همین بیان را اینجوری به نظم کشیدم که به درد نگارش هم میخورد:

چاه نیستم و چون صحنم / کم‌عمقم اما پهنم!

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم آذر 1393ساعت 19:22  توسط شیخ 02537832100  | 

مشکلات اسناد منزل که برطرف شد:
- اصلاح پلاک
- برداشتن باقیماندهء پلاک
- اعمال مادهء 45 (هیجده متری که به نام شهرداری شده بود و باعث شده بود سند مشاع شود)
- تعیین حدود
- جانمایی سند
- خوردن فرعی جدید


برچسب‌ها: منزل قم
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آبان 1393ساعت 13:59  توسط شیخ 02537832100  | 

بهشت بی تو بود شرّ و با تو دوزخ خیر
بی تو جنّت شرّ و دوزخ با تو خیر
بهشت بی تو حرام است و با تو دوزخ خیر
 

                            دو مورد بالا ایهام دارد. خصوصا در اولی بهتر احساس می‌شود
 
جحیم با تو بود خیر و بی تو جنّت خیر
                             اینجا مجبوریم خیر دوم را به معنای «نه» معنا کنیم و جلوی ایهامش را بگیریم.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آبان 1393ساعت 23:39  توسط شیخ 02537832100  | 

به نام او که پیوسته لطف می‌کند... میگن: طرف آب باريكه‌‏اى دارد!... كنايه از اينكه برخوردار از درآمد اندك امّا ثابته. مُستمَری‌های كم كارآيىش گاهی اوقات بيشتره تا پول‏هاى هنگفت و ناگهانی. شتری که آهسته اما پیوسته میره گاهی اوقات زودتر به مقصد میرسه تا اسب تندرو. اینکه میگن کم بخور همیشه بخور همینه. زیاده‌خواری گاهی از خوردن اندک هم فرد رو محروم میکنه. «طمع در كُل» گاهی انسان‏ را از «آز ييماق» هم مى‏‌اندازد. ترکا میگن: چخ ييماق، آدامو آز ييماقدان دا قيار. من طمع فى الكل فاته الكل‏. به کل طمع ورزید از همه‌اش باز ماند. در مسائل معنوى هم اين قاعده حكمفرماست و انتظارُ المكمله مظنّة المفسده. گاهی اوقات تحت تاءثیر بعضی القائات، برنامه‌ریزی‌های سنگینی میکنیم براى فعّاليّت‌‏هاى مذهبى؛ اما به زودی خسته میشیم و کلّشو ترک می‌کنیم. سنگ‌ بزرگ برمیداریم که علامت نزدنه؛ مثل تب، عَرق و باران‏ تندی میشیم که زود فروكش میكند؛ در حالی که: اُغُلْ بالاجاسى‏، نُقُل بالاجاسى‏! بعضی چیزا کوچکش خوبه. در حكمت 278 نهج‏‌البلاغه مى‏خوانيم: قَلِيلٌ تَدُومُ عَلَيْهِ ... عبادت كوچك اما پايدار ارزشش بيشتره مِنْ كَثِيرٍ مَمْلُولٍ مِنْهُ. کار بزرگی که خسته‌ت کنه. نمازهاى يوميّه گرچه كبيرْة الاّ على‏ الخاشعينه، اما وقت‏ چندانى نمى‏گيرد؛ در مقایسه با نماز چندقنوتی عيد فطر و نماز صد ایّاکی مسجد جمكران. مداومت بر نماز خصوصاً نماز اوّل وقت، فرد را به مقامات بالا مى‌‏رساند. طبق روايت منقول از پيامبر صلوات الله علیه، نمازهای پنجگانه، حكم نهر مقابل منزل را داره (نَهرٍ جارٍ بين يَدى بابِ أحدِكُم). صاحب بیت هر روز پنج‏ بار پاشو در آن آب میکنه (خمسَ اغتسالات) و رد میشهاين تنظيف سبک، مسلمان را بی‌نیاز میکنه از استحمام‌های وقتگیر و ملال‌آور... جالبه که روزهء ماه مبارك رمضان هم به «حمام» تشبيه شده‏:‏ شهر الصّيام مشاكلُ الحمّام‏ - فيها طهورُ جوامع الاثام‏. به جای ریاضت‌های عجیب و غریب به سیاق مرتاضان هندی، چند ساعت لب فروبند از طعام و از شراب و: فاطهر به... خودتو به وسیلهء روزه تطهیر کن. نتیجه‌گیری: شترِ آهسته‌رو اما پیوسته‌رو بهتر از اسبیه که گه تند و گهی خسته رود... اعمال عبادی سبک اما مداوم، بهتره تا سنگ‌های بزرگی که علامت نزدنه: نُقْل بالاجاسی!... زیادِ ملال‌انگیز خوب نیست. مستمری ثابت و آب‌باریکه‌ خوبه. عرضم تمام!


برچسب‌ها: رادیو معارف
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آبان 1393ساعت 2:40  توسط شیخ 02537832100  | 

به نام خدا. میگن: خوپذیر است نفس انسانی. از حکیم سنایی. اثرگذاری یک موجود بر موجود دیگه، مسلّمه. مثال برای تاءثیر حیوان بر حیوان: دو برّه اگه، یه جا بچرند، خوی هم نگیرند؛ بوی هم بگیرند. گاهی خصلتها به هم منتقل میشه. میگن اگر اسبو کنار درازگوش در اصطبل ببندند، به قول میرزا حبیب روحی: رنگشان همگون نگردد، طبعشان همگون شود. حالا تاءثیر شیء بر شیء: میگن دو دبّه یکی حاوی آب، دیگری نفت، اگه مجاور هم باشند، سرشونم بسته باشه، بعدِ مدتی، آب بوی نفت میگیره.... حالا آدمیزاد هم، خوپذیر و وصف‌رُباست: النّفسُ مُسرِقه. مثال برای تاءثیر شیء بر انسان: فردوسی میگه: از بازار عطرفروشا عبور کنی، بوی عطر میگیری. دکان حاوی زغال بری، سیاه میشی: به عنبرفروشان اگر بــُـگذری - شود جامه‌ات سر به سر عنبری / وگر تو شوی سوی انگِشت‌گر - از او جز سیاهی نیابی اثر... انگِشت‌گر یعنی زغالفروش... حالا تاءثیر انسان بر انسان: به ارسطو منسوبه که: تربیت فرزند رو اگه به غلام بسپارید، به زودی دو غلام خواهید داشت... ترکها میگن: آتا یــتِرَن قیز اَرلَـنُر؛ آنا یتِرن اُغُل قیزلـَـنُـر: دخترو اگر پدر بزرگ کنه، مردصفت میشه. مادر اگه پرورش‌دهندهء پسر باشه، پسر، اوصاف دخترانه پیدا میکنه... البته بعضی بچه‌ها در مقابل تربیت، مقاومت میکنن. بچهء بدبنیاد که به قول سعدی: «سیرتِ بغی و عناد در نهاد او متمکّن شده» معمولا" با همنشینی با خوبان، پرتو نیکان نمیگیرد؛ چون خشت اولش کج نهاده شده... برخی عادات ژنتیکی در مقابل تربیت کوتاه نمیان. نمونهء تاریخیش محمّد حنفیّه؛ فرزند امام علی سلام الله علیه... این پسر میراثدار پدره؛ در شجاعت. از مادرش خوله که متولد شد، پيوسته مورد مراقبت امير مؤمنان بود. به شهادت امام باقر که درود خدا بر او باد، محمد حنفیّه مردیه «رابطُ الجائش»: شجاع و بي­باك... اما همین فرد در بحبوحهء جنگ جمل کمی سستی کرد. امام علی علیه السلام بلافاصله فرمود: این رگهء ترس رو از مادرت، ارث بردی: اءدرَكَكَ عِرقٌ من أمّك... یعنی همنشینیت با من، کامل عمل نکرد... نتیجه‌گیری: موجودات، اثرپذیر و وصف‌ربا هستند: آب از نفت، انسان از عِطر و زغال، غلام از غلام؛ اسب از درازگوش... درسته خصوصیات ژنتیکی در مقابل تاءثیر همنشینی مقاومت میکنه؛ اما نمیشه منکر شد که: النفسُ مُسرقه... خوپذیر است نفس انسانی... عرضم تمام!

-------------------------------------------------------------------------------------------------------

مطلب فوق با مشخص‌کردن عکسهای مناسب. فیلمنامه برای کلیپ کوتاه با ترکیب چند عکس که در 93/9/4 جرقّهء ایده‌اش به ذهنم خورد:

به نام خدا. میگن: خوپذیر است نفس انسانی >> عکس1.  این مصراع به نستعلیق به خط خودت
از حکیم سنایی. اثرگذاری یک موجود بر موجود دیگه، مسلّمه. مثال برای تاءثیر حیوان بر حیوان: دو برّه اگه، یه جا بچرند، خوی هم نگیرند؛ بوی هم بگیرند. گاهی خصلتها به هم منتقل میشه. میگن اگر اسبو کنار درازگوش در اصطبل ببندند، به قول میرزا حبیب روحی: رنگشان همگون نگردد، طبعشان همگون شود. >> عکس2. همجواری یک اسب کنار یک خر
حالا تاءثیر شیء بر شیء: میگن دو دبّه یکی حاوی آب، دیگری نفت، اگه مجاور هم باشند، سرشونم بسته باشه، بعدِ مدتی، آب بوی نفت میگیره >> عکس3.  دو دبّه روی یکیش نوشته باشه نفت روی یکی آب
حالا آدمیزاد هم، خوپذیر و وصف‌رُباست: النّفسُ مُسرِقه. مثال برای تاءثیر شیء بر انسان: فردوسی میگه: از بازار عطرفروشا عبور کنی، بوی عطر میگیری. دکان حاوی زغال بری، سیاه میشی: به عنبرفروشان اگر بــُـگذری - شود جامه‌ات سر به سر عنبری / وگر تو شوی سوی انگِشت‌گر - از او جز سیاهی نیابی اثر... انگِشت‌گر یعنی زغالفروش >> عکس4.  از عطرها و ادکلن‌های چیده‌شده در یک مغازهء عطرفروشی_ عکس5. زغالفروش
حالا تاءثیر انسان بر انسان: به ارسطو منسوبه که: تربیت فرزند رو اگه به غلام بسپارید، به زودی دو غلام خواهید داشت... ترکها میگن: آتا یــتِرَن قیز اَرلَـنُر؛ آنا یتِرن اُغُل قیزلـَـنُـر: دخترو اگر پدر بزرگ کنه، مردصفت میشه. مادر اگه پرورش‌دهندهء پسر باشه، پسر، اوصاف دخترانه پیدا میکنه... عکس6. مادر و دختر
البته بعضی بچه‌ها در مقابل تربیت، مقاومت میکنن. بچهء بدبنیاد که به قول سعدی: «سیرتِ بغی و عناد در نهاد او متمکّن شده» معمولا" با همنشینی با خوبان، پرتو نیکان نمیگیرد؛ چون 
خشت اولش کج نهاده شده... برخی عادات ژنتیکی در مقابل تربیت کوتاه نمیان. نمونهء تاریخیش محمّد حنفیّه؛ فرزند امام علی سلام الله علیه... عکس7. عکس امام علی
این پسر میراثدار پدره؛ در شجاعت. از مادرش خوله که متولد شد، پيوسته مورد مراقبت امير مؤمنان بود. به شهادت امام باقر که درود خدا بر او باد، محمد حنفیّه مردیه «رابطُ الجائش»: شجاع و بي­باك... اما همین فرد در بحبوحهء جنگ جمل کمی سستی کرد. امام علی علیه السلام بلافاصله فرمود: این رگهء ترس رو از مادرت، ارث بردی: اءدرَكَكَ عِرقٌ من أمّك... یعنی همنشینیت با من، کامل عمل نکرد. >> عکس8.  از چکاچک شمشیرها در یک جنگ تاریخی

نتیجه‌گیری: موجودات، اثرپذیر و وصف‌ربا هستند: آب از نفت، انسان از عِطر و زغال، غلام از غلام؛ اسب از درازگوش... درسته خصوصیات ژنتیکی در مقابل تاءثیر همنشینی مقاومت میکنه؛ اما نمیشه منکر شد که: النفسُ مُسرقه... خوپذیر است نفس انسانی... عرضم تمام! >> عکس منتخبی از عکسهای قبل در یک قاب


برچسب‌ها: رادیو معارف
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آبان 1393ساعت 1:57  توسط شیخ 02537832100  | 

به نام خدایی که عادتش احسان به عاصیان است!... میگن: ترک عادت، موجب مرض است. به قول امام صادق علیه السلام: ازالةُ الجبال: جابجایی کوه، راحتتره تا ترک عادت. امام یازدهم که درود حق بر او، می‌فرماید: ترک عادت به معجزه شبیهتره: کالمُعجز... عادت به تعبیر آخوند خراسانی: کالجبلیّ للخَلَف، قلّما عنه تخلّف... بر لوح جبلّت فرد، حک میشه؛ به ندرت بشه ازش تخلّف‌ کرد. علی علیه السلام به مالک اشتر میفرماید: داری میری مصر. اگه سنّتی دیدی: موسّسش اسلام نیست، ولی ناشایست هم نیست (سنةً صالحة) تعطیلش نکن... مردم به یک درخت کهنسال احترام میذارن. به این بهانه دور هم جمع میشن. اِجتمعَت بها الاءُلفه. خب این خوبه که. تا ضرر نداره، لا تنقُض! نقضش نکن! مردم به یه چیز عادت کنن، شکستنش سخته. عادت طبیعت دوم انسانه: hobit is second nature... البته عادی‌شدن، یک نقصه. حتی کار خوب، اگه رُباطگونه انجام بشه، نه که عنصر اختیار توش کمرنگ شده، کم‌ارزشه. لذا سهراب سپهری، ناقد «جیب‌های پرِ عادت»ه. زنده‌یاد سید حسن حسینی میگه: من از طبق معمولها خسته‌ام. در فیلم عصر جدید - از شاهکارهای تاریخ سینما - یک کارگر کارخانه که «مخمور روزمرّگیها»ست، مجبوره هر روز، یک نوع پیچِ بخصوصی رو سفت کنه. نهایتا" دچار از خودبیگانگی: الیناسیون میشه و راهی تیمارستان. شاید به همین خاطره که غزّالی، عادتو یکی از لشگریان شیطان می‌نامد. در حدیث نبوی آمده: برای تستِ فرد، نرو سراغ کثرت نماز و روزه و حج و طنطنهء شبانه‌ش. امام صادق علیه السلام میفرماید: به طول رکوع و سجود فرد منگر؛ ذلک شیءٌ اعتاده. بهش اعتیاد پیدا کرده. فلو ترکَه استوحش ذلک: ترک عادت موجب وحشتهپس ایمانو با چی محک بزنیم؟ با: صِدقِ الحَديثِ وَ أَداءِ الاءمانَة. این ملاک، دقیقتره. چون انگار، هر بار باید با اختیار، راستگویی و ادای امانت کرد. اگه بعضی از محققین معاصر، حرکات موزونِ رایج در میان برخی ملل را بر مناسکِ از سر عادت ترجیح دادند، شاید به همین دلیله. جمع‌بندی: عادات دینی‌یی که به شکل روتین و اتوماتیکوار انجام میشه، برای تست ایمان، محک خوبی نیست. از اونور حکم به تعطیلی عادات و سُنن غیردینی اما شایسته، نالازمه. کار شایسته رو که نباید تعطیل کرد؛ وانگهی ترک عادت، موجب مرض است. عرضم تمام!


برچسب‌ها: رادیو معارف
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آبان 1393ساعت 14:13  توسط شیخ 02537832100  | 

به نام لطیف و خبیر. میگن: کارو بده به کاردان. سعدی میگه: نخواهی که ضایع شود روزگار / به ناکاردیده مفرمای کار. نیاز به کارشناس توی هر کاری ضروریه. مثلا" نانوایی. ترکا میگن: چرگی ور چرگچیه، بیر دنه آرتخ!... قدیما آردو که میدادند نانوا نون بپزه، به جای پول، یه تعداد از همان نانهای پخته ور میداشت. حالا میگه: خمیرو به نانوای وارد بده حتی اگه مزد بیشتری بخواد. نده به خبّاز ناشی. مثال دو: بافندگی: ندهد هوشمند روشن‌رای - به فرومایه کارهای خطیر / بوریاباف اگر چه بافنده است - نبرندش به کارگاه حریر. سعدی. گلیم‌باف درسته بافنده است اما بافتن فرش ابریشمی رو بهش نمی‌سپرند. حافظ میگه: حدیث مدّعیان و خیال همکاران / همان حکایت زردوز و بوریاباف است... تازه گاهی طرف بوریاباف هم نیست؛ بلکه «خرقاء وجَدَت صوفَنِ»ه: زنی ابله که مقداری پشم به دستش برسه. مدام بیهوده ببافد و بشکافد. به قول قرآن: نَقَضَت غَزلَها. نحل: 92. مثال سوم: خبرنگاری. اینم جزو کارهای خطیره. زیرکی میخواد. بهترین خبرنگار از نگاه قرآن کیست؟ لایُنبّئُک مثلُ خبیر. آدم باخبر صلاحیت خبررسانی و گزارشگری دارد. فاطر: 13. حالا چه اخبار ظاهری چه غیبی. اگر غیب‌گوی صادق پیدا شد، چه خوب. مگه داریم؟ بله.. داریم انسانی که مدّعیست: فلانا بطرقِ السماء... راههای آسمانو بهتر از راه‌های زمین بلدم. خطبهء 189 یا: به خدا من علی اگه بخوام، میتونم از زیر و بم و پشت و روی شما و سابقه و سرنوشت تک‌تکتون خبر بدم... اُخبـِرَ کلّ رجلٍ منکم بمخرجِه و مولدِه و جمیعِ شاءنِه. خطبهء 175... خب این آدم خیلی قیمتیه. فاسئل به خبیرا. فرقان: 59. از مهارتش استفاده کنید. 4. یکی از کارهای خطیر، ریاسته. سپردن سرنوشت یک امّت به یک نفر. تا پیامبر زنده بود، چه غم دیوار امت را که دارد چون تو پشتیبان... سعدی... اما زعمای بعد از او کاری از پیش نبردند؛ که زردوزی نداند بوریاباف... نظامی. لذا صدیقهء طاهره سلام الله علیها گله‌گزاری میکنه که شما امت نه به جانشینی که خدا، تعیین و پیامبرش ابلاغ کرد، تن دادید؛ نه حتی به ما رجوع کردید: لم تستاءمرونا... خبرهء امیرشناس ما بودیم. نیامدید پیش ما. رفتید سراغ خبّاز ناشی... کسی که راه‌های زمینی را هم درست بلد نبود تا چه رسد به آدرس‌های آسمانی... ای کاش کار را به کاردان می‌سپردید.... عرضم تمام!


برچسب‌ها: رادیو معارف
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آبان 1393ساعت 14:42  توسط شیخ 02537832100  | 

http://ax.blogfa.com/post/89

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آبان 1393ساعت 21:57  توسط شیخ 02537832100  | 

به نام خدای فردنشین! میگن: یه دست صدا نداره. برنمیخیزد به تنهایی صدا از هیچ دست. برای تولید صدا با دست، همکاری هر دو دست لازمه. جاهای دیگه هم همینطور. سوختنیها در پیوند با هم بهتر آتش تولید میکنند. سعدی میگه: دو هیزم را به هم بهتر بود سوز! دلسوختگان هم بدشان نمیاد شراکت داشته باشند. بابا طاهر میگه: بیا سوته‌دلان گرد هم آییم. چون فردنشینی، لطفی نداره. ضمن اینکه مختص خداست. همهء موجودات جفت میخوان. لذا کشتی نوح پر بود از موجودات دوتایی. خدا امر کرد: اِحمِل فیها من کلٍ، زوجین اثنین / هود: 40... همه رو جفت‌جفت سوار کن؛ ای نوح! به قول جامی: آنکه از جفت مبرّاست، خداست / زآدمی فردنشستن نه سزاست. در حدیث نبوی صلوات الله علیه تکخوری، تنهاخوابی، سفر انفرادی مذمّت شده... علی علیه السلام معتقده: انسانی که از جمع کناره گرفت: انّ الشاذَّ من النّاس: به تملّک شیطان در میاد. نه که دست خدا با جماعته، توی جمع که باشی، بیشتر از حمایت خدا برخورداری... البته خدا همه جا هست؛ ولی انگار شیاطین آدم تک‌افتاده رو راحتتر فریب میدن. بعد مولا تشبیهِ صریحی میکنه: کما اَنّ الشاذّ من الغنم للذّئب... گوسفند جدا از گله، مال گرگه. خطبهء 127... آذریها خواسته یا ناخواسته این بیان نهج‌البلاغه را توی فرهنگشون گنجوندن: داوار، بولوک توشدی قورتا توشدی... یا: آناسیندن قاباغا توشن کورّه‌نی قورت ییَر.... گوسفندِ بریده از گلّه و جلوزننده، خوراک گرگه. یعنی: جمع‌گریز نباش! اللازمُ لهم لاحق... این مضمون، توی فرهنگهای دیگه هم اومده: داستان معروفی داره ارنست همینگوی به نام «داشتن و نداشتن» که با اقتباس ازش فیلم خوبی در سینمای ایران ساخته شد. جملهء کلیدی داستان اینه: «یک مرد... یک مرد تنها نمی‌تواند... هیچ مردی تنها نمی‌تواند». قصهء ناخدای بزن بهادری که به تنهایی میره به دل حوادث؛ اما در نهایت به قتل میرسه. یک دست هم بیشتر نداره: تجسّم این مثل که یک دست صدا نداره... حالا به اینجا که رسیدیم، نمک بحثمون یک مصیبت ضرب‌المثلی باشه... شاعری خیلی لطیف بیتی برای قمر بنی‌هاشم علیه‌السلام سروده که مربوط به وقتیه که اشقیا دست راست حضرتو گرفتند. زبان حال حضرت این بود: دست چپم بجاست اگر نیست دست راست / اما هزار حیف که یک دست بیصداست... عرضم تمام!


برچسب‌ها: رادیو معارف
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آبان 1393ساعت 0:54  توسط شیخ 02537832100  | 

به نام خداوند حکیم
ایدهء برنامه‌ء تلویزیونی «عسل و مثل» با پژوهش و اجرای رضا شیخ محمّدی که بیست نمونه اجرای صوتی آن که از رادیو سراسری معارف پخش شده و می‌شود، به پیوست روی سی.دی تقدیم می‌شود.
این برنامه در قالب آیتم‌های کوتاه 5 دقیقه‌ای قابل تولید است. مجری که پژوهشگر محتوا هم هست، هر بار از مدخل یک ضرب‌المثل فارسی، عربی یا ترکی وارد شده، به شکل بینامتنی به همسنجشی مضامین مشابه و هم‌افق: از قرآن، حدیث، اشعار شعرای نامی و اصطلاحات رایج در فرهنگ عامه و امثال و حکم می‌پردازد و حتی به برش‌هایی از اشعار نو، داستان‌ها و یا دیالوگ‌های فیلم‌های تاریخ سینما اشارهء تلمیحی می‌کند و نهایتا" با بیان نتیجه‌گیری و یادآوری ضرب‌المثل نخست، بحث را خاتمه می‌دهد.
برای ضبط برنامه، علاوه بر محیط استودیوی داخلی، لوکیشن‌های خارجی و  مناسب با محتوای هر برنامه پیشنهاد می‌شود. برای مثال برای ضرب‌المثل «فلانی آب‌باریکه‌ای دارد» می‌توان برنامه را کنار نهر آبی که از مقابل منزلی شهری یا روستایی عبور می‌کند، فیلمبرداری کرد. در این حال علاوه بر اشاره به شعر «رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود»، به حدیث پیامبر(ص) که نماز را به نهر آبِ گذرنده از مقابل منزل تشبیه کرده‌اند، اشاره کرد.                                       با تشکر. رضا شیخ محمدی. 26 مهر 93

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مهر 1393ساعت 16:53  توسط شیخ 02537832100  | 

به نام علام الغیوب! به نام او که از همه چیز آگاه است! .... میگن: کارو بده به کاردون! سعدی میگه: نخواهی که ضایع شود روزگار / به ناکاردیده مفرمای کار... با نابلد کار نکن.... نیاز به کارشناس در هر کاری ضروریه. سه تا مثال میزنم: 1. نانوائی .... ترک‌ها میگن: چرگی ور چرگچیه، بیر دنه آرتخ! ... آرد و خمیر رو که میدی نانوا.... خب!.... قدیما رسم این بود که به جای پول، بهش از همان نانهای پخته میدادند.... این ضربلمثل میگه: حالا که میخوای بدی، بده نانوای وارد؛ حتی اگه نانایی بیشتری را به عنوان حق‌العمل مطالبه کنه... که نانوای ناشی، دستمزد کمتری میگیره ولی نونتو خراب میکنه و خسارت بیشتری میخوری. چرگی ور چرگچیه، بیر دنه آرتخ! آخرش که سرحساب بشی، این ضرر به نفعته... 2. بافندگی... ندهد هوشمند روشن‌رای - به فرومایه کارهای خطیر / بوریاباف اگرچه بافنده است - نبرندش به کارگاه حریر.... گلیم‌باف درسته اسمش بافنده است، اما آیا بافتن فرش ابریشمی رو که یک جفت 6 متریش 85 میلیون تومن ارزششه و توش گاهی از رشته‌های طلا استفاده میشه، بهش می‌سپری؟.... برو بالاتر... آیا حاضری بسپری به کسی که بافنده هم نیست و به قول عربها: خرقاءُ وجدَت صوفا... زن بیخبر از مهارتِ بافتن رو فرض کن که مقادیری پشم گوسفند به هر دلیل به دستش رسیده.... حاضری بافتن یک شاهکار نفیس هنری و موزه‌ای رو بهش واگذار کنی؟..... همین حرفو حافظ داره: حدیث مدّعیان و خیال همکاران / همان حکایت زردوز و بوریاباف است... یه جریانی بوده که مدعی یک حرف میزده همکار یه حرف دیگه... حافظ میگه: تمومش کنید و کارو به اهل بسپرید... چون دعوای اینا همون تقابل زرباف و گلیم‌توخین است.... نظامی گنجوی میگه: به قدر شغل خود باید زدن لاف / که زردوزی نداند بوریاباف.... 3. خبرنگاری و گزارشگری.... از کارهای خطیره... گزارش یک واقعه... یک مسابقهء ورزشی... پوشش خبری یک حادثهء جنایی پلیسی... معمولا نشریات و ادارهء آگاهی زرنگترین افراد رو میفرستند برای تهیهء خبر... توی دفاع مقدس ما زبل‌ترین‌ بچه‌هارو میفرستادن واحد اطلاعات و عملیات... قبل از عملیات برن سرزمین دشمن رو شناسایی کنند. قرآن هم میگه: لاینبئک مثل خبیر. فاطر: 13... بذارید آیه‌شو براتون بخونم: اعوذ بالله من الشیطان الرجیم... ان تدعوهم لایسمعوا دعائـَـکم ... و لو سمعوا ما استجابوا لکم... و یوم القیامة یکفرون بشرکـکم. و لا ینبئک مثل خبیر.... بهترین خبرنگار، خبیره! هیچکس به اندازهء آدم زبل و تیزبینی که نگاه ژرف‌کاو  و عمق‌بین داشته باشه، صلاحیت خبردادن نداره؛ به خصوص خبر از پشت پرده... اگر یافتیش، یقه‌شو بگیر ولش نکن... فاسئل به خبیرا ... فرقان: 59... مگه داریم اصلا آدم باخبر توی این قحطی‌الرجال؟ خصوصا مخبرِ غیب و آشنا با آدرس نقشه‌های آسمانی؟... نمیدونم هست یا نه. و بعید میدونم.... ما الان نقشهء راههای زمینی توی دستمونه گم میکنیم آدرسهارو... مجبوریم از جی.پی.اس استفاده کنیم. غیب کسی خبر بده؟.... برو بابا!.... نیست... باشه هم به من چه.. شاید شما بدونید. شاید این آقای زند بدونه.... فقط میدونم یکی پیدا شد یه ادعایی کرد: ایها الناس!.. فلَـــاَنا بطُرُق السماء، اُعلم منّی بطرق الارض... خطبهء 189....ای مردم! من راههای آسمانو بهتر از راههای زمین بلدم... و راست هم گفت، خب ولش نکن... ازش بخواه برات از پس پرده خبر بده.... بعیده باشه... ولی بپرس... خدارو چه دیدی؟ شاید یکی پیدا شد قسم خورد گفت: والله لو شئتُ ان اُخبرَ کلّ رجلٍ منکم بمخرجه و مولده و جمیع شاءنه لفعلتُ.... خطبهء 175.... به خدا سوگند کاری نداره برام که از ظاهر که هیچ، باطن تک تک شما بگم... میتونم تمام حالات و زیر و بمتونو بریزم روی سینی... حالا اینو کار نداریم... به ما چه؟... این به آقای زند مربوطه بگه این آدم کیه.... ما بحثمون شغلها و تخصص‌هاست... توی هر کاری اینجوریه و باید رفت سراغِ کننده؛ به خصوص کارهای خطیر.... یکی از کارهای بزرگ، ریاسته... رئیس قبیله... رئیس شورای شهر... رئیس کاروان... فرماندهء گردان... شوفر اتوبوس.... رانندهء قطار ... خلبان هواپیما... چون میخوای عنان اختیار مردم رو در دست این آدم بذاری. جان و مال و سرنوشت مردم تو دستشه.... فرمانده کل قوا... گاهی سرنوشت چند نسل به دست این فرده.... تا پیامبر زنده بود، حق دست حقدار بود... امت اسلام بهترین فرمانده و فائد رو داشت... سعدی میگه: چه غم دیوار امت را که دارد چون تو پشتیبان / چه باک از موج بحر آن را که باشد نوح کشتیبان.... این کشتیبانه - بندهء خدا - محکوم به مرگ بود: انک میت و انهم میتون... موندنی نبود... تدابیری برای بعد خودش اندیشید.... بازم ما کار نداریم... اتفاقاتی افتاد که من عرض نمیکنم... فقط یک پرش تاریخی میزنم به قول سینماگرا فلش فوروارد.. به یک جمله: جمله‌ای که گوینده‌ش تنها دختر همان کشتیبان بود. کجا این حرفو زد؟ در یک خطبه‌... کلماتی گفت. فقط با یک جمله‌ش کار دارم: ترکتم رسول الله صلی الله علیه و سلم جنازة بین ایدینا و.... لم تستامرونا... فضا و لوکیشن را تصور کن! مسجد مدینه در جمع صحابه، خطبهء فدکیّه! ... خلاصهء حرفش چی بود... گفت: کشتی اسلام، بی‌سکاندار شد. پیامبر رفت زیر خاک.... شما امت چه کردید؟ نه به جانشینی که خدا تعیین کرد و ابلاغشو به ییغمبر سپرد، اعتنا کردید و نه حتی از ما استیمار نکردید... طلب امیر نکردید.... که بیاید بگید ما در حیرتیم... گیجیم و گمیم.... شما اهل‌ بیتید و ادری به ما فی البیتی... متخصص وامیرشناسید... ما چه کنیم؟ نیومدید و خودتون بریدید و دوختید... با مثال قبلی من تطبیق کن: قالی اسلام به شکل نیمه‌کاره روی دار بود... دار قالی.... بافندهء قبلی که اتفاقا" خودش برپاکنندهء این دار قالی هم بود، از دنیا رفت. خدا رحمتش کنه. و شما کلافهای گرانقیمت.... فرض اینه که فرض از او گرونهاست.... حریر و طلا رو به یک بوریاباف به یک گلیم‌باف خـُــرد سپردید و گفتید: تکمیل این فرش ابریشمی با تو .... نه!... کاش به گلیم‌باف داده بودید... دادید به یک «خرقاء وجدت صوفا»؛ یعنی فردی که اصلا دستش به بافندگی حتی گلیم نرفته بود و یکهو مشتی پشم گوسفند تصادفی به دستش رسیده... دادید به اون.... آخرین جملهء من که همون اولین جمله‌مه: ...................... ای کاش کار را به کاردان سپرده بودید! کارو بده به کاردون!.... عرضم تمام!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مهر 1393ساعت 0:9  توسط شیخ 02537832100  | 

به نام حیاتبخش و ستانندهء جان آدمیان... به نام مُحیی و مُمیت!... میگن: هر که از پل بگذرد خندان بود. ایست‌های بازرسی، اغلب کنار پلها مستقره. و پل یه گذرگاهه بین دو منطقه که وقتی مسافر ازش میگذره، تقریبا تا گردنهء بعدی خیالش آسوده س... سیدالشهدا علیه السلام مرگ رو به پل تشبیش میکنند: فما الموت الا قنطره! این پل نه تنها ترس نداره؛ که سزاست برای موعد عبور ازش روزشماری کرد و حتی در حدّ اشتیاق یعقوب به یوسف، دوستش داشت؛ چون آدمی رو از منطقهء پررنج دنیا وارد حوزهء پهناور و نعمت‌های سرشار آخرت میکنه: تعبرُ بکم عن البؤس و الضرّاء الی الجنان الواسعة و النعمِ الدائمة. از جملات سیدالشهدا علیه السلامه در صبح عاشورا... لذا لحظاتی بعد از مفارقت روح از تن نازنین علی‌اکبر(س) امام حسین(ع) خطاب می‌کنند: لقد استرحتَ من همّ الدنیا و غمّها. یعنی این قنطره را رد کردی و به راحتی رسیدی... از نگاه قرآن، آنچه در هنگام مرگ رخ میده «وفات»ه نه «فوت»... اللهُ یتوَفّی الاءنفُسَ حینَ موتِها... زمر: 41... ما به خطا فکر میکنیم یکیه؛ در حالی که فوت، تباهی است؛ اما وفات، روح رو به تمامی، تحویل قابض‌الاءرواح دادن. سپردنه نه فنا. اینکه سهراب سپهری میگه:  «نترسيم از مرگ، مرگ پايان كبوتر نيست‌، مرگ وارونهء يك زنجره نيست‌» به همین اشاره داره. دیگری گفته: مرگ، آخر خط نیست؛ بلکه آغاز بی‌خطّی است.... شاعر میگه با مرده و زنده یکسان رفتار کن. این همون آدم قبلیه‌س: اهل دل را به بدی یاد مکن بعد از مرگ / خواب و بیداری این طایفه یکسان باشد. صائب تبریزی... قرآن تعبیر مرگ و حیات رو جابجا بکار میبره؛ تا وادارمون کنه به تجدید نظر و جور دیگر دیدن. فرد هدایت‌یافته رو مردهء حیات یافته‌ لقب میده... و متقابلا از ناکامزنده‌هایی یاد میکنه که در بیابان کران‌ناپیدای تردید و غفلت، سردرگمند و مردهء متحرک به حساب میایند.... سعدی معتقده که: مرده آنست که نامش به نکویی نبرند. یعنی زندهء بدنام، مرده است. امام حسین علیه السلام در یک بیان، مرگ رو به گردنبندی در گردن دختران زیبا تشبیه میکنه: خُطُّ الموت على وُلد آدم مخطُّ القلادة على جيد الفتاة وما أولهني إلى أسلافي اشتياق يعقوب إلى يوسف. بحار، جلد 44 صفحهء 366. جمع‌بندی: چشمها را باید شست. بسیاری از زندگی‌ها مردن تدریجیه. از اونور مرگ در منظر کسی که درست زندگی کرده، نه فناست نه تلخ؛ که یک شیء تزیینی است که باید بهش بالید نه که ازش نالید. الدُرّ مع البناتِ ازین! حکم پاساژی رو داره که تنگی دنیارو به فراخی آخرت وصل میکنه؛ به شرطی که رهگذر دستش پر باشه تا عبورش آسان باشه... هر که از پل بگذرد، خندان بود. عرضم تمام!

لینک دریافت فایل صوتی؛ نسخهء باکیفیت‌ از آرشیو خودم: اینجا
پخش شد در 3 آبان 93 از رادیو سراسری معارف با حذف برخی نفس‌کشیدن‌هایم در خلال اجرا.
لینک دانلود برنامهء «شبستان»  از سایت رادیو معارف
 که در دقیقهء 34 آن برنامهء بنده پخش شده است: اینجا

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مهر 1393ساعت 20:51  توسط شیخ 02537832100  | 

به نام او که زنده‌کننده است و میراننده... بیماری‌دِه و شفابخش!.... میگن: اگر با من نبودش هیچ میلی - چرا ظرف مرا بشکست لیلی؟... معشوق، همیشه با نفع‌رسانی، عاشق رو نمی‌نوازه... گاهی بهش خسارت میزنه و در مال و جان و ثمرات زندگیش، نقص و کاستی ایجاد میکنه؛ ولی در واقع دوستش داره... ضربُ الحبیب علی الحبیبِ زبیبٌ... بلایی کز حبیب آید، به شیرینی کشمشه! پس: هزارش مرحبا گفتیم... عجیبه از نگاه قرآن، برای خدایی که قراره مدعُو باشه یعنی توسط بنده خوانده و پرستیده بشه، دو تا شرط در نظر گرفته شده: لا تدعُ من دونِ الله ما لا ینفعُک و لایضرُّک... یونس 106... خدایان دروغین، نه نافعند و نه ضررزننده. شرایط خدایی را ندارند... بنابر این عاشق، باید خودشو مهیا کنه که آماج تیرهای امتحان و بلا قرار بگیره؛ از جهات مختلف... وضع غریبی داره. هم از سمت معشوق مورد ابتلاست، هم از طرف دشمن لطمه می‌بینه... جرمشم خوبیشه! غیر خوبی جرم یوسف چیست پس؟ مثنوی مولوی... جرمی ندارم بیش از این کز دل هوادارم تو را... شمس تبریزی.... قرآن میگه: در قصهء اصحاب اخدود، شماری از موءمنان در آتش انتقام دشمن سوختند و خطاشون این بود که زلف به ابروی جانان گره کرده بودند: و ما نقموا منهم الا ان یوءمنوا بالله العزیز الحمید... بروج: 8: زبان حالشان این بود: تا کار خود به ابروی جانان گشاده‌ایم - بر ما بسی کمان ملامت کشیده‌اند / قومی که بسته‌اند کمر در شکست ما - غیر از صفا در آینهء ما چه دیده‌اند؟.... حافظ و صائب تبریزی.... دیدی بعضیها سنگ میزنند به تصویر ماه در مرداب. انگار با زیبایی ماه دشمنند؛ هی میخوان این عکس رو مخدوش کنند؛ وگرنه چه معنا داره این کار؟: تو زیبایی و زیبایی در اینجا کم گناهی نیست / هزاران سنگ خواهد خورد در مرداب، ماه اینجا.... فاضل نظری.... مردم جفاکار زمان لوط پیامبر علی نبینا و آله و علیه السلام، مصمم شدند مومنان رو از شهر بیرون کنند. امر به اخراج کردند: اخرجوهم من قریتکم... به چه جرمی؟ انهم اناسٌ یتطهّرون. اعراف: 82... به جرم عشق توام می‌کشند و غوغایی است / تو نیز بر لب بام آ که خوش تماشایی است... حافظ میگه: فلک به مردم نادان دهد زمام مراد / تو اهل دانش و فضلی همین گناهت بس!... گاهی اوقات جرم فرد، حتی صفا و ایمان و فضل و دانششم نیست؛ بلکه حیاتشه!! دشمنا میگن: همینکه زنده‌ای مجرمی... باید نباشی! وجودُک ذنبٌ لا یقاسُ به ذنبٌ... جمع‌بندی: عاشق مظلومه و وضع غریبی داره.. هم از دشمن زخم میخوره..... هم لیلی از سر میل، کاسه‌شو میشکنه. عرضم تمام!

لینک دریافت فایل صوتی. نسخهء باکیفیت و کامل از آرشیو خودم: اینجا
پخش شد در ساعت ده دقیقه به دوازده شب مورّخهء 4 آبان 93 مطابق با اول محرم 1435 از رادیو سراسری معارف
با اندکی حذف (از کلمهء مردم جفاکار زمان لوط تا تماشایی است حذف شده بود)
لینک دانلود برنامهء «شبستان»  از سایت رادیو معارف که در دقیقهء 45:34 آن برنامهء بنده پخش شده است: اینجا

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مهر 1393ساعت 15:26  توسط شیخ 02537832100  | 

به نام او که مبتلاکننده است و ممتحن! ... میگن: البلاءُ للولاء. بلا مال خوباس...پاکان و نیکان بیشتر آماج دردند تا بَدان و افراد عادی. درختی که بار داره / مردم باهاش کار داره. به درخت بی‌میوه کسی تعرّض نمی‌کنه، به قطار ساکن سنگ نمی‌زنند. به قول صائب: آسوده شد ز سنگ، درختی که بار ریخت. عرب‌ها میگن: اگه جغد منفعت داشت، از دست صیّاد جان بدر نمی‌برد. لو کان في البومة خيرٌ ما تركها الصيّاد. بوم، حیوان بی‌خیریه. سعدی میگه: کس نیاید به زیر سایهء بوم / ور همای از جهان شود معدوم. دنیا بدون هما هم بشه، کسی درِ خونهء بومو نمی‌زنه؛ چون فایده‌ای براش نداره. لذا شکارچی به راحتی از خیر جغد میگذره. پس در معرض تیر بلابودن خیلی وختا نشانهء پرباریه؛ همچنانکه سالم‌ماندن علامتِ بی‌فایدگی... وحشی بافقی میگه: شاخ خشکیم به ما سردی عالم چه کند؟ / پیش ما برگ و بری نیست که سرما ببرد... درختِ بی برگ و بار، درسته سرما آزارش نمیده؛ ولی این به خاطر مرگشه. اگه میخوای زنده باشی، باید رنج و به قول قرآن «کبَــَد» رو تحمل کنی... سعدی میگه: نیکان و پاکان، هم بیشتر مورد عنایت حقّند هم بیشتر مورد عنای حق... عین نون الف... یعنی امتحان و مصیبت: خاصانِ حق همیشه بلیّت کشیده‌اند / هم بیشتر عنایت و هم بیشتر عنا... این خاصان حق کیا هستند حالا؟ بهترین‌های خلقت یعنی: پیامبران. محتشم کاشانی در ترکیب‌بند غرّا و عاشورائیش میگه: بر خوان غم چون عالمیان را صلا زدند / اول صلا به سلسلهء انبیا زدند.... تا سفرهء غم و رنج گسترده شد، اول پیامبران، فراخوانی شدند: موسی، عیسی، ایوب، یعقوب... اینها، هم بهترین‌ بودند هم زجرکش‌ترین‌. بعدش نوبت به اوصیا رسید و مومنین رده‌پایین. جالبه در حدیث می‌خوانیم: به میزان افزایش ایمانِ مومن، سهمیهء بلا و مصیبتش فزونی میگیره: المومنُ مثلُ کَفَّتَی المیزان: کلما زیدَ فی ایمانِه زید فی بلائِه, امام کاظم (ع)، بحار، ج 78، ص 320... شگفتا که جمله‌ای که دعای ندبه باهاش افتتاح میشه در همین باره است: اللهم لک الحمدُ علی ما جری به قضاوءک فی اولیائک الذین استخلصتـَـهُــم لنفسک و دینک... در خصوص اولیائت که برای خود و دینت خالصشان کرده‌ای، جریان قضا و قدرت بر این تعلق گرفت که اینها باید محرومیت بکشند... بایدیه.... باید مرحومیت بکشند و از نعمت‌ها و زُخرف و زِبرِجی که نوع مردم ازش برخوردارند، بی‌بهره باشند و مبتلای دردهای عظیم و جانکاه بشند. نتیجه‎‌گیری: هر که در این بزم مقرّبتر است / جام بلا بیشترش می‌دهند.. البلاءُ للولاء... عرضم تمام!

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مهر 1393ساعت 16:40  توسط شیخ 02537832100  | 

به نام آنکه زنده می‌کند و می‌میراند... میگن: آز یاشا! آزاد یاشا!... یک ضرب‌المثل آذریه این... کم زندگی کن! آزاد زندگی کن.... عمر طولانی خوبه. پاداشِ بعضی کارهای خوب مثل صلهء رحم محسوب میشه. در حدیث داریم: بسا که به عمر واصل رحم، سی سال اضافه بشه: یَزِیدُ اللهُ فِی عُمُرِهِ ثَلَاثِینَ سَنَةً. یا به همین میزان از عمر قاطع رحم کم بشه. كافی، ج‏2، ص 153... در عین حال مُعمّربودن به تنهایی ارزش نیست. چه بسا کسی کم زندگی کنه اما عمرش برکت بیشتر، کیفیت بالاتر و ثمرهء فزونتری داشته باشه. متقابلا" دیگری چون عمرش اثربخش نیست، ناکامزنده محسوب بشه و حتی مردهء عمودی... از نگاه قرآن و حدیث تعریف مرگ و حیات با آنچه میان ما مرسومه متفاوته. قرآن، گذار فرد گمراه از وادی ضلالت به وادی هدایت را زنده‌شدن لقب می‌ده... از کسی یاد میکنه که: میتا" فاحییناهُ و جعلنا له نورا یمشی به فی الناس... انعام: 122... قبلا مرده بود. وقتی از نور هدایت برخوردار شد، تازه اسمش وارد لیست زنده‌ها شد. از اونور کسی که: «فی الظلمات... لیس بخارج منها» مرده به حساب میاد؛ ولی مردهء متحرک! .... حالا به تعریف علی علیه‌السلام از مرگ و حیات بنگر... مرگ یعنی زندگی توام با سرشکستگی... الموتُ فی حیاتکم مقهورین. از اونور حیات یعنی: مرگ سرافرارانه: والحیاةُ فی موتکم قاهرین: خطبهء 51.... پس زیستن و عمر طولانی به خودی خود حسن نیست؛ بستگی داره باهاش چه کنی... ببینید! شیطان بعد از سجده‌نکردن به آدم، به جای توبه، تا قیامت مهلت خواست: اَنظرنی الی یومِ یُبعَثون....حِجر: 36. مولوی میگه: شیطان با این عمرخواهی که پذیرفته هم شد، زمینهء اجرای لعنت حضرت حق رو برای خودش فراهم کرد. چون میدونید که خدا شیطان را نفرین کرد: انّ علیک اللعنةَ الی یوم الدّین. حجر: 35. شیطان با دعایی که کرد تیشه به ریشهء خودش زد و به این لعنت جامهء عمل پوشاند. عمر طویل خواست. و وقتی مستجاب شد، تا قیامت به دوام شیطنت خودش کمک کرد و پرونده‌شو سنگینتر: آن هم از تاءثیر لعنت بود کو / در چنان حضرت، همی شد عمرجو... نتیجه‌گیری: دعا نکن زیاد عمر کنی. دعا کن برخوردار از نور هدایت باشی... آرزو کن سرفراز و قاهر و باعزّت زندگی کنی حتی کم. آز یاشا آزاد یاشا! عرضم تمام!

                                            لینک دریافت فایل صوتی

                                                   لینک فیسبوکی

این اجرا مورخهء 5 آبان 93 ساعت ده دقیقه به دوازده شب از رادیو معارف پخش شد (با برخی کاستن از برنامه به خاطر ضیق وقت. تکهء ان علیک العنة الی یوم الدین حذف شده بود و بعدش که میگویم: شیطان دعایی که کرد زمینهء اجرای این لعنت را فراهم کرد... اسم اشارهء «این» معلوم نیست به کجا اشاره دارد :-( 
لینک دریافت برنامهء شبستان که در دقیقهء 34:43 برنامهء من پخش می‌شود: اینجا


برچسب‌ها: رادیو معارف
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مهر 1393ساعت 23:58  توسط شیخ 02537832100  | 

به نام نازل‌کنندهء قرآن و متولّی صالحان!... میگن: ترحّم بر پلنگ تیزدندان، جفاکاری بود بر گوسفندان (سعدی)
راءفت به خرج دادن فضیلته. اما نابجاش ضدّارزشه؛ مثل دلسوزی به دشمن فریبکاری که ژست مظلومانه به خودش بگیرهدر جنگ صفین، چشم تیزبین علی علیه السلام، ارادهء باطل را در ورای کلمهء حقِّ معاویه دید؛ لذا به صلح‌جوییش اعتنا نکرد. اما یاران سطی‌نگر امام، به رغم تحمل جنگ 110 روزه و در یک قدمی پیروزی، دلشون برای برگ‌های قرآنی که دست دشمن بود، سوخت و مسابقهء بُرده را باختند و مغلوب فتنه شدند. فتنه به قول علی علیه السلام: یُنکَرنَ مُقبلِات و یُعرَفنَ مُدبِرات (خطبهء 93) وقتی جلوی شماست، ناشناسه. پشت که میکنه، شناخته میشه. گاهی ظلمت اونقدر تودرتوست که دستتو که از جیبت در میاریو جلوی چشمت میگیری، دستتو نمی‌بینی: اذا اخرجَ یدهَ لم یکد یراها (نور: 40) ابر شبهه که کنار میره، خورشید حق نمایان میشه. معمّا چو حل گشت، آسان شود! دشمن‌شناسی در فضای مه‌آلود هنره. گاهی دشمن به قول سعدی: چون از همه حيلتي فرو ماند سلسله دوستي بجنباند. گاهی گرگه ولی لباس میش به تن میکنه. میدونید که: گوسفندان که ایمن از گرگند / در بیابان ز حفظ چوپان است. علی(ع) بعد از همون جنگ صفین در وصیت به فرزندش امام حسن علیه السلام بعضی از مردم را به گله‌های سرگردان و بی‌چوپان تشبیه و نقد کرد: نَعَمٌ مُعقَّله و اُخری مُهمَله. لیس لها راعٍ یُقیمُها و لا مُسیمٌ یُسیمُها (نامهء 31) اما منظورش هر چوپانی نیست. اگر پیامبر، قائد امت باشه، زهی سعادت: چه غم دیوار امت را که دارد چون تو پشتیبان / چه باک از موج بحر آن را که باشد نوح کشتیبان (سعدی).. اما اگه به قول عربها: و راعی الشّاة یُحمَی الذّئبُ عنها / فکیف اذا الرُّعاةُ لها ذئابٌ... گرگ لباس چوپان بپوشه. نیّتش: افساد؛ شعارش: انما نحن مصلحون (بقره: 11) کیه که بشناسه گرگ را در هر لباس؟ در سال 60 هجری، یکی از آن گرگها سکّاندار کشتی اسلام شد؛ مردی بی‌اعتنا به حفظ شریعت، منکر وحی، سبک‌گیرندهء کارهای حکومت، عشرتجو، شرابخوار و مشهور به فسق. امام حسین علیه السلام با همان نگاه دشمن‌شناسانهء پدر وارد صحنه شد و فرمود: و علی الاسلام والسّلام اذا بُلِیتِ الاءمةُ براعٍ مثلِ یزید. اگر چوپان ناکارآمدی مثل یزید، عنان امت اسلام رو به دست بگیره، فاتحهء دینو بخونید! امام چه کرد؟ عدم ترحم بر پلنگ تیزدندانی که غاصب خلافته و جنگ - حتی به قیمت شهادت - با چوپان‌نمایی که قصدش جفاکاری بر گوسفندانه. عرضم تمام!

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مهر 1393ساعت 13:35  توسط شیخ 02537832100  | 

مقام منیع وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت جمهوری اسلامی ایران، جناب آقای دکتر علی جنّتی حفظه الله
با درود و تحیّت
همچنانکه مستحضرید، در جلسهء اختتامیهء سومین دوسالانهء خوشنویسی استان قزوین که سیزدهم شهریور سال جاری با حضور پرارزش شما در مسجدالنّبی قزوین برگزار شد، بنده‌زاده رضا شیخ محمّدی در افتتاحیهء مراسم، مبادرت به تلاوت آیاتی از قرآن مجید به شکلی متفاوت و در قالبی تازه نمود که مورد اقبال شماری از هنرمندان و اساتید شرکت‌کننده در مراسم از جمله حضرتعالی قرارت گرفت.
با عنایت به اینکه در این شکل از اجرا، مفاهیم قرآنی مناسب با محتوای مراسم، در تلفیق با تلاوت فنّی قرآن و در زمانی کوتاه (حدودا" 4 دقیقه) به مخاطبان فهیم و هنرمند القا می‌شود و خاطرهء خوشی از آمیزش نغمه و محتوا در اذهان باقی می‌گذارد، مستدعیست در صورت صلاحدید، زمینه‌ای فراهم نمایید که آقا رضا به این شیوه، در افتتاحیه یا اختتامیهء چند جشنوارهء معتبر هنری نظیر جشنوارهء فیلم فجر، موسیقی فجر، تئاتر فجر یا دیگر مراسم معتبری که زیر نظر یا با مشارکت آن وزارت محترم برگزار می‌شود، تلاوت قرآن نماید.
مرید توفیق شما را از درگاه ایزد منّان خواستارم 
قزوین، شیخ علی محمّدی تاکندی


برچسب‌ها: تاکندی
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم شهریور 1393ساعت 16:41  توسط شیخ 02537832100  | 

به نام بسیاردانی که فراتر از او نیست... میگن: دست، بالای دست بسیار است... احساس قوّت‌کردن اشکال نداره. من مهارتی دارم میخام بهش ببالم. اما اینکه فک کنم بالاتر از من نیست، خطاست. چه میدونی؟ مگه  همه رو تست کردی؟ گیرم زنده‌ها و موجودها را آزموده باشی که مادون تواند، خیلی از دیگران در شکم مادر و پشت پدرند. اونا چی؟ تو فقط نسبت به فرودست خودت عالمی و در قیاس با فرادست خود، جاهل. گربه شیر است در گرفتن موش / لیک موش است در مصاف پلنگ. اشکالی هم نداره یک انسان، هم شاگرد باشه هم معلّم. قرآن میگه: شما به حیوانات شکاری، تعلیم شکار میدید ولی این کار رو از خدا یاد میگیرید (تُعلّمونَهُنّ ممّا علّمکُمُ الله) مائده: 4. یعنی: هم دانش‌آموزید هم معلم. خدا به شما راه و رسم شکار پاک رو یاد میده. چیجوری؟ با بیان شرایطش، مثل یادکـَـرد خدا قبل از اعزام حیوان = اُذکروا اسم الله... و اینکه اون حیوان، شکار را برای شما باید بگیره نه برای خودش = اَمسَکنَ علیکم... شما که تعلیم دیدید، میرید به سگ تعلیم میدید. شما استاد حیوانید. خدا استاد شما... فوقَ کلَّ ذی‌علمٍ علیمٌ (یوسف: 76) 
علی علیه‌السلام در عهدنامه‌اش به مالک اشتر می‌فرماید:
تو از مردم بالاتری. والی امر یعنی من از تو بالاترم. خدا هم از والی بالاتره. فانک فوقَهم و والی‌الامرِ علیک، فوقَک واللهُ فوقَ من ولّاک... سلسله مراتب باید پاس داشته بشه.... 
بنابر این به قیمت امتیازاتی که داری، حق نداری دیگران رو تحقیر کنی. اونام حرف برای گفتن دارند. مادون خدای غنی و حمید، همگی فقراء الی الله هستند و هر قدر هم رفعت شاءن داشته باشند، یک جاهایی محتاجند. پیامبر عقل کلّه و اشرف‌الانبیاء؛ اما در روز فرار و پناه‌بردن به غار، نیازمند عنکبوت میشه: جزء و کل این جهان، محتاج بر یکدیگرند / عنکبوتی میشود پیغمبری را پرده‌دار... در این میان، خدا تنها عالـِــمی است که دیگه بالادست نداره: یدالله فوق ایدیهم.
نتیجه‌گیری: احساس قوت، مجازه اما یکّه‌انگاری خود ممنوع... همه چیز را همگان دانند و همگان هنوز از مادر زاده نشده‌اند. تو از بسیاری جهات از خیلی‌ها سرتری. همچنانکه از جهات عدیده، دیگران از تو برترند... دست بالای دست بسیار است! عرضم تمام!


برچسب‌ها: رادیو معارف
+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم شهریور 1393ساعت 19:10  توسط شیخ 02537832100  | 

به نام نزدیکتر از رگ گردن به آدمی! میگن: کس نخارد پشت من، جز ناخن انگشت من! ما حکّ ظهرَک مثلُ ظُفرک. یعنی خوداتکا باش! عیسی علی نبینا و آله و علیه السلام اینگونه بود. به گزارش علی(ع) در خطبهء 160 نهج البلاغه: خادمُهُ یداه! خدمتکار عیسی روح‌الله(ع) دستاش بود. دیگری رو استخدام نکرده بود. دابَّتُهُ رِجلاه: به قول ماها با خط یازده تردد می‌کرد. پیاده و بی‌مرکب.... آذری‌ها میگن: هر اُت اُز ککنن استونده بتر... علف روی ریشه خودش باید رشد کنه... چشمه باید از خودش آب داشته باشه... خودتو دست کم نگیر. فک نکن جرم 75 کیلویی هستی. خیر. بلکه گردونی و دریایی عمیق... یوم‌التغابن انسان پشیمون میشه که یا حسرتا علی ما فرطت فی جنب الله. آبم در کوزه بود و گرد جهان می‌گشتم... حق، اقرب من حبل الورید بوده بهش. او نمی‌دیدش و از دور خدایا می‌کرد. مرغان سی‌تایی داستان عطار، دنبال سیمرغ بودند و کلی به زحمت افتادند؛ غافل از اینکه خودشون سی عدد مرغ بودند و اساسا" سیمرغی بکار نیست. طالب گنج داستان مولوی بیخبر از اینکه باید تیرشو بدون اینکه در کمان بذاره ول کنه که بیفته زیر پاش. بعد زمینو بکنه و گنجی را که دنبالشه، بیابه و تصاحبه کنه. اما او شلیک کرد به دورها. هم رنج بیهوده برد؛ هم به طلا نرسید... یعنی از حقیقت: از خود بطلب هر آنچه خواهی که تویی غفلت کرد و ندانست که حافظ‌گفتنی: گنج عافیتت در سرای خویشتن است. نتیجه‌گیری: علیکم انفسکم! کس نخارد پشت تو جز ناخن انگشت تو!


برچسب‌ها: رادیو معارف
+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم شهریور 1393ساعت 16:12  توسط شیخ 02537832100  | 

به نام آنکه بهشت را مایهء چشم‌روشنی نیکوکاران قرار داد... میگن «آوازدهل‌شنیدن» از دور خوش است! جاذبه‌های دنیا دورنماش خوبه. نزدیک میشی، رنگ می‌بازه. یا سرابگونه پوچ از آب در میاد، یا می‌بینی آنقدر که پر و پیمان نشون میداد، نیست. تسمعُ بالمعیدی خیرٌ من ان تراه... دوری و دوستی!... شاعر میگه: «مرزهای سایهء تو را دوست‌داشتن، بهتر از همهء توست» یعنی قرب فیزیکی، خیلی وختها مُخرّب عشقه. این جمله‌رو در یکی از گروه‌های مجازی دیدم به اشتراک گذاشتند: بعضی‌ها از دور می‌درخشند. جلو می‌آیند می‌بینی این درخشش مربوط به شیشه‌خرده‌هاشون بوده!... پس رؤیت از نزدیک، قضاوت از راه دور رو تغییر میده.
در آخرت هم داستان به همین منواله و انسان با حقیقتی متفاوت از تصوراتش مواجه میشه. علی(ع) در خطبهء 114 می‌فرماید: و کل شیء من الدنیا، سَماعُه اعظم من عیانه ... وصف‌العیش لذائذ دنیوی بهتر از اصلشه. به وصال میرسی میبنی مادون انتظاراتت بود. و کل شیء من الاخرة عیانه اعظم من سماعه. نعمت‌های اخروی و حور و قصور، اصلش فراتر از وصفشه. حلواییه که تا نخوری ندانی! اونایی که از این مرز گذشتند اینو میگن؛ حبیب نجّار که به گزارش قرآن، وقتی بعد از شهادت، ازش کشف غطاء شد و با دیدهء تیزبین و حدیدگونه، حقایق عالم آخرت را دید، مثل ما که گاهی به جای خوش آب و هوا میریم و برای دوستانمون پیام میفرستیم که: «حیف! اینجا نیستید! خیلی آب و هوای خوبی داره!» آن شهید هم برای قوم و خویشش حسرت خورد که: جاشون خالی! کاش اینجا بودند! یا لیت قومی یعلمون بما غفرلی ربی و جعلنی من المکرمین. بودند، می‌دیدند چیجوری دارم اکرام میشم... خود خدا در قرآن می‌فرماید: فلا تعلمُ نفسٌ ما اُخفی لهُم من قرّةِ اعینٍ جزاءً بما کانوا یعملون. لذائذ سربسته و دربسته‌ای که به عنوان چشم‌روشنی به نیکوکاران میدهم، اصلا قابل پیشگویی و توصیف دنیوی نیست....  استادی داشتم تعبیر می‌کرد: در دنیا به آنچه می‌خواهیم نمی‌رسیم. در آخرت نه تنها اشباع میشیم و دنبال تحول تازه نیستیم (لایبغون عنها حولا) که خدا میفرماید: بیشترشم هست! لهم ما یشاءونَ فیها و لدینا مزید.
نتیجه‌گیری: مشاهدهء نزدیک، داوری‌های از راه دور رو تغییر میده. هم در دنیا هم در آخرت. فوقش در آخرت اصل را بهتر از وصف می‌یابی.. در دنیا همیشه رودست میخوری و میبینی چیزی که اونهمه آرزوشو داشتی و برای وصالش دویدی، آش دهن‌سوزی نبوده. «آوازدهل» شنیدن از دور خوش است!


برچسب‌ها: رادیو معارف
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم شهریور 1393ساعت 22:59  توسط شیخ 02537832100  |