط شیخ 02537832100  | 

تفسیر 4: خوله الله ... مال او نیست انفاق برش راحت میشه

 

به نام آنکه قابض است و باسط.. قبض و بسط امور به دست باکفایت اوست و رجعتگاه در نهایت به سوی او.؟؟ میگن: لئیمان از طعام لذت میبرند کریمان از اطعام.. جمله ای نغز برگرفته از گلستان سعدی؟؟ اینکه فرد خسیس از داد و دهش پرهیز میکنه دلیلش مشخصه. میخواد از مالش مراقبت کنه... میترسه بده.. کریم چرا از اطعام لذت میبره. چنتا تفسیر داره.. یک: دل به پاداش خوش کرده. میدونه از هر دست بده از همون دست میگیره. به خدا قرض میده تا به اضعاف مضاعفه پس بگیره... دو: معتقده بنی آدم اعضای یکدیگرند و به اعتبار انسان بودن، همه مکرّم و مفضّلند: کرمنا بنی آدم / فضلناهم علی کثیر ممن خلقنا تفضیلا: اسری: 70... بنابر این وقتی خدا انسان رو مکرّم کرده منی که خلیفةاللهم چرا کریم نباشم؟ لذا فرد کریم حالت آفتابو پیدا میکنه به خشک و تر یکسان میتابه. حتی اگر با انفاق و اطعام احساس کنه چیزی رو از دست داده باز باکیش نیست. چون خودش را به قول علی علیه السلام ؟؟ در دنیا در حال سودزایی میبنه: تجارةٌ مربحه که حضرت حق برای انسان متقی زمینه‌شو فراهم کرده.. تفسیر سوم از همهء اینا لطیفتره. اینکه آقا اصلا چیزی رو از دست نمیده وقتی میده... از قضا اگر امساک کنه و نگه داره مالشو از دست داده. این البته یک نگاه واژگونه. کسی بهش نایل میشه که به قول مولوی شکل دگر خندیدن بلد باشه. ما خیلی وقتا به خاطر ناتوانی در جور دیگر دیدن به مشکل میخوریم. اهل معنا البته راه رو نشونمون میدن. میگن: چشمها را باید شست. جور دیگر باید دید. آن راوی باریک‌اندیش شهید که خدایش بیامرزاد میگفت: پندار ما این است که ما موندیم شهدا رفتند. اتفاقا چشمها را باید شست: اونا موندند. زمان ما رو با خودش برده. توی مسئلهء انفاق هم ماجرا به همین صورته. اگر عینکتون را عوض کنید میبینید اگر ببخشید به دست آوردید. اگه نگه دارید از دست دادید. طرف میاد خدمت امام معصوم میگه حالم پریشانه کمک میخوام. امام میفرماید برو صدقه بده. تصور میکنه که امام متوجه منظورش نشد. دوباره نیازشو تکرار میکنه. امام باز میفرماید: برو تصدّق کن. میگه بابا من اومدم بگیرم. پول برای پرداخت داشتم که مشکلی نبود. امام میفرماید: صدقه بده تا در زندگیت گشایش ایجاد بشه. یعنی اون نگاه واژگون رو پیدا کن. زکات مال بدر کن که خوشهء رَز را / چو باغبان ببُرد بیشتر دهد انگور... در کیمیای سعادت آمده که علی علیه السلام سکّه را میگذاشت کف دستش. خطاب به سکه میگفت: ای سکّه‌ای که اگه ببخشمت به دستت آوردم. اگه نگهت دارم، از دستت دادم. اگه به این نگاه برسیم میتونیم از خودم بکنیم. هرچند اینم کامل نیست. نیمی از راهه... خیلیا بعد از پرداخت، حسرتشون شروع میشه. احساس غرامت میکنن. و من الاعراب من یتّخذ ما ینفق مغرما. توبه: 99.. قرآن اینارو نقد میکنه. میگه هم بده هم احساس سودزایی کن. نتیجه‌گیری:

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 21:56  توسط شیخ 02537832100  | 

+ نوشته شده در  شنبه دوم اسفند ۱۳۹۳ساعت 2:8  توسط شیخ 02537832100  | 

رهسپاران به سوی ما نشوید؟ / آفریدیمتان عبث؟ هرگز!


برچسب‌ها: ترجمهء منظوم
+ نوشته شده در  شنبه دوم اسفند ۱۳۹۳ساعت 2:0  توسط شیخ 02537832100  | 

به ایمان و تقوا اگر رو نمایند / شود آسمان و زمین، باب‌مفتوح!
ولی شهروندان چو تکذیب کردند / گرفتیمشان بهر افعال مقبوح!


برچسب‌ها: ترجمهء منظوم
+ نوشته شده در  شنبه دوم اسفند ۱۳۹۳ساعت 1:44  توسط شیخ 02537832100  | 

رو به بدکاری نماید گر کسی در انتها / می‌کند تکذیب و استهزای آیات خدا


برچسب‌ها: ترجمهء منظوم
+ نوشته شده در  جمعه یکم اسفند ۱۳۹۳ساعت 20:28  توسط شیخ 02537832100  | 

پیروی از مفرطان و پیروان نفس دون / وانکه قلبش غافل از یاد خدا باشد، مکن!


برچسب‌ها: ترجمهء منظوم
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۳ساعت 17:28  توسط شیخ 02537832100  | 

سروده شود

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۳ساعت 23:25  توسط شیخ 02537832100  | 

به نام او که میگن: زبان خلق، تازیانهء اوست. در فضیلت خاموشی، بسیار گفته‌اند؛ اما سکّه روی دیگری هم دارد. گاهی گفتن و حتی فریاد (به قول قرآن «جهر به سوء») محبوب خداست. نساء: 148. سعدی میگه: به وقت مصلحت آن به که در سخن کوشی. حتی حافظ که گفته: «هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد» فقط دعوت به سکوت نکرده؛  بلکه یعنی: کسی که وقوف داره به «جای سخن و مکان نکته» باید لب باز کنه و بگه. لذا امام سجاد علیه السلام میفرماید: خاموشی و تکلّم: اذا ســَلــِما من الافات: فرض کن خالی از ضرر باشن، کدومش بهتره؟ میفرماید: کلام. از نگاه ایشان، سکوت مثل ماهه؛ تکلّم مث خورشید. خب معلومه کدوم بهتره. امام چهارم بعدش میفرماید: اگه خاموشی بهتر بود، خدا انبیا و اوصیا رو «بعثتِ به سکوت» میکرد؛ در حالی که: بـَــعـَـثــَهم بالکلام... و افروده‌اند: انسان با سخنگویی - البته بجا - مستحق بهشت میشه... بنابر خیال نکن خاموشی بهتر از تکلّمه. بستگی داره به آدمش. اونی که رفتارش معنادار نیست: هر چه پیش آمد خوش آمده، نه به تکلمش میشه دل خوش کرد نه سکوتش... به قول پیامبر صلوات الله علیه: اگر فرد، عالم باشه، وقت خاموشی، فهو بحرٌ عمیق. دریاییست آرام اما پر گوهر. و اگر حرف بزنه، فهو بحرٌ موّاج. تلاطمش زیباست. در حالیکه جاهل، اگر لب باز کنه: فهو حمار... اگه سکوت کنه: فهو جدار... مث دیواره. هر دو بی‌ارزش... وجود نازنین فاطمه سلام الله علیها اگر در قصهء فدک، فریاد میزنه، برای اینه که به تعبیر خودشان: لا اَقُولُ ما اَقُولُ غَلَطاً: حرف که میزنم، غلط نمیگم. وَ قَدْ قُلْتُ ما قُلْتُ هذا، عَلى مَعْرِفَةٍ مِنّی: حرفام مبنای معارفی داره. چرا نگم؟... فریادم محبوب حضرت حقّه و زبانم تازیانهء خداست... عرضم تمام!

آخرین ویرایش: 2 اسفند 93


برچسب‌ها: رادیو معارف
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۳ساعت 16:53  توسط شیخ 02537832100  | 

به نام وعده‌دهندهء عذاب الیم به آزاردهندگان پیامبر! توبه: 61. میگن: کار، عار نیست. با کار، خوار نمیشی. اتفاقا" شرف داره به روزدن و درخواست. باید عارت بیاد دست نیاز به سوی خصوصا" دون‌مایه‌ دراز کنی. آذریها میگن: از پل نامرد رد نشو: قُی ییسین اصلان سنی: بذار شیر بخوردت. مرگ بهتره. سیدالشهدا علیه السلام میفرماید: اگه چیزی مایهء عار بود ولی با مرگ میشه ازش خلاص شد، بمیر: الموتُ اولی من رکوب العار.  البته در ادامه میگه: اگه با عار میتونی از جهنم فرار کنی؛ نه! عار رو برگزین: و العارُ اولی من دخول النار. تو دنیا خجالت بکش؛ اما در آخرت خسارت نبین: عذاب اخروی، به قول علی علیه السلام در دعای کمیل: طویل‌المدّت، دائم‌المقام و تخفیف‌ناپذیره... لذا اگه خدا باهات مصالحه کرد که اینجا کمی شرمسار شی و اونجا نه، قبول کن. ترکا میگن: بو باشین قیزارماقو: در دنیا از فرط خجالت‌، قرمز شی، بهتره تا در آخرت زردرو باشی... در تاریخ آدمایی داریم که مع‌الاءسف نار رو بر عار ترجیح دادند. مردی در بستر مرگ افتاد. علی علیه السلام رفت بالاسرش. میخواست از عذاب خوارکننده خلاصش کنه. محتضر، مشمولِ تلفیق یک صغری و کبری بود و بدعاقبت. چطو؟ پیامبر فرموده بود: هر کس دختر منو اذیّت کنه، فقد آذانی: منو اذیت کرده... قرآن هم گفته: آزاررسانان به پیامبر: لــَعنهُم الله. احزاب: 57. علی پیشنهاد داد: برای اینکه از لیست محکومین به عذاب مـُهین و ملعونین خارج شی، ببرمت مسجد؛ در جمع، از ایذای فاطمه سلام الله علیها پوزش بخواه. گفت: نه! عارم میاد. نار بهتره! یعنی مصراع اول و دوم امام حسین علیه السلام رو تلفیق کرد؛ این مصراع من‌درآوردی رو ساخت: النار اولی من رکوب العار! نتیجه‌گیری: دو جور عار داریم: بد، خوب... بد مثل خواهش از نامرد. خوب: مثل خجالت دنیوی که با خسارت اخروی طاق بزنی... بعضی چیزهام اصلا عار نیست... مثل کار... میگن: کار عار نیست! عرضم تمام!
آخرین ویرایش: 2 اسفند 93


برچسب‌ها: رادیو معارف
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۳ساعت 16:47  توسط شیخ 02537832100  | 

به نام خدای خیرالماکرین. آل‌عمران: 54. میگن: کاسه‌ای زیر نیمکاسه است. گاهی آتش زیر خاکستر پنهان میشه. به نظر خاموش میاد اما روشنه. به تعبیر علی علیه السلام گاهی قمارباز به ظاهر ساکته. ولی: ینتظرُ اوّلَ فوزةٍ من قـِـداحِه. در کمین بخت‌آزمایی است.  خطبهء 23. آرامش دریا شاید مقدمهء طوفان باشه. گولشو نخور! بعضی شیادها گنجشگو رنگ میکنن جای قناری میفروشن. مواظب باش! گاهی شغال به قول مولوی: از راه کوشش طبیعی به جایی نمیرسه؛ به بیشرمی دغلکاری رو میکنه. میره توی خمّ رنگرزی. وقتی در میاد، «طاووس علّیین‌شده» است. یا ممکنه کسی لب و دهانشو با تکه دنبه‌ای چرب کنه تا فریبت بده که: «این نشانِ چرب و شیرین خوردنست»: مولوی. در حالی که گرسته است و شکم از او شاکی. حالا فاطمهء زهرا سلام الله علیها به غاصبان فدک می‌فرماید: من گول ظاهرسازی شما رو نمی‌خورم. شما شیر رو زیر سرشیر پنهان کردید: تـُـســِـرّونَ حـَـسوا" فی ارتغاء . لبتون رو به کفِ روی شیر نزدیک میکنید؛ گویی با کف کار دارید؛ اما پنهانی دارید شیر می‌مکید... و من اینو میفهمم... میگید فدک رو برای خودمون نمیخوایم. میخوایم با عوایدش اسب و اسلحه بخریم (الْکِراعِ وَ السِّلاحِ) برای تقویت ارتش اسلام. تازه دستور پیامبر یعنی پدرتو عمل میکنیم که ازش شنیدم: «میراث انبیاء، معرفته؛ نه طلا و باغ». تو انتظار داری منِ خلیفه، با مبنای پدرت مخالفت کنم؟: اُخالِفَ في ذاكَ اَباك؟ بانو جواب داد: حدیث جعلی تو به درد غیرمتدبّر در قرآن میخوره. در سورهء نمل آیهء 16 میگه: سلیمان از داود ارث برد. این میراث، مالی بوده؛ چون اگه بگی رسالت بوده، رسالت که ارثی نیست. جعلش با خداست: انعام: 124. نتیجه‌گیری: فریب خاکستر روی آتش رو نخور. «قناریِ واقعا" گنجشک» و «طاووسِ در اصل شغال» رو بشناس. هر کی لبش چربه، غذای چرب نخورده. شیر رو زیر سرشیر تشخیص بده. شاید کاسه‌ای زیر نیمکاسه باشه... عرضم تمام!

آخرین ویرایش: 2 اسفند 93


برچسب‌ها: رادیو معارف
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۳ساعت 16:41  توسط شیخ 02537832100  | 

به نام خدای حال‌گردان!: حافظ... میگن: حالی به حالی شدن!... یکی از خصوصیّات انسان، دگرگونی است. هر لحظه به شکلی بت عیار برآید: گه چنان تالاب خاموش‏ - در سكوتى مرگبارم‏ / گاه چون جوبار سركش‏ - پا به راهم، در گذارم‏... حتی  قلب رو برای این قلب می‌گن که مدام در حال انقلابه... البته دگردیسی‌ها، ترفند حضرت حقّه. «تقلّب الاحوال» راه خوبیست برای شناختن جوهرهء آدمیان. غربال امتحان، جامعه رو زیر و بالا میکنه: حتی یعودَ اسفلـُـکم اعلاکم و اعلاکـم اسفلـَـکم: خطبهء 16... بو هرج و مرجه باخما – نترس! - آروتماخ خیالی وار: بستری است تا: یـَـمیـزَ الخبیثَ من الطّیّب: جداسازی سره از ناسره. آل‌عمران: 179... اما از منظر دیگه: «ثبات» یک امتیازه: یثبّتُ الله الذین آمنوا بالقول الثابت. ابراهیم: 27: حرف مرد موءمن یکیست.  لذا حضرت فاطمه سلام الله علیها در خطبهء فدکیّه میفرماید: حرف من عوض نمیشه. سروته صحبتم یکیست: اَقولُ عوداً وَ بَدْأً... یعنی: همیشه بر قلّهء حق‌الیقین ثبات و استقرار دارم و برای لحظه‌ای بین چهار قوّهء وهم و غضب و شهوت و عقل، در هروله نیستم؛ که اگر غیر از این بود، حق، پیوسته راضی به رضایم و مغضوب با غضبم نبود. نیاز به تحوّل به سمت برترین حال، مال شما انسانهای معمولیست: سال چون نو شد مقلّب را بگو. به خدا بگید: حوّل حالنا... اما من همهء حالاتم احسن الحاله... نتیجه‌گیری: نوع انسانها متغیّرند. توی همین فضا هم امتحان میشن. خلاصی از تغییر و تحوّل، میمونه برای بعد از مرگشون در بهشت که: لایبغون عنها حولا: کهف: 108: میگن حالا شد! دیگه مارو بیرون نبرید... اما امثال انسیهء حورا فاطمهء زهرا - که همهء افلاک فدای او باد - نه که غضب و رضایت حق، به خشم و خرسندی اونها گره خورده: ان الله یغضب لغضب فاطمه و یرضی لرضاها: همیشه در قلهء احسن‌الحال، ثبات دارند. حالی به حالی نمیشن... عرضم تمام!

آخرین ویرایش: 2 اسفند 93


برچسب‌ها: رادیو معارف
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۳ساعت 16:20  توسط شیخ 02537832100  |