کرشمه‌های دوکاره دوگانه‌سوزم کرد!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم آذر 1393ساعت 19:40  توسط شیخ 02537832100  | 

رحمت‌آران را سر است او نیز خیرالحافظین
رحمت‌آران را سر است او، حافظان را بهترین

حافظان را بهترینی، رحمت‌آران را سری
حافظان را بهترین او، رحمت‌آران را سر او

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم آذر 1393ساعت 17:52  توسط شیخ 02537832100  | 

از اوئیم و راجع به سویش همی!
از اوئیم و راجع به او جملگی!

لینک فیسبوکی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم آذر 1393ساعت 14:10  توسط شیخ 02537832100  | 

به نام مولای کریم و عالم به عاقبت امور (از دعای افتتاح) میگن نردبان این جهان ما و منی است – عاقبت این نردبان افتادنیست / احمق است آنکس که بالاتر نشست – استخوانش سخت‌تر باید شکست. تصور عمومی اینه که زرنگ‌ها و پولدارها به مشکل برنمی‌خورند. در حالی که روباه، گاهی از زیرکی به دام میفته. ترک‌ها میگن: هر چیزی از نازکی پاره میشه؛ آدام یُـقونّوخدان. از کلفتی. گاهی قدرت، بلای جان فرد میشه. لذا علی (ع) در حکمت 260 میفرماید: همنشین شاه، «کراکب الاءسد» مثل شیرسواره. دیگران یُغبطُ بموقعِه: آرزو میکنن جاش باشن. و هو اعلم بموضعِه. خودش بهتر میدونه که روی تیغ داره حرکت میکنه. عاقبتشو ببین. قارون، صاحب ثروت افسانه‌ای است. وقتی زمین، این سلطانو با همهء کاخهاش بلعید، آدمایی که «تمنّوا مکانَـه بالامس» تا دیشب میگفتند: یا لیت لنا مثل ما اوتی قارون. کاش ما جاش بودیم، نظرشون 180 درجه تغییر کرد: لولا ان منّ الله علینا لخَسفَ بنا. چه خوب که جاش نیستیم وگرنه مام دفن شده بودیم! (قصص: 79). بنابر این ثروت دیگران، چشمتو نگیره: لاتمُدّنّ عینیک. زیرش خالیه. اگه دعا کردی مستجاب نشد، شاید به سود توست: فلعلّ الذی ابطاء عنی هو خیرٌ لی. قرآن میگه: وقتی میبینی دیگری چیزی داره، مشابهشو از خدا نخواه: لا تتمنّوا ما فضّل اللهُ به بعضَکم علی بعض. نساء 32. مورچه نباید آرزو کنه بالداربشه. امام کاظم(ع) میفرماید: این به ضررشه. چون انبتَ له جناحین. خدا دو تا بال بهش میده. پرواز میکنه و شکار پرندگان هوا میشه. لذا امام رضا علیه السلام دعایی به ما یاد داده که پیامبر و امام حسن مجتبی علیهما السلام هم در قنوت نمازشون میخوندن: «بارک لنا فی ما اعطیت». خدایا! چیزی که میخوای بهم بدی، مبارک باشه. هم بهره‌شو ببرم هم به دردسر نیفتم. مثل زیرکی اون روباهه نباشه، مثل بالدارشدن مورچه نباشه، اگه مجالستم با سلطان، خطرآفرینه، جور نکن برم توو دستگاه حکومت. اگر ثروت قراره مثل قارون مدفونم کنه، نمیخوام. از نردبانی بالا نرم که عاقبت افتادنی است. احمق است آنکس که بالاتر نشست - استخوانش سختتر باید شکست. عرضم تمام!

لینک پروژه

لینک صوت


برچسب‌ها: رادیو معارف
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم آذر 1393ساعت 16:18  توسط شیخ 02537832100  | 

به نام خدایی که دریاها حاوی عجایب اوست (از دعای جوشن کبیر). میگن: یک بام و دو هوا. قاعدهء کلی در دنیا، مجاورنشینی چیزای سازگاره. گل کنار بلبل. آب در همسایگی سبزه. ولی گاهی این قاعده به هم میخوره و چیزای نامانوس، همزیستی میکنن. توی بعضی فیلم‌های مستند دیدید سگ و گربه که دشمن قدیمی همند، در کمال آشتی یکجا بسر می‌برند. در قصّهء ابراهیم علیه السلام، خدای سبب‌سوز، شیشه را در بغل سنگ نگه داشت و سببیّتِ سوزانندگی رو از آتش گرفت. آتش و جسم ابراهیم با هم کنار اومدن. یک بام و دو هوا... نقاطی در دریا هست با دو طعم: آب گوارا و شیرین در مجاورتِ آب شور و تلخ: هذا عذبٌ فراتٌ و هذا ملحٌ اُجاج. فرقان: 53. آبها ممزوج نمیشه. یا قطعاتی در زمین‌های کشاورزی با آنکه به قول قرآن «متجاورات» هستند یعنی مجاورنشین؛ از یک آب هم مشروب میشند: «یُسقی بماءٍ واحد» میوه‌هاشون گوناگونه. رعد: 4. مولوی میگه: گاهی دو تا زنبور، شرایط تغذیهء یکسان دارند: لیک زین نیش آمد و از آن عسل. دو تا آهو از آب و گیاه واحد استفاده میکنند؛ اما: زین یکی سرگین شد و زان مُشک ناب. دو تا نی از یک آبشخور استفاده و رشد و نمو می‌کنند: این یکی خالی و آن پر از شکر... حالا این «یک بام و دو هوا» مصداق عجیب و عبرت‌انگیز دیگری هم دارد. آرامگاه امام هشتم علیه السلام و مدفن هارون‌ الرّشید، کنار همه؛ در طوس مشهد. شاید یکی پیدا شه بگه: خوش به حال هارون! همسایهء امامه. یا برعکس: امام در اذیّته به خاطر دفن شدن در کنار یک طاغوت. اما دِعبل خُـزاعی در دو بیت زیبا میگه خیر؛ جعل بینهما برزخا" لایبغیان. فرقان: 53، رحمن: 20. تاءثیری روی هم ندارند این دو تا مدفون. شعر این شاعر زیر قبّهء امام رضا علیه السلام روی کاشی حک شده که: قبران فی طوس: خیرُ النّاس کلّهم - و قبرُ شرّهم، هذا من العبر / ما ینفعُ الرجسُ من قـُـرب الزّکیّ و لا / علی الزّکیّ بقربِ الرّجس من ضرر: نه پلیدی هارون ‌الرّشید به امام سرایت میکنه، نه پاکی امام سودی به حال خلیفهء ستمکار‌ داره. یک بام و دو هواست. عرضم تمام!

لینک صوت

پروژه


برچسب‌ها: رادیو معارف
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم آذر 1393ساعت 23:34  توسط شیخ 02537832100  | 

به نام خالق آدمی که استوارش کرد و متعادلش ساخت (انفطار: 7). میگن: نه چندان بخور کز دهانت برآید / نه چندانکه از ضعف، جانت برآید. سعدی... به قول اسدی طوسی در گرشاسپ‌نامه: چنان خور که نایدت درد و گداز / چنان بخش کِت نفکند در نیاز. اعتدال داشته باش. علی(ع) در حکمت هفتادم می‌فرماید: آدم جاهلو نمی‌بینی الاّ مُفرِطا" او مُفرُّطا. یا سرده یا دوآتشه. از قضا خیلیا در خصوص خود علی علیه السلام، از یکی از دو لبهء بام افراط یا تفریط سقوط کردند. یا مُحبٌّ مفرط و غال بودند (اهل غلو) یا مُبغضٌ مفرط و باهتٌ مفتر بودند. خطبهء 127، حکمت 469. یا علی‌اللّهی شدند یا میخواستند پیکر امام را نبش کنند و آتش بزنند. بعد میفرماید: بهترین آدمها در خصوص من «النّمطُ الاوسط» هستند. میانه‌روها… وسط‌‌رَوی موجب نجاته. عربها میگن: لا تکُن حُلوا" فتوءکَل و لا مُرّا" فتُلفظ. بین مردم نه اونقدر شیرین و تودل‌برو باش که بخورنت؛ نه اونقدر تلخ که دورت بندازن.... البته اعتدال با تذبذب فرق داره. قرآن در توصیف منافقین میگه: اینا هُرهری‌مذهبن... «لا الی هولاء و لا الی هولاه» نه با کفّارند نه با موءمنین. نساء: 143. به مارماهی مانی نه این تمام و نه آن / منافقی چه کنی؟ مار باش یا ماهی. سنائی غزنوی. موضعتو مشخص کن... رفتن از راه میانه به خاطر دودلی، فریبکاری یا از زیر کار دررفتن، ضدّ ارزشه. میگن: فلانً کالنَّعامه. طرف مثل شترمرغه. اگه بهشن بگن بپر! یکون جملا" میگه من شترم. میگن: پس اِحمِلی! بار بکش. میگه: مرغم. این خوب نیست. یا رومی روم یا زنگی زنگ. اما اگه این شائبه‌ها نباشه، اعتدال بهترین کاره؛ حتی در عبادت. در سورهء اسری آیهء 110 میفرماید: در حال نماز نه جیغ بزن: لاتجهر بصلوتک. نه آهسته بخوان: لاتُخافِت. بلکه: وابتغِ بین ذلک سبیلا: شیوهء اعتدال مرعی دار / که وسط بهتر است در همه کار. خیرالاءمور اوسطها یا به قول ترکها اُرتسُها! مخلص کلام: تذبذب خوب نیست. مثل مارماهی و شترمرغ نباش: منافق و از زیرکاردررو. اما معتدل باش! در بخشش، در برخورد با مردم، حتی در حبّ اولیا، حتی در عبادت؛ نه افراط نه تفریط. نه چندان بخور کز دهانت برآید / نه چندانکه از ضعف، جانت برآید. عرضم تمام!

لینک پروژه 

لینک صوت


برچسب‌ها: رادیو معارف
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم آذر 1393ساعت 17:50  توسط شیخ 02537832100  | 

به نام خدایی که عطائش غیرممنوع است و امدادش همگانی. (اسرا: 20)... میگن: چراغی که به خانه رواست، به مسجد حرامه. بعضی از متولیّان امور تربیتی، متمرکز میشن روی هدایت دیگران و از «انذر عشیرتک الاءقربین» (شعرا: 214) غفلت میکنن: خانواده از فیوضاتشون بی‌بهره‌ میمونن.... طرف، چراغ دورپاشه که به قول سعدی: جای دیگر روشنایی می‌کند... این منصفانه نیست.... سعدی میگه: توی قصهء فتنهء شام: پسران ناقص‌عقل وزیر، به گدایی به روستا رفتند و بهره‌ای از فرهیختگی پدر نبردند. شاید وجه انحطاط این آقازاده‌ها این بود که آقای وزیر مدام درگیر دیگران است و از عشیرهء خودش، غافل... البته به قول ترکها: کوُلدان، اُت، اُتدان کوُل گُیرِر. گاهی خاکستر، آتشزاد میشه و آتش، تولیدکنندهء خاکستر.... پدر پیامبره؛ سازندهء کشتی نجات برای دیگران... اما پسر، غرقاب دریای نااهلی... نوح که سلام خدا بر او باد، کم نگذاشت. کنعان با بدان بنشست و «عـُــزلت‌نشین کفر» شد. کان فی معزلٍ و: مع الکافرین. هود: 42... ولی خیلی وقتام کوتاهی از جانب والدینه. لذا رئیس خانواده باید مواظب اهل و عیالش باشه. در قصهء تاریخی نانهای پخته‌شده با آرد قرضی که امام علی(ع) و حضرت فاطمه(س) اون نونها را به مسکین و یتیم و اسیر بخشیدند، این ایثار، غفلت از حق خانه و خانواده نبود. به سه دلیل: یک: یادمون باشه: مبداء این داستان و عزم به روزهء نذری، به خاطر تحفّظ جان بچه‌های خانه بود. حسنین علیهما السلام بیمار شدند و والدین بزرگوارشون به خاطر بازگشت سلامتی اونها نذر کردند. در ثانی با بذل نان به فقیر، خودشان دچار خطر جانی نشدند؛ چون آب برای نوشیدن و افطار داشتند. در ثالث چشمداشت بهرهء ماندگارتری داشتند: حفاظت خود و خانواده از خطر روز جزا و... عمل به قو انفسکم و اهلیکم نارا. تحریم: 6... نتیجه‌گیری: هم باید به دیگران پرداخت هم به خودی. هم تعمیر مسجد؛ هم عمارت خانه. گاهی اشتغالات بیرونیِ فرد، موجب انحطاط بچه‌هاش میشه. اگر میگن چراغی که به خانه رواست به مسجد حرامه، ترویج خودخواهی نیست؛ نقد دورپاشیه. عرضم تمام!

لینک پروژه

لینک صوت


برچسب‌ها: رادیو معارف
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم آذر 1393ساعت 13:2  توسط شیخ 02537832100  | 

به نام او که شُکر نعمت را مایهء فزونی شاکر قرار داد و کفران و ناسپاسی را سبب عذاب شدید (ابراهیم:7)... میگن: تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم / روزی سراغ وقت من آیی که نیستم... یکی از اشکالات ما انسان‌ها اینه که قدر عافیت و امنیّت رو وقتی می‌دونیم که به مصیبتی گرفتار آییم. موقع برخورداری، ناشُکریم یا دست کم جاهل به نعمت. گاهِ فـُقدان، قدرشناسیمون گل میکنه. علی علیه السلام در ساعات آخر عمرشون، گله‌مند از مردمِ زنده‌کش مرده‌پرست می‌فرمایند: فردا که جای من خالی شد: بعد خُلوُّ مکانی. و دیگری جام نشست: قیام غیری مقامی... اون موقع تازه از رازهای درونم پرده‌برداری میشه: یُکشف لکم عن سرائری. تازه متوجه میشید چه گوهری رو از دست دادید و پشیمانی هم سودی نداره. خطبهء 149... حافظ شیرازی شاکی از اینکه هنر نمی‌خرد ایام و کجا روم به تجارت بدین کساد متاع، میگه امروز که در دست توام مرحمتی کن... زود بیا سراغم.. زان پیش که گویند که از دار فنا رفت... وقتی: لاله بر دمد از خاک کشتگان غمت، چه سود اشک ندامت؟ اینارو شاعر میگه ولی کو گوش شنوا؟ لذا آخرش میگه: رها کن این قصه رو... تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز!... بمیر تا قدرتو بدونن!... بسیاری از افاضل و هنرمندان و صنعتگران و نخبگان در زمان حیاتشون ناشناس و گمنامند؛ گاهی مثل آن خوشنویس مشّاق و قانونمندنویس، در بخارا جگر از بهر معیشت خون شد. اما بعد از مرگ: طالب من همه خوبان جهانند. سالهای سال در کتب و منابع تحقیقی یاد این نوابع و آثارشون مورد عنایت قرار میگیره و  در مراکز آموزشی تدریس میشه. اما زمان حیاتشون چنانچه باید و شاید تجلیل نمیشن و به منزلت قدربینی و صدرنشینی که سعدی وعده‌شو به اهالی هنر داده، نمیرسن. به قول اقبال لاهوری: ای بسا شاعر که بعد از مرگ زاد!... خوشا اگر زنده‌کشی و مرده‌پرستی جای خودشو به این بده: قدر آیینه بدانید چو هست / نه در آن وقت که افتاد شکست... به قول استاد شهریار: تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم / روزی سراغ وقت من آیی که نیستم. عرضم تمام!

لینک صوت

لینک پروژه


برچسب‌ها: رادیو معارف
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم آذر 1393ساعت 23:45  توسط شیخ 02537832100  | 

لینک دریافت صوت
اجرا: 93/9/11، پارکینگ شیخ
مناسب برای اجرای رادیویی یا در جایی که می‌خواهی آواز کوتاهی بخوانی که هم وفادار به ردیف باشد و هم آمیخته با ابتکار و ابداع خودت... این دوبیت چنین است:
تا کار خود به ابروی جانان گشاده‌ایم - بر ما بسی کمان ملامت کشیده‌اند
قومی که بسته‌اند کمر بر شکست ما - غیر از صفا در آینهء ما چه دیده‌اند؟

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم آذر 1393ساعت 15:32  توسط شیخ 02537832100  | 

همین بیان را اینجوری به نظم کشیدم که به درد نگارش هم میخورد:

چاه نیستم و چون صحنم / کم‌عمقم اما پهنم!

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم آذر 1393ساعت 19:22  توسط شیخ 02537832100  | 

مشکلات اسناد منزل که برطرف شد:
- اصلاح پلاک
- برداشتن باقیماندهء پلاک
- اعمال مادهء 45 (هیجده متری که به نام شهرداری شده بود و باعث شده بود سند مشاع شود)
- تعیین حدود
- جانمایی سند
- خوردن فرعی جدید


برچسب‌ها: منزل قم
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آبان 1393ساعت 13:59  توسط شیخ 02537832100  | 

بهشت بی تو بود شرّ و با تو دوزخ خیر
بی تو جنّت شرّ و دوزخ با تو خیر
بهشت بی تو حرام است و با تو دوزخ خیر
 

                            دو مورد بالا ایهام دارد. خصوصا در اولی بهتر احساس می‌شود
 
جحیم با تو بود خیر و بی تو جنّت خیر
                             اینجا مجبوریم خیر دوم را به معنای «نه» معنا کنیم و جلوی ایهامش را بگیریم.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آبان 1393ساعت 23:39  توسط شیخ 02537832100  | 

به نام او که پیوسته لطف می‌کند... میگن: طرف آب باريكه‌‏اى دارد!... كنايه از اينكه برخوردار از درآمد اندك امّا ثابته. مُستمَری‌های كم كارآيىش گاهی اوقات بيشتره تا پول‏هاى هنگفت و ناگهانی. شتری که آهسته اما پیوسته میره گاهی اوقات زودتر به مقصد میرسه تا اسب تندرو. اینکه میگن کم بخور همیشه بخور همینه. زیاده‌خواری گاهی از خوردن اندک هم فرد رو محروم میکنه. «طمع در كُل» گاهی انسان‏ را از «آز ييماق» هم مى‏‌اندازد. ترکا میگن: چخ ييماق، آدامو آز ييماقدان دا قيار. من طمع فى الكل فاته الكل‏. به کل طمع ورزید از همه‌اش باز ماند. در مسائل معنوى هم اين قاعده حكمفرماست و انتظارُ المكمله مظنّة المفسده. گاهی اوقات تحت تاءثیر بعضی القائات، برنامه‌ریزی‌های سنگینی میکنیم براى فعّاليّت‌‏هاى مذهبى؛ اما به زودی خسته میشیم و کلّشو ترک می‌کنیم. سنگ‌ بزرگ برمیداریم که علامت نزدنه؛ مثل تب، عَرق و باران‏ تندی میشیم که زود فروكش میكند؛ در حالی که: اُغُلْ بالاجاسى‏، نُقُل بالاجاسى‏! بعضی چیزا کوچکش خوبه. در حكمت 278 نهج‏‌البلاغه مى‏خوانيم: قَلِيلٌ تَدُومُ عَلَيْهِ ... عبادت كوچك اما پايدار ارزشش بيشتره مِنْ كَثِيرٍ مَمْلُولٍ مِنْهُ. کار بزرگی که خسته‌ت کنه. نمازهاى يوميّه گرچه كبيرْة الاّ على‏ الخاشعينه، اما وقت‏ چندانى نمى‏گيرد؛ در مقایسه با نماز چندقنوتی عيد فطر و نماز صد ایّاکی مسجد جمكران. مداومت بر نماز خصوصاً نماز اوّل وقت، فرد را به مقامات بالا مى‌‏رساند. طبق روايت منقول از پيامبر صلوات الله علیه، نمازهای پنجگانه، حكم نهر مقابل منزل را داره (نَهرٍ جارٍ بين يَدى بابِ أحدِكُم). صاحب بیت هر روز پنج‏ بار پاشو در آن آب میکنه (خمسَ اغتسالات) و رد میشهاين تنظيف سبک، مسلمان را بی‌نیاز میکنه از استحمام‌های وقتگیر و ملال‌آور... جالبه که روزهء ماه مبارك رمضان هم به «حمام» تشبيه شده‏:‏ شهر الصّيام مشاكلُ الحمّام‏ - فيها طهورُ جوامع الاثام‏. به جای ریاضت‌های عجیب و غریب به سیاق مرتاضان هندی، چند ساعت لب فروبند از طعام و از شراب و: فاطهر به... خودتو به وسیلهء روزه تطهیر کن. نتیجه‌گیری: شترِ آهسته‌رو اما پیوسته‌رو بهتر از اسبیه که گه تند و گهی خسته رود... اعمال عبادی سبک اما مداوم، بهتره تا سنگ‌های بزرگی که علامت نزدنه: نُقْل بالاجاسی!... زیادِ ملال‌انگیز خوب نیست. مستمری ثابت و آب‌باریکه‌ خوبه. عرضم تمام!


برچسب‌ها: رادیو معارف
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آبان 1393ساعت 2:40  توسط شیخ 02537832100  | 

به نام خدا. میگن: خوپذیر است نفس انسانی. از حکیم سنایی. اثرگذاری یک موجود بر موجود دیگه، مسلّمه. مثال برای تاءثیر حیوان بر حیوان: دو برّه اگه، یه جا بچرند، خوی هم نگیرند؛ بوی هم بگیرند. گاهی خصلتها به هم منتقل میشه. میگن اگر اسبو کنار درازگوش در اصطبل ببندند، به قول میرزا حبیب روحی: رنگشان همگون نگردد، طبعشان همگون شود. حالا تاءثیر شیء بر شیء: میگن دو دبّه یکی حاوی آب، دیگری نفت، اگه مجاور هم باشند، سرشونم بسته باشه، بعدِ مدتی، آب بوی نفت میگیره.... حالا آدمیزاد هم، خوپذیر و وصف‌رُباست: النّفسُ مُسرِقه. مثال برای تاءثیر شیء بر انسان: فردوسی میگه: از بازار عطرفروشا عبور کنی، بوی عطر میگیری. دکان حاوی زغال بری، سیاه میشی: به عنبرفروشان اگر بــُـگذری - شود جامه‌ات سر به سر عنبری / وگر تو شوی سوی انگِشت‌گر - از او جز سیاهی نیابی اثر... انگِشت‌گر یعنی زغالفروش... حالا تاءثیر انسان بر انسان: به ارسطو منسوبه که: تربیت فرزند رو اگه به غلام بسپارید، به زودی دو غلام خواهید داشت... ترکها میگن: آتا یــتِرَن قیز اَرلَـنُر؛ آنا یتِرن اُغُل قیزلـَـنُـر: دخترو اگر پدر بزرگ کنه، مردصفت میشه. مادر اگه پرورش‌دهندهء پسر باشه، پسر، اوصاف دخترانه پیدا میکنه... البته بعضی بچه‌ها در مقابل تربیت، مقاومت میکنن. بچهء بدبنیاد که به قول سعدی: «سیرتِ بغی و عناد در نهاد او متمکّن شده» معمولا" با همنشینی با خوبان، پرتو نیکان نمیگیرد؛ چون خشت اولش کج نهاده شده... برخی عادات ژنتیکی در مقابل تربیت کوتاه نمیان. نمونهء تاریخیش محمّد حنفیّه؛ فرزند امام علی سلام الله علیه... این پسر میراثدار پدره؛ در شجاعت. از مادرش خوله که متولد شد، پيوسته مورد مراقبت امير مؤمنان بود. به شهادت امام باقر که درود خدا بر او باد، محمد حنفیّه مردیه «رابطُ الجائش»: شجاع و بي­باك... اما همین فرد در بحبوحهء جنگ جمل کمی سستی کرد. امام علی علیه السلام بلافاصله فرمود: این رگهء ترس رو از مادرت، ارث بردی: اءدرَكَكَ عِرقٌ من أمّك... یعنی همنشینیت با من، کامل عمل نکرد... نتیجه‌گیری: موجودات، اثرپذیر و وصف‌ربا هستند: آب از نفت، انسان از عِطر و زغال، غلام از غلام؛ اسب از درازگوش... درسته خصوصیات ژنتیکی در مقابل تاءثیر همنشینی مقاومت میکنه؛ اما نمیشه منکر شد که: النفسُ مُسرقه... خوپذیر است نفس انسانی... عرضم تمام!

-------------------------------------------------------------------------------------------------------

مطلب فوق با مشخص‌کردن عکسهای مناسب. فیلمنامه برای کلیپ کوتاه با ترکیب چند عکس که در 93/9/4 جرقّهء ایده‌اش به ذهنم خورد:

به نام خدا. میگن: خوپذیر است نفس انسانی >> عکس1.  این مصراع به نستعلیق به خط خودت
از حکیم سنایی. اثرگذاری یک موجود بر موجود دیگه، مسلّمه. مثال برای تاءثیر حیوان بر حیوان: دو برّه اگه، یه جا بچرند، خوی هم نگیرند؛ بوی هم بگیرند. گاهی خصلتها به هم منتقل میشه. میگن اگر اسبو کنار درازگوش در اصطبل ببندند، به قول میرزا حبیب روحی: رنگشان همگون نگردد، طبعشان همگون شود. >> عکس2. همجواری یک اسب کنار یک خر
حالا تاءثیر شیء بر شیء: میگن دو دبّه یکی حاوی آب، دیگری نفت، اگه مجاور هم باشند، سرشونم بسته باشه، بعدِ مدتی، آب بوی نفت میگیره >> عکس3.  دو دبّه روی یکیش نوشته باشه نفت روی یکی آب
حالا آدمیزاد هم، خوپذیر و وصف‌رُباست: النّفسُ مُسرِقه. مثال برای تاءثیر شیء بر انسان: فردوسی میگه: از بازار عطرفروشا عبور کنی، بوی عطر میگیری. دکان حاوی زغال بری، سیاه میشی: به عنبرفروشان اگر بــُـگذری - شود جامه‌ات سر به سر عنبری / وگر تو شوی سوی انگِشت‌گر - از او جز سیاهی نیابی اثر... انگِشت‌گر یعنی زغالفروش >> عکس4.  از عطرها و ادکلن‌های چیده‌شده در یک مغازهء عطرفروشی_ عکس5. زغالفروش
حالا تاءثیر انسان بر انسان: به ارسطو منسوبه که: تربیت فرزند رو اگه به غلام بسپارید، به زودی دو غلام خواهید داشت... ترکها میگن: آتا یــتِرَن قیز اَرلَـنُر؛ آنا یتِرن اُغُل قیزلـَـنُـر: دخترو اگر پدر بزرگ کنه، مردصفت میشه. مادر اگه پرورش‌دهندهء پسر باشه، پسر، اوصاف دخترانه پیدا میکنه... عکس6. مادر و دختر
البته بعضی بچه‌ها در مقابل تربیت، مقاومت میکنن. بچهء بدبنیاد که به قول سعدی: «سیرتِ بغی و عناد در نهاد او متمکّن شده» معمولا" با همنشینی با خوبان، پرتو نیکان نمیگیرد؛ چون 
خشت اولش کج نهاده شده... برخی عادات ژنتیکی در مقابل تربیت کوتاه نمیان. نمونهء تاریخیش محمّد حنفیّه؛ فرزند امام علی سلام الله علیه... عکس7. عکس امام علی
این پسر میراثدار پدره؛ در شجاعت. از مادرش خوله که متولد شد، پيوسته مورد مراقبت امير مؤمنان بود. به شهادت امام باقر که درود خدا بر او باد، محمد حنفیّه مردیه «رابطُ الجائش»: شجاع و بي­باك... اما همین فرد در بحبوحهء جنگ جمل کمی سستی کرد. امام علی علیه السلام بلافاصله فرمود: این رگهء ترس رو از مادرت، ارث بردی: اءدرَكَكَ عِرقٌ من أمّك... یعنی همنشینیت با من، کامل عمل نکرد. >> عکس8.  از چکاچک شمشیرها در یک جنگ تاریخی

نتیجه‌گیری: موجودات، اثرپذیر و وصف‌ربا هستند: آب از نفت، انسان از عِطر و زغال، غلام از غلام؛ اسب از درازگوش... درسته خصوصیات ژنتیکی در مقابل تاءثیر همنشینی مقاومت میکنه؛ اما نمیشه منکر شد که: النفسُ مُسرقه... خوپذیر است نفس انسانی... عرضم تمام! >> عکس منتخبی از عکسهای قبل در یک قاب

-----------------------------------------------------------------------------------------

لینک پروژه
لینک کلیپ رضا شیرمحمّدی
لینک کلیپ مصطفی مرادی با کیفیت و حجم بالا از پرشینگیگ مصطفی مرادی
لینک کلیپ مصطفی مرادی با حجم پایینتر در سایت آپارات


برچسب‌ها: رادیو معارف, کلیپ
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آبان 1393ساعت 1:57  توسط شیخ 02537832100  | 

به نام خدایی که عادتش احسان به عاصیان است!... میگن: ترک عادت، موجب مرض است. به قول امام صادق علیه السلام: ازالةُ الجبال: جابجایی کوه، راحتتره تا ترک عادت. امام یازدهم که درود حق بر او، می‌فرماید: ترک عادت به معجزه شبیهتره: کالمُعجز... عادت به تعبیر آخوند خراسانی: کالجبلیّ للخَلَف، قلّما عنه تخلّف... بر لوح جبلّت فرد، حک میشه؛ به ندرت بشه ازش تخلّف‌ کرد. علی علیه السلام به مالک اشتر میفرماید: داری میری مصر. اگه سنّتی دیدی: موسّسش اسلام نیست، ولی ناشایست هم نیست (سنةً صالحة) تعطیلش نکن... مردم به یک درخت کهنسال احترام میذارن. به این بهانه دور هم جمع میشن. اِجتمعَت بها الاءُلفه. خب این خوبه که. تا ضرر نداره، لا تنقُض! نقضش نکن! مردم به یه چیز عادت کنن، شکستنش سخته. عادت طبیعت دوم انسانه: hobit is second nature... البته عادی‌شدن، یک نقصه. حتی کار خوب، اگه رُباطگونه انجام بشه، نه که عنصر اختیار توش کمرنگ شده، کم‌ارزشه. لذا سهراب سپهری، ناقد «جیب‌های پرِ عادت»ه. زنده‌یاد سید حسن حسینی میگه: من از طبق معمولها خسته‌ام. در فیلم عصر جدید - از شاهکارهای تاریخ سینما - یک کارگر کارخانه که «مخمور روزمرّگیها»ست، مجبوره هر روز، یک نوع پیچِ بخصوصی رو سفت کنه. نهایتا" دچار از خودبیگانگی: الیناسیون میشه و راهی تیمارستان. شاید به همین خاطره که غزّالی، عادتو یکی از لشگریان شیطان می‌نامد. در حدیث نبوی آمده: برای تستِ فرد، نرو سراغ کثرت نماز و روزه و حج و طنطنهء شبانه‌ش. امام صادق علیه السلام میفرماید: به طول رکوع و سجود فرد منگر؛ ذلک شیءٌ اعتاده. بهش اعتیاد پیدا کرده. فلو ترکَه استوحش ذلک: ترک عادت موجب وحشتهپس ایمانو با چی محک بزنیم؟ با: صِدقِ الحَديثِ وَ أَداءِ الاءمانَة. این ملاک، دقیقتره. چون انگار، هر بار باید با اختیار، راستگویی و ادای امانت کرد. اگه بعضی از محققین معاصر، حرکات موزونِ رایج در میان برخی ملل را بر مناسکِ از سر عادت ترجیح دادند، شاید به همین دلیله. جمع‌بندی: عادات دینی‌یی که به شکل روتین و اتوماتیکوار انجام میشه، برای تست ایمان، محک خوبی نیست. از اونور حکم به تعطیلی عادات و سُنن غیردینی اما شایسته، نالازمه. کار شایسته رو که نباید تعطیل کرد؛ وانگهی ترک عادت، موجب مرض است. عرضم تمام!


برچسب‌ها: رادیو معارف
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آبان 1393ساعت 14:13  توسط شیخ 02537832100  | 

به نام لطیف و خبیر. میگن: کارو بده به کاردان. سعدی میگه: نخواهی که ضایع شود روزگار / به ناکاردیده مفرمای کار. نیاز به کارشناس توی هر کاری ضروریه. مثلا" نانوایی. ترکا میگن: چرگی ور چرگچیه، بیر دنه آرتخ!... قدیما آردو که میدادند نانوا نون بپزه، به جای پول، یه تعداد از همان نانهای پخته ور میداشت. حالا میگه: خمیرو به نانوای وارد بده حتی اگه مزد بیشتری بخواد. نده به خبّاز ناشی. مثال دو: بافندگی: ندهد هوشمند روشن‌رای - به فرومایه کارهای خطیر / بوریاباف اگر چه بافنده است - نبرندش به کارگاه حریر. سعدی. گلیم‌باف درسته بافنده است اما بافتن فرش ابریشمی رو بهش نمی‌سپرند. حافظ میگه: حدیث مدّعیان و خیال همکاران / همان حکایت زردوز و بوریاباف است... تازه گاهی طرف بوریاباف هم نیست؛ بلکه «خرقاء وجَدَت صوفَنِ»ه: زنی ابله که مقداری پشم به دستش برسه. مدام بیهوده ببافد و بشکافد. به قول قرآن: نَقَضَت غَزلَها. نحل: 92. مثال سوم: خبرنگاری. اینم جزو کارهای خطیره. زیرکی میخواد. بهترین خبرنگار از نگاه قرآن کیست؟ لایُنبّئُک مثلُ خبیر. آدم باخبر صلاحیت خبررسانی و گزارشگری دارد. فاطر: 13. حالا چه اخبار ظاهری چه غیبی. اگر غیب‌گوی صادق پیدا شد، چه خوب. مگه داریم؟ بله.. داریم انسانی که مدّعیست: فلانا بطرقِ السماء... راههای آسمانو بهتر از راه‌های زمین بلدم. خطبهء 189 یا: به خدا من علی اگه بخوام، میتونم از زیر و بم و پشت و روی شما و سابقه و سرنوشت تک‌تکتون خبر بدم... اُخبـِرَ کلّ رجلٍ منکم بمخرجِه و مولدِه و جمیعِ شاءنِه. خطبهء 175... خب این آدم خیلی قیمتیه. فاسئل به خبیرا. فرقان: 59. از مهارتش استفاده کنید. 4. یکی از کارهای خطیر، ریاسته. سپردن سرنوشت یک امّت به یک نفر. تا پیامبر زنده بود، چه غم دیوار امت را که دارد چون تو پشتیبان... سعدی... اما زعمای بعد از او کاری از پیش نبردند؛ که زردوزی نداند بوریاباف... نظامی. لذا صدیقهء طاهره سلام الله علیها گله‌گزاری میکنه که شما امت نه به جانشینی که خدا، تعیین و پیامبرش ابلاغ کرد، تن دادید؛ نه حتی به ما رجوع کردید: لم تستاءمرونا... خبرهء امیرشناس ما بودیم. نیامدید پیش ما. رفتید سراغ خبّاز ناشی... کسی که راه‌های زمینی را هم درست بلد نبود تا چه رسد به آدرس‌های آسمانی... ای کاش کار را به کاردان می‌سپردید.... عرضم تمام!


برچسب‌ها: رادیو معارف
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آبان 1393ساعت 14:42  توسط شیخ 02537832100  | 

http://ax.blogfa.com/post/89

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آبان 1393ساعت 21:57  توسط شیخ 02537832100  | 

به نام خدای فردنشین! میگن: یه دست صدا نداره. برنمیخیزد به تنهایی صدا از هیچ دست. برای تولید صدا با دست، همکاری هر دو دست لازمه. جاهای دیگه هم همینطور. سوختنیها در پیوند با هم بهتر آتش تولید میکنند. سعدی میگه: دو هیزم را به هم بهتر بود سوز! دلسوختگان هم بدشان نمیاد شراکت داشته باشند. بابا طاهر میگه: بیا سوته‌دلان گرد هم آییم. چون فردنشینی، لطفی نداره. ضمن اینکه مختص خداست. همهء موجودات جفت میخوان. لذا کشتی نوح پر بود از موجودات دوتایی. خدا امر کرد: اِحمِل فیها من کلٍ، زوجین اثنین / هود: 40... همه رو جفت‌جفت سوار کن؛ ای نوح! به قول جامی: آنکه از جفت مبرّاست، خداست / زآدمی فردنشستن نه سزاست. در حدیث نبوی صلوات الله علیه تکخوری، تنهاخوابی، سفر انفرادی مذمّت شده... علی علیه السلام معتقده: انسانی که از جمع کناره گرفت: انّ الشاذَّ من النّاس: به تملّک شیطان در میاد. نه که دست خدا با جماعته، توی جمع که باشی، بیشتر از حمایت خدا برخورداری... البته خدا همه جا هست؛ ولی انگار شیاطین آدم تک‌افتاده رو راحتتر فریب میدن. بعد مولا تشبیهِ صریحی میکنه: کما اَنّ الشاذّ من الغنم للذّئب... گوسفند جدا از گله، مال گرگه. خطبهء 127... آذریها خواسته یا ناخواسته این بیان نهج‌البلاغه را توی فرهنگشون گنجوندن: داوار، بولوک توشدی قورتا توشدی... یا: آناسیندن قاباغا توشن کورّه‌نی قورت ییَر.... گوسفندِ بریده از گلّه و جلوزننده، خوراک گرگه. یعنی: جمع‌گریز نباش! اللازمُ لهم لاحق... این مضمون، توی فرهنگهای دیگه هم اومده: داستان معروفی داره ارنست همینگوی به نام «داشتن و نداشتن» که با اقتباس ازش فیلم خوبی در سینمای ایران ساخته شد. جملهء کلیدی داستان اینه: «یک مرد... یک مرد تنها نمی‌تواند... هیچ مردی تنها نمی‌تواند». قصهء ناخدای بزن بهادری که به تنهایی میره به دل حوادث؛ اما در نهایت به قتل میرسه. یک دست هم بیشتر نداره: تجسّم این مثل که یک دست صدا نداره... حالا به اینجا که رسیدیم، نمک بحثمون یک مصیبت ضرب‌المثلی باشه... شاعری خیلی لطیف بیتی برای قمر بنی‌هاشم علیه‌السلام سروده که مربوط به وقتیه که اشقیا دست راست حضرتو گرفتند. زبان حال حضرت این بود: دست چپم بجاست اگر نیست دست راست / اما هزار حیف که یک دست بیصداست... عرضم تمام!


برچسب‌ها: رادیو معارف
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آبان 1393ساعت 0:54  توسط شیخ 02537832100  | 

به نام خداوند حکیم
ایدهء برنامه‌ء تلویزیونی «عسل و مثل» با پژوهش و اجرای رضا شیخ محمّدی که بیست نمونه اجرای صوتی آن که از رادیو سراسری معارف پخش شده و می‌شود، به پیوست روی سی.دی تقدیم می‌شود.
این برنامه در قالب آیتم‌های کوتاه 5 دقیقه‌ای قابل تولید است. مجری که پژوهشگر محتوا هم هست، هر بار از مدخل یک ضرب‌المثل فارسی، عربی یا ترکی وارد شده، به شکل بینامتنی به همسنجشی مضامین مشابه و هم‌افق: از قرآن، حدیث، اشعار شعرای نامی و اصطلاحات رایج در فرهنگ عامه و امثال و حکم می‌پردازد و حتی به برش‌هایی از اشعار نو، داستان‌ها و یا دیالوگ‌های فیلم‌های تاریخ سینما اشارهء تلمیحی می‌کند و نهایتا" با بیان نتیجه‌گیری و یادآوری ضرب‌المثل نخست، بحث را خاتمه می‌دهد.
برای ضبط برنامه، علاوه بر محیط استودیوی داخلی، لوکیشن‌های خارجی و  مناسب با محتوای هر برنامه پیشنهاد می‌شود. برای مثال برای ضرب‌المثل «فلانی آب‌باریکه‌ای دارد» می‌توان برنامه را کنار نهر آبی که از مقابل منزلی شهری یا روستایی عبور می‌کند، فیلمبرداری کرد. در این حال علاوه بر اشاره به شعر «رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود»، به حدیث پیامبر(ص) که نماز را به نهر آبِ گذرنده از مقابل منزل تشبیه کرده‌اند، اشاره کرد.                                       با تشکر. رضا شیخ محمدی. 26 مهر 93

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مهر 1393ساعت 16:53  توسط شیخ 02537832100  | 

به نام علام الغیوب! به نام او که از همه چیز آگاه است! .... میگن: کارو بده به کاردون! سعدی میگه: نخواهی که ضایع شود روزگار / به ناکاردیده مفرمای کار... با نابلد کار نکن.... نیاز به کارشناس در هر کاری ضروریه. سه تا مثال میزنم: 1. نانوائی .... ترک‌ها میگن: چرگی ور چرگچیه، بیر دنه آرتخ! ... آرد و خمیر رو که میدی نانوا.... خب!.... قدیما رسم این بود که به جای پول، بهش از همان نانهای پخته میدادند.... این ضربلمثل میگه: حالا که میخوای بدی، بده نانوای وارد؛ حتی اگه نانایی بیشتری را به عنوان حق‌العمل مطالبه کنه... که نانوای ناشی، دستمزد کمتری میگیره ولی نونتو خراب میکنه و خسارت بیشتری میخوری. چرگی ور چرگچیه، بیر دنه آرتخ! آخرش که سرحساب بشی، این ضرر به نفعته... 2. بافندگی... ندهد هوشمند روشن‌رای - به فرومایه کارهای خطیر / بوریاباف اگرچه بافنده است - نبرندش به کارگاه حریر.... گلیم‌باف درسته اسمش بافنده است، اما آیا بافتن فرش ابریشمی رو که یک جفت 6 متریش 85 میلیون تومن ارزششه و توش گاهی از رشته‌های طلا استفاده میشه، بهش می‌سپری؟.... برو بالاتر... آیا حاضری بسپری به کسی که بافنده هم نیست و به قول عربها: خرقاءُ وجدَت صوفا... زن بیخبر از مهارتِ بافتن رو فرض کن که مقادیری پشم گوسفند به هر دلیل به دستش رسیده.... حاضری بافتن یک شاهکار نفیس هنری و موزه‌ای رو بهش واگذار کنی؟..... همین حرفو حافظ داره: حدیث مدّعیان و خیال همکاران / همان حکایت زردوز و بوریاباف است... یه جریانی بوده که مدعی یک حرف میزده همکار یه حرف دیگه... حافظ میگه: تمومش کنید و کارو به اهل بسپرید... چون دعوای اینا همون تقابل زرباف و گلیم‌توخین است.... نظامی گنجوی میگه: به قدر شغل خود باید زدن لاف / که زردوزی نداند بوریاباف.... 3. خبرنگاری و گزارشگری.... از کارهای خطیره... گزارش یک واقعه... یک مسابقهء ورزشی... پوشش خبری یک حادثهء جنایی پلیسی... معمولا نشریات و ادارهء آگاهی زرنگترین افراد رو میفرستند برای تهیهء خبر... توی دفاع مقدس ما زبل‌ترین‌ بچه‌هارو میفرستادن واحد اطلاعات و عملیات... قبل از عملیات برن سرزمین دشمن رو شناسایی کنند. قرآن هم میگه: لاینبئک مثل خبیر. فاطر: 13... بذارید آیه‌شو براتون بخونم: اعوذ بالله من الشیطان الرجیم... ان تدعوهم لایسمعوا دعائـَـکم ... و لو سمعوا ما استجابوا لکم... و یوم القیامة یکفرون بشرکـکم. و لا ینبئک مثل خبیر.... بهترین خبرنگار، خبیره! هیچکس به اندازهء آدم زبل و تیزبینی که نگاه ژرف‌کاو  و عمق‌بین داشته باشه، صلاحیت خبردادن نداره؛ به خصوص خبر از پشت پرده... اگر یافتیش، یقه‌شو بگیر ولش نکن... فاسئل به خبیرا ... فرقان: 59... مگه داریم اصلا آدم باخبر توی این قحطی‌الرجال؟ خصوصا مخبرِ غیب و آشنا با آدرس نقشه‌های آسمانی؟... نمیدونم هست یا نه. و بعید میدونم.... ما الان نقشهء راههای زمینی توی دستمونه گم میکنیم آدرسهارو... مجبوریم از جی.پی.اس استفاده کنیم. غیب کسی خبر بده؟.... برو بابا!.... نیست... باشه هم به من چه.. شاید شما بدونید. شاید این آقای زند بدونه.... فقط میدونم یکی پیدا شد یه ادعایی کرد: ایها الناس!.. فلَـــاَنا بطُرُق السماء، اُعلم منّی بطرق الارض... خطبهء 189....ای مردم! من راههای آسمانو بهتر از راههای زمین بلدم... و راست هم گفت، خب ولش نکن... ازش بخواه برات از پس پرده خبر بده.... بعیده باشه... ولی بپرس... خدارو چه دیدی؟ شاید یکی پیدا شد قسم خورد گفت: والله لو شئتُ ان اُخبرَ کلّ رجلٍ منکم بمخرجه و مولده و جمیع شاءنه لفعلتُ.... خطبهء 175.... به خدا سوگند کاری نداره برام که از ظاهر که هیچ، باطن تک تک شما بگم... میتونم تمام حالات و زیر و بمتونو بریزم روی سینی... حالا اینو کار نداریم... به ما چه؟... این به آقای زند مربوطه بگه این آدم کیه.... ما بحثمون شغلها و تخصص‌هاست... توی هر کاری اینجوریه و باید رفت سراغِ کننده؛ به خصوص کارهای خطیر.... یکی از کارهای بزرگ، ریاسته... رئیس قبیله... رئیس شورای شهر... رئیس کاروان... فرماندهء گردان... شوفر اتوبوس.... رانندهء قطار ... خلبان هواپیما... چون میخوای عنان اختیار مردم رو در دست این آدم بذاری. جان و مال و سرنوشت مردم تو دستشه.... فرمانده کل قوا... گاهی سرنوشت چند نسل به دست این فرده.... تا پیامبر زنده بود، حق دست حقدار بود... امت اسلام بهترین فرمانده و فائد رو داشت... سعدی میگه: چه غم دیوار امت را که دارد چون تو پشتیبان / چه باک از موج بحر آن را که باشد نوح کشتیبان.... این کشتیبانه - بندهء خدا - محکوم به مرگ بود: انک میت و انهم میتون... موندنی نبود... تدابیری برای بعد خودش اندیشید.... بازم ما کار نداریم... اتفاقاتی افتاد که من عرض نمیکنم... فقط یک پرش تاریخی میزنم به قول سینماگرا فلش فوروارد.. به یک جمله: جمله‌ای که گوینده‌ش تنها دختر همان کشتیبان بود. کجا این حرفو زد؟ در یک خطبه‌... کلماتی گفت. فقط با یک جمله‌ش کار دارم: ترکتم رسول الله صلی الله علیه و سلم جنازة بین ایدینا و.... لم تستامرونا... فضا و لوکیشن را تصور کن! مسجد مدینه در جمع صحابه، خطبهء فدکیّه! ... خلاصهء حرفش چی بود... گفت: کشتی اسلام، بی‌سکاندار شد. پیامبر رفت زیر خاک.... شما امت چه کردید؟ نه به جانشینی که خدا تعیین کرد و ابلاغشو به ییغمبر سپرد، اعتنا کردید و نه حتی از ما استیمار نکردید... طلب امیر نکردید.... که بیاید بگید ما در حیرتیم... گیجیم و گمیم.... شما اهل‌ بیتید و ادری به ما فی البیتی... متخصص وامیرشناسید... ما چه کنیم؟ نیومدید و خودتون بریدید و دوختید... با مثال قبلی من تطبیق کن: قالی اسلام به شکل نیمه‌کاره روی دار بود... دار قالی.... بافندهء قبلی که اتفاقا" خودش برپاکنندهء این دار قالی هم بود، از دنیا رفت. خدا رحمتش کنه. و شما کلافهای گرانقیمت.... فرض اینه که فرض از او گرونهاست.... حریر و طلا رو به یک بوریاباف به یک گلیم‌باف خـُــرد سپردید و گفتید: تکمیل این فرش ابریشمی با تو .... نه!... کاش به گلیم‌باف داده بودید... دادید به یک «خرقاء وجدت صوفا»؛ یعنی فردی که اصلا دستش به بافندگی حتی گلیم نرفته بود و یکهو مشتی پشم گوسفند تصادفی به دستش رسیده... دادید به اون.... آخرین جملهء من که همون اولین جمله‌مه: ...................... ای کاش کار را به کاردان سپرده بودید! کارو بده به کاردون!.... عرضم تمام!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مهر 1393ساعت 0:9  توسط شیخ 02537832100  |