در طعنه به جاعل خط که خطوط خود را به جای خوشنویسان مطرح قاجار مثل میرزا غلامرضا جا میزند و به اضعاف میفروشد:
ای خوب بیا به خاطر من بد کن / گنجشک مرا جای قناری رد کن
نیز خطاب به دوستم صدرالدین قوام شهیدی در چت تلگرامی سرودم: 
ز جعل جاعل خط، باش مطمئن صدرا / به رعشه است به مضجع، تن غلامرضا

+ نوشته شده توسط شیخ 02537832100 در جمعه شانزدهم بهمن ۱۳۹۴ و ساعت 16:19 |

فایل صوتی (مدیافایر)  لینک کمکی (ساوند کلود)

به نام نزدیکتر از رگ گردن به آدمی. ق: 16. ميگن: آنچه خود داشت ز بيگانه تمنّا مى‏كرد. مصراعيست از حافظ كه‏ به قول خودش، توصيف يك آدمِ بيدل رو كرده: يعنى بيگانه با دل! كنايه از غافلى كه خبر از دارائيهاش نداره. و بدترين درد هم همينه. تو داشته باشى و خبر نداشته باشى چى دارى؟ وقتى نمى‏دونى چقدر توى حسابته، چيجورى مى‏تونى برنامه‏ريزى اقتصادى كنى؟ حالا حافظ توجّه مى‏ده فرد رو به موجوديش! ميگه: چوگان حُكم در كف و گويى نمى‏زنى. يعنى تو ابزار و ادوات لازم براى چوگان‏بازى رو دارى: چوب بلند و توپ. اگه گل نزنى، لوموا انفُسَكم: خودتو ملامت كن. باز ظفر به دست و شكارى نمى‏كنى... حيف نيست؟... و چرا اينجورى‏ ميشه آدم؟ نه كه دائم با خودش و دارائيهاشه، اصلاً نمى‏بينه اونارو. دقت كرديد ما خيلى وقتها حواسمون به اعضا و جوارحمون نيست. وقتى متوجهشون ميشين كه خداى ناكرده از دستشون بديم. و من‏ گاهى حق ميدم حتى به انسانِ غافل. چون بيچاره عين ماهيى مى‏مونه‏ كه از بدو تولد در آب بوده. نه كه ضدّشو تجربه نكرده، اصلا آب را احساس نمى‏كنه و به سادگى هم نفيش مى‏كنه. ماهيان نديده غير از آب‏ / پُرسْ‏پرسان ز هم كه آب كجاست؟ و بدتر از اون، براى بيرون‏پريدن‏ از آب تلاش مى‏كنه. فك مى‏كنه بيرون خبريست. بيرون، مرگ و كباب‏شدن در كمين اوست. انسان غافل هم: در همه احوال خدا با او بود. حق اقربُ من حبل الوريده بهش. ق: 16. يار نزديكتر از من به من‏ است. اونوخ من ميگم: كو خدا؟... خيلى وقتها انسان آرزومند چيزائيه‏ كه پيش ديگرانه. هى ميگه: برم خارج. در حالى كه بسا كسا كه به روز تو آرزومند است. تو زير خطّ فقرى؟ درست. اما در عوض بالاى خطّ آسايش خيالى! اين مهم نيست؟ تو در حسرت پول يك ثروتمندى. خبر دارى كه اون آدم مالدار هم خواهان آرامش روانى توست؟ كه يك‏ شب بتونه بدون واليوم بخوابه؟ يعنى هم فقير گله‏منده هم غنى. درويش و غنى بنده اين خاكِ درند. حتى اغنيا محتاجترند. ما در يك‏ كلام بايد خودمان را ببينيم; چون هرگز تماشاى چيزهايى كه ديگران‏ دارند و تو ندارى تموم نميشه. نميشه كه تا آخر حسرت بخورى! لذا قرآن هم ميگه: بر تو باد خودت! عليكُم انفسَكم. مائده: 105. به قول‏ آن محقّق: بازگشت به خويشتن. به اين باور برس كه: ما حكّ ظهرَك‏ مثلُ ظُفرِك. يعنى: كس نخارد پشت من، جز ناخن انگشت من. خارجيها هم مى‏گن: بهترين دوست هر كس، ده انگشتِ اوست. يعنى: خوداتّكا باش. علف بايد به قول ترك‏ها بايد روى ريشه خودش نشو و نما كنه: هر اُت اُز كُكنين اوستونده بِتَر. هر چى مى‏خواى در خودت‏ اسبابِ تحقّقش به وديعت نهاده شده; به شرط اينكه عاطل و باطلش‏ نذارى. فكر نكن يك جرم كوچك 75 كيلويى هستى مركّب از گوشت‏ و استخوان و پى و دنبه. به قول على(ع) فيك انطوى العالم الأكبرو... يك دنياى پيچيده در تو فشرده‏سازى شده. لذا هر چى ميخواى از خودت بخواه. به قول بابا افضل كاشانى: از خود بطلب هر آنچه‏ خواهى كه تويى. اين رو بنده به خط نستعليق در دهه 80 نوشتم. يعنى: به مُشك چين و چگل نيست بوى گُل محتاج - كه نافه هاش ز بندِ قباى خويشتن است. حافظ... گلِ زنده و خوشبو رو تا حالا ديدى‏ يكى برداره با ادكلن معطّر كنه؟ اونوخ ما خانه‏هاى تاريخى و قديميمون رو تخريب مى‏كنيم. مرمت هم كه مى‏كنيم، به ظاهر شيك‏ مى‏كنيم ولى قدمتشو نابود مى‏كنيم و ديگه اون روح قبل رو نداره. يعنى‏ يه جور تخريبِ ديگه. بعد كلّى هزينه مى‏كنيم برم كنار برج كجِ پيزا، راست بايستيم و عكس سلفى بگيريم. حواسمون نيست كه به قول‏
حافظ: گنج عافيتت در سراى خويشتن است. بعضى‏ها وقتى يك جمله قشنگ رو در اين شبكه‏هاى اجتماعى‏ مى‏بينند كه دلنشينه و حرف دل اونارو زده. زيرشو نگاه مى‏كنند بيشتر دوست دارند گوينده‏ش فلان شاعر يا نويسنده خارجى باشه تا يكى از متفكّران وطنى. به قول قرآن بيگانه‏پرستند. جملات اجنبى رو دوستتر دارند: اذا هم يستبشرون... اما بومى‏هارو: اشمئزّت. همچين‏ ناخرسندند. زمر: 45... جمع‏بندى: خودباور و خوداتّكا باش! خودتو ببين! گاهى آينه را مقابلت بگذار و به خودت و داشته‏هايت نگاه كن! عرضم تمام!


برچسب‌ها: رادیو معارف
+ نوشته شده توسط شیخ 02537832100 در یکشنبه سوم آبان ۱۳۹۴ و ساعت 11:30 |

فایل صوتی (مدیافایر)  لینک کمکی (ساوند کلود)

به نام او که پدیده‌های نافع را از امتیاز بقا و مکث در زمین برخوردار می‌کند. رعد: 17. ميگن: همّت بلند دار كه مردان روزگار / از همّت بلند به جايى رسيده‏اند بلندهمتى يعنى قانع‏نبودن به وضع موجود و در پى فضاها و افق‏هاى‏ تازه بودن. اين حالت بايد آسيب‏شناسى بشه. چون دو جور بلندهمّتى‏ يا همان بلندپروازى داريم: پسنديده، ناپسند. گاهى تحت تعريف «پا از گليم خود فراتر گذاشتن»ه. خب اين خوب  نيست. شما ليست دارائيها و امكاناتتو دارى و به محدودبودنشون هم واقفى. در عين حال از سر غرور يا جوزدگى يا پُزدادن يا روكم‏كنى سراغ سنگ بزرگ زدن ميرى. كلاهى انتخاب مى‏كنى كه براى سرت گشاده. شعرى شروع مى‏كنى به‏ سرودن كه دانشت اونقدر نيست كه بتونى تمومش كنى. توو قافيه‏ش‏ مى‏مونى. اين خوب نيست. ببينيد! چند جا قرآن به انسان گفته: استُپ! جلو نرو. اگر دانش چيزى رو ندارى، ورود نكن: لاتقْفُ ما ليسَ لك به‏ علم: اسرى: 36. با اينكه يه جاهايى گفته: لاتَخافوهُم: از دشمن‏ نترسيد. پيشروى كنيد! آل‏عمران: 175. يه جاهايى گفته: خودتو دستى‏دستى به هلاكت نينداز. خودكشى با شهادت‏طلبى فرق داره: لاتلقوا بايديكم الى التهلكه. بقره: 195. چون هر تهوّرى ستودنى‏ نيست. جسارتِ كلاغ در اينكه پا در كفش كبك كنه و بخواد راه‏رفتن‏
اين پرنده رو بياموزه، ممدوح نيست. يا شغال اگه بخواد با گريم‏كردن، خودشو جاى طاووس جا بزنه، به قول مولوى آخرش رسوا ميشه. لذا ترك‏ها ميگن: اُز بيلديگين اُينا. اونى رو كه بلدى برقص و بازى كن. در غريبى لاف نزن. حافظ! نه حدّ ماست چنين لاف‏ها زدن / پا از گليم‏ خويش چرا بيشتر كشيم؟ يا: آن سرزنش كه كرد تو را دوست حافظا! / بيش از گليم خويش مگر پا كشيده‏اى؟ يعنى: لقمه گنده‏تر از دهانت رو نه بردار; نه آرزوشو بكن! ببينيد اگه پيامبر صلوات الله عليه فرموده: من‏ بعد از خودم نگران امّتم. مى‏ترسم دچار طول‏الأمل بشند: آرزوى دراز. با اين وصف پس چرا ميگن: آرزو بر جوانان عيب نيست؟ مگه همين‏ حافظ نگفته: بس طور عجب لازم ايام شباب است؟ جوان بايد جوانى‏ كنه. رندى و هوسناكى در عهد شباب اولى. بايد براى آينده‏ش نقشه‏ بكشه... بعله بايد نقشه بكشه; ولى خيال‏پردازيى نكنه بى‏اعتنا به‏ امكانات و دارائيهاش. مثلاً تو آرزو كنى قصرى داشته باشى مجلّل و درندشت. خب چنين قصرى مواد و مصالح و هزينه‏اى مى‏خواد كه ايل‏ و طايفه تو هم جمع شن، از پسش بر نميان. و تازه حريفش بشن، از كجا يقين دارى زنده بمونى وقتى آماده شد؟ اى بسا آرزو كه خاك‏ شده. اين بلندهمّتى خوب نيست. بله اگر قصرى كه توى ذهنت‏ هست، يك اثر معمارى مثل تاج محل در آگراى هندوستان باشه كه‏ بنده رفتم، از عجايب هفتگانه جهان. بگى اگه بودم، خودم بهره ببرم. اگه نبودم، ديگران تا قيامت قيامت بيان لذّت تماشاى اين بنارو ببرند. آرشيتكت‏ها توش بگردن و بچرخن و پايان‏نامه معمارى بنويسن. اين‏ به نظرم آرزوى خوبيه. چون به عمر خودت محدودش نكردى. ببينيد اكثر ما همه چيزو براى دنياى خودمون مى‏خوايم. و دنيامونم محدوده‏ و پايانش هم نامشخّص. هر لحظه ممكنه من بميرم. فقط خدا عالمه به‏ وقتش. لا يُجلّيها لوقتِها الاّ هو. اعراف: 187. من رضا شيخ محمدى اگه‏ زرنگ باشم بايد بلندهمّتى‏ها و آرزوهامو محدود نكنم به دايره‏ عمرم... ببين سعدى شيرازى از اون زِبر و زرنگ‏هاست. آرزوش اينه‏ يك اثر هنرى تأليف كنه اسمشو بذاره گلستان; اما گلستانى كه هميشه‏ خوش باشد. حاوى گلهايى نباشه كه به باغ آمد از اين راه و از آن‏ خواهد شد. حافظ. بلكه از باد و باران نيابد گزند. فردوسى. ببينيد اين‏ يك بلندهمّتى واقعگرايانه است. چون فناى خودش تووش لحاظ كرده. گفته كتابم باشه. من باشم نباشم مهم نيست. غرض نقشى است‏ كز ما باز ماند. اين آدم به آرزوش رسيد. الان 780 ساله از تصنيف‏ گلستان مى‏گذره; اما پلاسيده نشده. تازه است و برخوردار از امتیاز «نافعیّت و ماکثیّت در زمین» که قرآن میگه. (رعد: 17) غير از سعدى يك‏ شخصيت معرفى كنم كه قرآن تحسينش كرده. گفته الگوى شما مردان‏ هم هست; همچنان سرمشق بانوان است. ببين چه واقعگرايانه‏ بلندهمتى مى‏كنه; چون پرنده فكر و خيال‏پردازى‏شو برده تا آنسوى‏ دايره حيات نباتى. ميگه: ربّ ابن لى عندك بيتاً فى الجنّه. سوره تحريم: 11. همون قصر را كه در بالا گفتيم آرزو كرده ولى فرادنيايى. اين زن‏ توجه داشته به امكاناتش. حواسش بوده آنسوى مرز دنيا هم در حوزه‏ استحفاظى اوست. اينجا ملكه شاه شاهان بوده. بهترين زندگى مرفّه‏ رو داشته; ولى نه كه فانيست. ميگه: چه فايده؟ من بسَم نيست. اينو ميگن: زياده‏خواهى مثبت. در كمال بلندهمّتى و بلندپروازى مى‏گه: خدايا! پيش خودت در بهشت براى من خانه‏اى بساز!... اگر چنين‏ آرزويى كردى، ديگه بر تو عيب نيست. حتى طولِ اَملت مايه نگرانى‏ پيامبر هم نيست. اگه اينجورى تونستى بلندهمّت باشى، عالى! همّت‏ بلند دار كه مردان روزگار (و نيز زنان دوران) / از همّت بلند به جايى‏ رسيده‏اند. عرضم تمام!


برچسب‌ها: رادیو معارف
+ نوشته شده توسط شیخ 02537832100 در یکشنبه سوم آبان ۱۳۹۴ و ساعت 11:23 |

فایل صوتی (مدیافایر)  لینک کمکی (ساوند کلود)

به نام او که در عین قدرت بر انتقام، بخشنده است. از دعای افتتاح. ميگن: افتادگى آموز اگر طالب فيضى / هرگز نخورد آب زمينى كه بلند است‏
«تواضع» از كلمات ارزشى فرهنگ ماست با معدّل مثبت; ولى بعد از موشكافى مى‏بينيم گاه از موضع ضعف است و گاه قدرت. و هر دو ارزش يكسانى نداره. انسان ضعيف به خاطر نياز به چيزى كه در دست ديگرى است به او ابراز ارادت مى‏كند. شاگرد و جويند دانش‏ كه به علم يا نمره يك استاد دانشگاه محتاج است، به قول حافظ مقابلش «اقرار بندگى و اظهار چاكرى» مى‏كند تا كارش راه بيفتد. حتى‏ بدخلقى‏هاى احتماليشو تحمل مى‏كنه. اين تواضع، معامله‏گرانه و منفعت‏جويانه است و به زعم بنده فضيلت اخلاقى نيست. شيطان هم‏ از اين تواضع‏ها بلد است. شيطان به قول على(ع) در خطبه 192: امام‏ متعصّبينه و با يك من عسل هم نمى‏شود خوردش، اندِ گردنكش‏هاست; مى‏گويد: به آدم سجده نمى‏كنم كه نمى‏كنم. اما همين‏ شيطان در راستاى قولى كه داده كه نمى‏ذارم اكثر انسان‏هاى شاكر باشند: لاتجِدُ اكثرَهم شاكرين (اعراف: 17) كارشو با آدم و حوا شروع‏ مى‏كنه. و براى اينكه فريبشون بده، موّقتاً از گردنكشى دست‏ برمى‏داره. چون مى‏دونه كه: درشتى و تندى نيايد به كار / به نرمى برآيد ز سوراخ، مار. لذا با فيگورِ «ناصح‏نما» وارد ميشه و قسم مى‏خوره كه‏ خيرخواه آن دو است: قاسَمَهُما انّى لكُما من النّاصحين. (اعراف: 21) با اين نرمى به نتيجه هم رسيد و به خوردن ميوه ممنوعه وادارشان كرد.
بنابر اين بسيارى از تواضع‏ها سودجويانه است. افتادگى كن تا سود ببرى: آب در تو جمع بشه: هرگز نخورد آب زمينى كه بلند است. ترك‏ها مى‏گويند: سو واردُر مثلده تاپار چوقّورى - قالار دينگه يِرْلَرْ هميشه قورى. طبق قاعده فيزيك، آب در گودى‏ها جمع مى‏شود و زمين‏هاى مرتفع، آبگير نيست و خشك مى‏مانَد. لذا سر فرود بيار; ولى‏ به سربلندى بعدش فكر كن. صبروا اياما قصيره، اعقبتهم راحْ طويلْ. خطبه 193. مثل الاّكلنگ بيا پايين تا برى بالا: بر آستان جانان گر سر توان نهادن / گلبانگ سربلندى بر آسمان توان زد (حافظ). مثل‏ مستكبرينى نباش كه نهايتاً با مُخ خوردند زمين: ان الّذين يستكبرون‏ عن عبادتى (اولش الدرم پلدرم كردند) ولى: سيدخلون جهنّم داخرين‏ (غافر: 60): فواره چون بلند شود، سرنگون شود. مثل تير پرتابى نباش: به بال و پر مرو از ره كه تير پرتابى / هوا گرفت زمانى ولى به خاك‏ نشست (حافظ) اما اگر اولش «وضعنا عنك وزرك» باشى، منتهى ميشه‏ به: رفعنا لك ذكرك. انشراح: 2 و 4: از آن زمان كه بر اين آستان نهادم‏ سر / فراز مسند خورشيد تكيه‏گاه من است (حافظ).. اينها همه‏ خضوع از نوع اول است. يك معامله است: فروتنى بده; سربلندى‏ بگير! اما ما يك مدل تواضع ديگه هم داريم: تواضع از موضع قدرت. نمى‏خواهى با كوچك‏كردنِ خودت به بزرگى برسى; بلكه بزرگ‏ هستى! با اين حال به طرف مى‏گى: مخلصم، چاكرم! اين يك امتياز اخلاقى است. اولين متواضع به اين روش، خودِ خداست! او با آنكه‏ عزيز و ذوانتقام و شديدالمحال است: سختگير (رعد: 13) اما شرمناك‏ است! در قوت خدا همين بس كه پاسخگو نيست: ز تو خواهش‏ غرامت نكند تنى كه كُشتى - ز تو آرزوى  مرهم نكند دلى كه خستى‏ (فروغى بسطامى). خيره‏كُشى است ما را، دارد دلى چو خارا - بُكشد كسش نگويد تدبير خونبها كن! (مولانا) دلبرم شاهد و طفل است و به‏ بازى روزى - بكُشد زارم و در شرع نباشد گنهش (حافظ). خداست‏ ديگه، هر كار عشقشه ميكنه. يفعلُ ما يريد (حج: 14) هرچند از برخى‏ آيات مثل لئلاّ يكون للنّاس على ا& حجّ‏ْ بعد الرّسل (نسأ: 165) بر مى‏آيد پاسخگويى خدا كه در جاى خودش بايد بحثشو كرد; اما در كل‏ معروفه كه حضرت حق: «يَسئل و لايُسئل»ه: بازخواست مى‏كند; اما بازخواست نمى‏شود. خب؟ اما همين خدا كه: هر چه كند ز شاهدى‏ كس نكند ملامتش (سعدى) در عين قدرت بر مجازات، بخشنده‏ است. در قرآن گفته: مجازات شما براى خدا آسان است: ان ذلك على‏ اله يسير. يا: كارى ندارد براى من تبديل و تعويض شما با انسان‏هاى‏ مطيع: ان يشَأ يُذْهبكم. اما در عين حال مجازات مجرمان را به تأخير مى‏اندازه: املأ و امهال مى‏كنه و حتى مى‏بخشه: در دعاى افتتاح‏ مى‏خوانيم: الحمدُ للهِ على عفوِهِ بعد قدرتِه. و فراتر از آن: اهل شرم و تواضع است. حديث داريم كه خدا مى‏گويد: وقتى بنده‏اى چند بار مرا بخواند و اجابتش نكنم، از او خجالت‏ مى‏كشمه: استَحيَيْتُ من عبدى. همان خدايى كه دو بار در قرآن گفته: «اللهُ لايَستَحيى» من صريح و رُك‏گو و بى‏دودربايستى هستم، اينجا كه‏ مى‏رسد، مى‏فرمايد: خجالت مى‏كشم! و سعدى در اول گلستانش به‏ اين حديث قدسى اشاره كرده و اين شعر را هم در ذيلش سروده: كرم‏ بين و لطف خداوندگار - گنه بنده كرده است و او شرمسار. اينو ميگن: خضوع در عين قدرت... يا نگاه كن خدا نياز به خوب‏بودن و خوبى‏كردنِ بنده ندارد. محتاج عبادت بنده نيست. حديث در اين باره‏ هست؟؟ نماز و روزه مايه ترقى ماست. ما بايد پيشقدم باشيم براى‏ خير. اما خدا مدام فرموده چنين و چنان كن. و گفته كه به خاطر خودتان‏ چنين كنيد: ان احسنتُم احسنتم لأنفسكم. اسرى: 7. نوزده بار در قرآن‏ گفته: چيزى كه از شما مى‏خواهم براى خودتان خوب است: خيرٌ لكُم. در عين بى‏نيازى، از بنده‏اش منّت‏كشى مى‏كند. پس اولين «متواضع در عين قدرت» خود خداست. متواضع بعدى پيامبر و معصومين(ع) هستند. با آنكه امت به زيارت‏ آنها در دنيا و شفاعتشان در آخرت محتاج است و آن‏ها هم نيازى به‏ پول و تقدير امت ندارند (لانريد منكم جزأ و لاشكورا. دهر: 9) اگر  هم چيزى خواستند به حساب خودمان مى‏ريزند: ما سئلتكم من اجر فهو لكم. سبأ: 47 با اين حال بى‏هيچ تكبّر زيستند و از سوى مردمانى‏ كه آن مردمان به آنها محتاج بودند، چوب و سنگ و تيغ و سنان‏ خوردند و مظلومانه رفتند. اين هم فروتنى از سرِ اقتدارِ نبى و ولى. در مرحله پايينتر هم پيروان ائمّه كه به حاكميت رسيدند، متواضعند. گاه‏ رهبر انقلابند ولى مى‏گويند: به من خدمتگذار بگوييد بهتر است تا رهبر بگوييد. يا: من در پيروزى انقلاب هيچ سهمى نداشتم. چنين تواضع‏هاى از موضع قدرتى كه نوع دوم تواضع است، قيمتى‏ است. رفتارى است كه حالت بده‏بستان ندارد. يك تعارف و نمايش‏ شيطان‏گونه و فريبنده خاكسارى و اهرمى براى نيل به سودِ بيشتر و بالاتر نيست. اگر تواضع، كليد درِ جنّت است، حتماً مدلى است كه از يك قدرتمند مثل خدا و انبيأ و اوليأ و پيروان ايشان برمى‏آيد. چون به‏ قول شاعر: گدا گر تواضع كند، خوى اوست / تواضع ز گردنفرازان‏ نكوست; نه اون افتادگيى كه به نيّت «طلب فيض» بهش متوسل ميشى; چون مى‏دونى كه: هرگز نخورد آب زمينى كه بلند است. عرضم تمام!


برچسب‌ها: رادیو معارف
+ نوشته شده توسط شیخ 02537832100 در یکشنبه سوم آبان ۱۳۹۴ و ساعت 1:34 |

فایل صوتی  (مدیافایر)  لینک کمکی (ساوندکلود)

به نام خدایی که لباس گرسنگی و ترس را به جزای بزهکاری گنهکاران، بر اندامشان می‌چشاند. نحل: 112. ميگن: هر چه كنى به خود كنى، گر همه نيك و بد كنى. ببينيد ما يك‏ اصل مكافات عمل داريم. يعنى عمل خوب، پاداش داره. عمل بد، جريمه: قبض موبايلتو به موقع مى‏پردازى، مخابرات به عنوان‏ خوش‏حسابى چند دقيقه بهت مكالمه رايگان ميده. از اونور در پرداخت اقساط وام بانك تأخير مى‏كنى، ازت ديركرد مى‏گيرند. يعنى به قول حافظ: هر عمل اجرى و هر كِرده جزايى دارد قرآن هم ميگه: فاصابَهُم سيئاتُ ما عملوا. نحل: 34. جماعتى كه مرتكب بزهكارى شدند، ولشون نكرديم: به كيفر اعمال‏ زشتشان رسيدند. اين يه مطلب... ولى موضوع برنامه ما يعنى «هر چه‏ كنى به خود كنى» يك مرحله از قصه مكافات عمل بالاتره. نميگه: در نهايت بهت پاداش مى‏دهند يا مجازاتت مى‏كنن. ميگه: هر كارى توو دنيا بكنى حتى با ديگرى، انگار با خودت اين كارو كردى. مستقيم به‏ خودت وصله. چون: بنى‏آدم اعضاى يك پيكرند. چه به خودت چه به‏ ديگرى لطمه وارد كنى، نه كه همه روى يك كشتى سواريم، همه‏ آسيب مى‏بينند; از جمله خودت. زير پاى خودتو سوراخ كردى، ولى‏ كشتى غرق ميشه. اذا فسد العالِم بلكه اذا فسد الأنسان، فسد العالَم. لذا قرآن ميگه: مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسً... هر كس يك نفرو از هستى ساقط كنه، انگار جامعه رو به كُشتن داده. احياى يك نفر هم در حكم احياى‏ جامعه است; چون يكپارچه هستند: وَ مَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ‏ جَمِيعاً. مائده:32. لذا قرآن در سوره روم آيه 44 مى‏فرمايد: من كَفَر فعليه كفرُه: كفرِ كافر به زيان خودشه. تفِ سربالاست. نوعى شكلك‏درآوردن مقابل آينه‏ است. اونى كه در آينه داره استهزأ ميشه، خودتى نه ديگرى! سپهر آيينه عدل است شايد (يعنى شايسته است) / هر آنچه از تو بيند وانمايد... همچنانكه: مَن عمل صالحاً فلانفسهم يمهدون. فرد نيكوكار زير گنبدِ دنيا، نواى گوشنوازى توليد كرده كه پژواكش به‏ سمت خود او برمى‏گردد و از گوشنوازيش بهره‏مند ميشه.
و يك گريز به مناسبت ايام محرّم كه تووش هستيم: پيامبر اسلام صلوات الله عليه فرمود من در ازاى رسالت، چيزى از شما مردم نمى‏خوام: لانريد منكم جزأً و لا شُكوراً: نه پول مى‏خوام نه‏ تشكر و تقدير. انسان: 9. فقط سفارشِ دوستى اهلبيتشو كرد: الاّ المودّة فى القربى. شورى: 23. مردم فك كردن ايشون داره سنگ خودشو به‏ سينه مى‏زنه. چيزى به خودش مى‏رسه. فرمود: اينم براى خودتونه. مَا سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرً فَهُوَ لَكُمْ. سبأ: 47. شما در دنيا به زيارت معصوم و در آخرت به شفاعتشون محتاجيد. ما از شما بى‏نيازيم. آقا عمل نشد. يعنى نه پول به پيامبر دادند / نه مدال‏ افتخار / نه مودّت به اقرباش. تازه به جاش اومدند آزار و اذيت و چوب و سنگ و تير و سنان... فجايع روز عاشورا... و خبر نداشتند كه‏ در واقع به خودشان مودّت نكردند. به خودشون تير زدند. خودشون‏ رو كشتند نه امام حسين و اصحابش را. لذا شنيدم اشقيا و قتله كربلا وقتى به چنگ مختار افتادند، قريب به‏ اتفاقشون به همون شكلى كه در كربلا جنايت كرده بودند، تقاص‏ شدند. گفت: اگر تير زدند با تير بكشيدشون. اگر سنگ زدند با سنگ. نيزه زدند با نيزه. حتى طرف لباس حضرت عبّاس(ع) را غارت كرده; دستگير كه شد، دستور دادند لختش كنند. نتيجه‏گيرى: دنيا مثل گنبد و آينه است. هر صدا و تصويرى توليد كنى، به سمت‏ خودت منعكس ميشه. هر چه كنى به خود كنى گر همه نيك و بد كنى. عرضم تمام!


برچسب‌ها: رادیو معارف
+ نوشته شده توسط شیخ 02537832100 در یکشنبه سوم آبان ۱۳۹۴ و ساعت 1:27 |

فایل صوتی (مدیافایر)   لینک کمکی (ساوند کلود)

به نام خدايى كه هم به رهاكردنِ ظاهر گناهان امر كرد و هم به وانهادنِ‏ باطنِ گناهان. انعام: 120
ميگن: از كوزه همان برون تراود كه در اوست... ببينيد كوزه ظرفى راستگوست. دروغ توو كارش نيست: اگه داخلش عسلِ مصفّا باشه، تراوشاتشم عسله. اگه زهر هلاهل باشه، بازم خودش رو لو ميده و ميگه مايع كُشنده درون منه. انسان‏ها مع‏الأسف اينجورى نيستند. گاهى‏ ظاهر و باطنشون ناسازگاره. براى مثال بعضى دشمنان پيامبر، به ظاهر آراسته و خوش‏پوش بودند; اونقدر كه خودِ پيامبرم تحت تأثير قرار مى‏گرفت: اًِّذَا رَأَيْتَهُمْ تُعْجِبُكَ أَجْسَامُهُمْ. آيه 4 سوره منافقين. جمله‏بندى‏هاشونم زيبا و دلفريب بود: يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ. بقره: 204. يعنى‏ دكوراسيونشون دلبرانه بود; اما درونشون، زشت و آلوده به پليدى. و حتى آخرِ خشونت و دشمنى بود. به قول قرآن:  «الدّالخصام». نهايتِ‏ خصومت... و از ترس اينكه لو برند، خدارم شاهد مى‏گرفتند كه ظاهر و باطنشون يكى است: يُشهدُ اللهُ على ما فى قلبِه. در حالى كه شهادتشون هم دروغ بود و مصداق تازه‏اى از دوروئى‏شون. عجيبه اين حالت بعد از مرگ اين جماعت هم هست. طرف مى‏بينى‏ كافِره. داره در آتش عذاب مى‏سوزه; اما قبرش معمارى جذّابى داره. به قول مولوى: ظاهرش چون گور كافِر پرحُلَل / وز درون قهر خدا عزّوجل... حالا بد نيست بدانيد به اين نكته حضرت زينب سلام الله عليها خطاب به مردم كوفه بعد از قصّه كربلا اشاره كرد. فرمود: شما ظاهر غلط‌اندازى داريد. بر مصائب ما گريه و مويه مى‏كنيد. اما چه فايده؟ گاهى عاشقيد گاهى فارغ... دورنگيد... حالا بنده پدربزرگى داشتم. تعبير مى‏كرد: بعضيها طبّالٌ على اليزيدند و باكً على الحسين. شبيه حرفى كه فرزدق شاعر به امام حسين(ع) زد. گفت: خيالتو راحت كنم: دلهاى كوفيان با توست; اما شمشيرهاشون عليه تو. اما القلوبُ فمعَك و اما السيوفُ فمع بنى‏اميّه... زينب كبرى سلام الله عليها هم به كوفيان بى‏وفا مى‏فرمايد: شما ظاهر و باطنتون با هم ناهماهنگه و اضافه مى‏كنند: مثل نقره‏كارى روى سنگ قبر مى‏مونيد! كَفِضَ‏ًْ على ملحودًَْ. بازديدكننده‏ها از جلوه‏هاى هنرى و معمارى قبر استفاده مى‏كنند و لذّت مى‏برند; ولى به حال مرده بدعاقبت سودى‏ نداره: همچو گور كافِران پر دود و نار / وز برون بربسته صد نقش و نگار... اى كاش «قلوبُهم معنا و قنابلُهم علينا» نبوديد. ظرفى بوديد كه هم محتوياتش عسل باشه هم تراوشاتش. مثل كوزه: از كوزه همان‏ برون تراود كه در اوست! عرضم تمام!


برچسب‌ها: رادیو معارف
+ نوشته شده توسط شیخ 02537832100 در یکشنبه سوم آبان ۱۳۹۴ و ساعت 0:55 |

دریافت فایل صوتی

به نام او که زنده‌کننده است و میراننده... بیماری‌دِه و شفابخش!. شعرا: 80... میگن: اگر با من نبودش هیچ میلی - چرا ظرف مرا بشکست لیلی؟... معشوق، فک نکنید همیشه با نفع‌رسانی، عاشق رو می‌نوازه. گاهی مثل حضرت ایوب علیه السلام او رو دچار «مسّ ضُرّ» میکنه: لمس خسارت! انبیا: 83 و در مال و جان و ثمرات زندگیش نقص و کاستی ایجاد میکنه (بقره: 155) ولی در واقع دووسـِـش داره... ضربُ الحبیب علی الحبیبِ زبیبٌ... بلایی کز حبیب آید، به شیرینی کشمشه! پس: هزارش مرحبا گفتیم... حافظ... قرآن، برای خدایی که خودشو کاندید کرده که مدعُو باشه یعنی توسط بنده خوانده و پرستیده بشه، دو تا شرط در نظر گرفته: لا تدعُ من دونِ الله ما لا ینفعُک و لایضرُّک. یونس: 106... خدایانی که نه نافعند و نه ضررزننده، دروغیـَـن. خدای واقعی باید بتونه ضرر هم بزنه. لذا بندهء چنین خدایی باید خودشو مهیا کنه که آماج تیرهای مصیبت قرار بگیره. در واقع کارش سخته: هم از سمت معشوق مورد ابتلاست؛ دشمن هم که جای خود داره... جرمشم خوبیشه! غیر خوبی جرم یوسف چیست پس؟ مولوی... جرمی ندارم بیش از این کز دل هوادارم تو را. شمس تبریزی. لذا خارجیها میگن: a bad vessel is seldom broken... ا بد وِسـِـل، ایز سلدِم بروکن... یک بشقاب معیوب و بدریخت، به ندرت میشکنه... لذا هر چی سنگه، مال بشقاب قشنگه! البلاء للولاء. قرآن میگه: در قصهء اصحاب اخدود، شماری از موءمنان در آتش انتقام دشمن سوختند و خطاشون این بود که زلف به ابروی جانان گره کرده بودند: و ما نقموا منهم الا ان یوءمنوا بالله العزیز الحمید. بروج: 8: زبان حالشون این بود: تا کار خود به ابروی جانان گشاده‌ایم - بر ما بسی کمان ملامت کشیده‌اند / قومی که بسته‌اند کمر در شکست ما - غیر از صفا در آینهء ما چه دیده‌اند؟.... حافظ و صائب تبریزی....  دیدی بچه‌های شیطان سنگ میزنند به قطارِ در حال حرکت... اینو شهید مطهری هم بهش اشاره کرده... اتفاقا تا قطار ساکنه، کسی باهاش کار نداره... به جزای تحرک، ضربه میخوره. یا بچه‌ها سنگ میزنند به تصویر ماه در آب. انگار نمیتونند زیبایی ماه رو تحمل کنند: تو زیبایی و زیبایی در اینجا کم گناهی نیست / هزاران سنگ خواهد خورد در مرداب، ماه اینجا.... فاضل نظری.... مردم خباثت‌پیشهء زمان لوط پیامبر که: کانت تعمل الخبائث: انبیا: 74 مصمم شدند مومنان رو از شهر بیرون کنند. امر به اخراج: اخرجوهم من قریتکم... آخه به چه جرمی؟ انهم اناسٌ یتطهّرون. اعراف: 82... به جرم عشق توام می‌کشند و غوغایی است / تو نیز بر لب بام آ که خوش تماشایی است... یعنی قصه برعکسه. به جای جایزه‌دادن، مجازات میکنند: فلک به مردم نادان دهد زمام مراد / تو اهل دانش و فضلی همین گناهت بس! حافظ... گاهی جرم فرد، حتی صفا و ایمان و فضل و دانششم نیست؛ بلکه حیاتشه! میگن: همینکه زنده‌ای مجرمی... ای بابا... باید نباشی! وجودُک ذنبٌ لا یقاسُ به ذنبٌ... جمع‌بندی: از عاشق، مظلومتر خودشه. وضع غریبی داره. هم از دشمن زخم میخوره؛ هم لیلی از سر میل و محبت، کاسه‌شو میشکنه. عرضم تمام!


برچسب‌ها: رادیو معارف
+ نوشته شده توسط شیخ 02537832100 در دوشنبه بیستم مهر ۱۳۹۴ و ساعت 0:55 |

دریافت فایل صوتی

به نام خدایی که سودزایی ربا را نابود کرد و صدقه را فزونی بخشید. بقره: 276... میگن: هر که گریزد ز خراجات شاه / بارکش غول بیابان شود. گاهی انسان به خیال خودش میخواد زرنگی کنه. خمس و زکات و فطریّه... یا مالیات و عوارض شهروندی رو نمی‌پردازه؛ ولی درگیر خسارات مالی بزرگتری میشه وعوضش درمیاد...  اونایی که تحمل نظم و حاکمیّت قوانین به ظاهر سفت و سخت رو ندارند، وقتی ورق برمی‌گرده، با وضع بدتری مواجه میشن. لذا علی علیه السلام در خطبهء 15 میفرماید: من ضاق علیه العدلُ فالجور علیه اضیق.. کسی که نتونه عدل رو تحمل کنه، جور را سختتر و غیرقابل تحمّل‌تر خواهد یافت... پروین اعتصامی میگه: آنکه بر خوان کریمان کرد پشت / از لئیمان بشنود حرف درشت... لذا عبدالله (فرزند خلیفهء دوم) از بیعت با دستان مبارک علی علیه السلام سر باز زد؛ ولی در نهایت مجبور شد با پای سفّاک معروف: حجّاج بن یوسف ثقفی بیعت کنه: از دست‌بوس روی به پابوس کرده‌ای / خاکت... به سر! ترقی معکوس کرده‌ای: جزاءُ مُقبّل الاءُستِ الضّراط.... ترکها میگن: اگر ورمین سن مظالم / آلُر سندن گوجلو ظالم. اگر به دست خودت وجوهات و مظالم شرعیتو به مستحق نپردازی، ظالم به زور از تو خواهد ستاند. سعدی با لحن تهدیدآمیزی میگه: چو سائل از تو به زاری طلب کند چیزی / بده! وگرنه ستمگر به زور بستاند... این جملهء آذری رو از یک استاد سفیدکار شنیدم که: بـُــشدَن بیر چیخر؛ سـِـفدن ایکّی... فرد دست و دلباز فوقش با تصدّق و بخشش، یه تومن از دست بده (که اونم از کف نداده.. توی حسابشه) ولی فرد خسیس سرحساب بشه، دو تومن از جیبش میره... دوبله باید خرج کنه... ظاهرا" از صائب تبریزیه: اگر حرف خردمندان به شیرینی نیاموزی / فلک آن حرف با تلخی بیاموزد به تو روزی... در یک شعر ترکی هم با لحن اخطاردهنده‌ای توصیه به پرداخت مالیات شرعی شده: اگر ورمرن دُقُّزی / آلُلار سندن اُتُّزی / وورالار سنه تُــبُّزی... اگر از پرداخت نه تومان خودداری کنی، از تو به جریمهء این کار، سی تومان خواهند گرفت و تازه بهت مشت اهانت هم خواهند کوفت... بنابر این خودت به دست خودت بپردازی، محترمانه‌تره؛ به قول شاعر: هر که گریزد ز خراجات شاه / بارکش غول بیابان شود. عرضم تمام!


برچسب‌ها: رادیو معارف
+ نوشته شده توسط شیخ 02537832100 در دوشنبه بیستم مهر ۱۳۹۴ و ساعت 0:50 |

دریافت فایل صوتی

به نام خدایی که انسان را از گل و لای خشکیده و تغییریافته آفرید. حجر: 26... میگن: بنی‌آدم اعضای یک پیکرند. یعنی در عین انفصال ظاهری، نه که از یک گوهر آفریده شده‌ن، پیوسته و متصلند. لذا درست اینه که وقتی یکی از انسان‌ها دچار مشکل میشه، بقیه هم به تب و تاب بیفتند... شبیه بدن انسان که اگر سلامتی یکی از اعضا به مخاطره بیفته، بقیه هم باهاش همدردی میکنند... به خصوص چشم در این ماجرا پیشتازه: مرحوم هادی رنجی با ظرافت گفته: ز چشم خویشتن آموختم رسم رفاقت را / که هر عضوی به درد آید، به حالش دیده می‌گرید! همین نگاه رو امام صادق علیه السلام در وصف موءمنین دارد. می‌فرماید: الموءمنون فی تبارهم و تراحمِهم و تعاطفهم کمثل الجسد: موءمنان در احسان و نیکی به یکدیگر و مهرورزیدن به هم، مانند پیکر انسانند: اذا اشتکی، تداعی له سائرُه بالسّهر و الحُمی... سهر با ه.ی دوچشم.. حمی با ح.ی جیمی... یعنی هرگاه عضوی از بدن به درد آید، اعضای دیگه با بیخوابی و تب، باهاش همراهی می‌کنند. نمیزارن تنها باشه... لذا ناصرخسرو انسانها رو، برگ‌ها و شاخه‌های یک درخت مینامد. میگه: خلق همه یکسره نهال خدایند... چه «خس و خار» باشند و چه «گل و سوسن» وصل به ساقهء اصلی هستند. لذا مواظب این درخت بزرگ باش: هیچ نه برکن تو زین نهال و نه بشکن!... و کسانی که به این یکپارچگی، وقوف داشته باشند، درد دیگران رو درد خودشان خواهند دانست. سعدی میگه: چو بیند کسی زهر در کام خلق / کیش بگذرد آب نوشین ز حلق؟... وقتی دیگران درگیر فقر و فاقه و رنج و عسرتند، فرد برخوردار هم آب و غذا نوش جانش نخواهد شد. یا میگه: توانگر، خود آن لقمه چون میخورد؟ / چو بیند که درویش خون میخورد... عجیبه یکجا در قرآن در ذیل بحث امر به معروف، به جای تعبیر «نهی از منکر» از اصطلاح «تناهیِ از منکر» استفاده شده؛ در حالی که تناهی یعنی خود را نهی کردن نه دیگری را. به یاد بیاریم که علی علیه السلام در خطبهء 105 میفرماید: امرتم بالنهی بعد التناهی... یعنی اول خودتو نهی از منکر کن بعد دیگران رو... حالا در آیهء مورد نظر، بحث در نهی دیگری است؛ ولی از تعبیر تناهی استفاده کرده: فرموده: کانوا لایتناهونَ-عن منکرٍ فعلوه... مائده: 79. در حالی که باید می‌گفت: لاینهون... چرا؟ شاید به خاطر اینکه جامعه را یکپارچه و «خود» فرض کرده. اصلا دیگریی وجود نداره... در واقع وقتی دیگران رو هم از خطا نهی میکنی، خودت رو پرهیز دادی... بنابر این نباید به تعبیر سعدی از محنت دیگران، بیغم بود... چون دیگرانی بکار نیست. همه «خودی»اند... یه جا همین شاعر میگه: تنکدل چو یاران به منزل رسند / نخسبد که واماندگان از پسند... بهش میگن: خوشحال باش! عده‌ای به مقصد رسیدند. میگه: نه! خیالم وقتی راحت میشه که درراه‌ماندگان هم برسند... لذا این شعر جاودان سعدی علیه الرّحمه با الیاف طلا بر فرش نفیسی در سازمان ملل متحد نقش بسته که: بنی‌آدم اعضای یک پیکرند... عرضم تمام!


برچسب‌ها: رادیو معارف
+ نوشته شده توسط شیخ 02537832100 در دوشنبه بیستم مهر ۱۳۹۴ و ساعت 0:48 |

دریافت فایل صوتی

به نام او که هر چیزی را جفت آفرید. ذاریات: 49. میگن: موشک جواب موشک!... این شعار در دههء 60 خواستهء مردم از مسئولین نظام بود. مقطعی بود موسوم به جنگ شهرها که صدّام بی‌مهابا حتی تهران و قم رو موشک‌باران کرد. تصور بعضیها این بود که مقابله به مثل جایز نیست؛ در حالی که به قول عربها: رُدَّ الحجرَ من حیث جاء. سنگ رو باید به همونجایی که ازش پرتاب شده، برگرداند. و مردم با شعار «موشک جواب موشک» از امام خواستند که به قول خارجیها: سکهء طرف را به خودش بپردازند: to pay someone in his own coin. و امام هم با اتکا به آیهء شریفهء «فمن اعتدی علیکم فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدی علیکم» اجازه دادند: زدی ضربتی، ضربتی نوش کن. تعدّی جواب تعدّی. امام صادق علیه السلام میفرماید: اگر عقرب قصد گزیدن ما رو بکنه، کفشمون رو برای مقابله آماده کردیم. کلوخ‌انداز را پاداش سنگ است. بد نیست بدانید که آیهء تعدی در برابر تعدی: بقره: 194 از آیهء اشداء علی الکفار: فتح: 29 قویتره؛ چون حدّ شدت به خرج دادن رو هم مشخص کرده. میگه خشونت خودت رو بر اساس خشونت خصم تنظیم کن. گفتنی است که قرآن، حقّ تلافی‌کردن رو حتی برای دشمن، مسلم دونسته. میگه: اگه به دشمنان فحش بدید، طبیعیه که مقابله به مثل میکنند. و لاتسبّوا الذین یدعون من دون الله، فیسُبّوا الله. انعام: 108. نگید تا اونها هم خدا رو سب نکنند... در خصوص زخم شمشیر هم فرموده: ان یمسسکم قرح فقد مس القوم قرح مثله. آل‌عمران: 140 یعنی: آسیب در برابر آسیب. اونا زدند شمام زدید. چیزی که عوض داره گله نداره. یا: ان تکونوا تاءلمون فانهم یالمون کما تالمون. نساء: 104. درد جواب درد. این به اون در. البته گفته توی بازی «فحش جواب فحش» وارد نشید. شاید چون زخم زبان، کاریتر از زخم شمشیره. ولی در کل از نگاه قرآن هم مسلمه که جواب های هویه.... ترکها میگن: چالما آقاج قاپُنی... چالـُــلّر دمیر قاپُنی... در چوبی رو نزن؛ تا در آهنیت رو نزنن... انگشت مکن رنجه به درکوفتن کس / تا کس نکند رنجه به درکوفتنت مشت. یا میگه: تا ستمگرنزند لطمه به بازار تو را / ای ستم‌پیشه مزن لطمه به بازار کسی. جالبه قرآن در بحث قصاص، اسامی چند عضو بدن رو مقابل هم قرار دادن: جان به تلافی جان: النفسُ بالنفس / چشم عوض چشم: العین بالعین / بینی در تقاصِ بینی: الانف بالانف، گوش به جبران گوش: الاذن بالاذن، دندان مقابل دندان: السنّ بالسن... مائده: 45... یعنی هر لطمه‌ای خوردی همونجور تلافی کن. پس در مبارزه باید مشابه‌‌آوری کرد. وقتی دشمن در میدان جنگ رجز میخونه که: اعل هبل. بت ما زنده باد... پیامبر فرمود: به همون وزن و قافیه بگید: اللهُ اعلی و اجل... خدا برتره. اگر دشمن با زرق و برق پیش آمد، دیگه نباید با شعار و شمشیر باهاش نبرد کرد: دلایل قوی باید و معنوی: لذا سلیمان نبی که درود بر او، در دیدارش با بلقیس، تالار زیبایی با کفپوش آینه تدارک میکنه: «صرح ممرد من قواریر»: نمل:44... و تا جایی پیش میره که ملکهء صاحب‌جاه، فریب میخوره و آن سرسرا را «آبگیر» میپندارد. دامنشو بلند میکنه که خیس نشه؛... و خیط میشه؛ چون آبی در کار نیست: حسبته لجة و کشفت عن ساقیها.... و وقتی بلقیس میگه: اسلمت مع سلیمان یعنی: دستام بالا! صحنه‌آرایی سلیمان برنده شد. پس دکور مقابل دکور... حتی اندیشه باید جواب اندیشه باشه: لذا در عهد ادبیات غنی عرب، معجزه‌ء مکتوب و ادیبانه نازل شد؛ یعنی قرآن... البته اگر دشمن به اسم رمان، به مقدسات اهانت کرد، خب این دیگه جوابش رمان نیست. لذا امام خمینی رحمت الله علیه فرمان به قتل سلمان رشدی داد... اما در کل اصل مسلّم اینه که هر چیز را باید با مشابهش تلافی کرد: تعدّی در برابر تعدّی، کفش در جواب عقرب، سنگ در پاسخ کلوخ، زخم به جبران زخم، اعضای بدن به تقاص اعضای بدن، رجز با رجز، آبگیرنما در جواب دکوراسیون طاغوتی، اندیشه در برابر اندیشه و موشک جواب موشک! عرضم تمام!


برچسب‌ها: رادیو معارف
+ نوشته شده توسط شیخ 02537832100 در یکشنبه نوزدهم مهر ۱۳۹۴ و ساعت 21:16 |

دریافت فایل صوتی

به نام خالق آسمانها و زمین که اختلاف زبانها را نشانهء خود نامید. روم: 22... میگن: همدلی از همزبانی بهتر است. برای ارتباط، همزبانی لازمه. ناهمزبان باشن، مترجم لازم میشه. لذا خیلی از مبلّغین ولایتمدار که از کنگرهء حج برمیگردند، اظهار تاءسف میکنند که در مکه فرصت خوبی برای ارتباط با دیگر مسلمانان عالم داشتیم؛ ولی نه که مشکل زبان بود، اونقدرها نشد کارهای تبلیغی و شبهه‌زدایی بکنیم. پس لزوم همزبانی انکارناپذیره؛ ولی الزاما" موجب تفاهم نمیشه. گاهی دو تا ترک به قول مولانا بیگانه‌وار با هم رفتار میکنند؛ چون آبشون از یک جو نمیره. زن و شوهرم باشند؛ در عین الصاق، دچار افتراقند. اما اگه به قول قرآن: «کلمةٍ سواء» بینشون باشه؛ نقطهء مشترک. آل‌عمران: 64 غریبه هم که باشند، آشنان... در فیلم سینمایی «گوست داگ: سلوک سامورایی» ساختهء جیم جارموش در 1999 سه تا انسان با سه زبان مختلف تصویر میشه. اونقدر اینا دلاشون به هم نزدیکه؛ انگار تله‌پاتی دارند؛ شبیه سه شخصیت مثنوی مولوی که وقتی یکیشون میگه انگور میخوام، اونیکی عنب میخواد و سومی: اوزوم. نمیفهمن چی میگن؛ ولی در نهایت می‌بینن هر سه یکجور میوه رو خواستند!... یک نکتهء قرآنی: قرآن، به جای همزبانی انسانها، «اختلاف السنه» رو از نشانه‌های خدا اعلام کرده؛ شاید به خاطر اینکه «اختلاف زبان» از یک منظر برکت داره. نقطهء شروعیست برای اشتراکات عمیقتر. چون انسان تواناست. وقتی نتونه تکلم کنه، جاگزین پیدا میکنه. برخی مهارتهای زیبا انگار مولود ناهمزبانیست. مثل حرکات معنادار اما بی‌واژه: پانتومیم. من و تو اگر خدای ناکرده لال باشیم به قول هوشنگ ابتهاج: اشارات نظر نامه‌رسان من و توست. بسیاری از هنرهای تجسّمی و شنیداری که در واقع جلوه‌ای از جلوات خداست، جانشین کلام است؛ مثل صورتگری؛ یا ملودی‌پردازی بدون کلام که همه جای دنیام مخاطب داره... آثار خوشنویسی‌یی که در قالب سیاه‌مشق تولید میشه به خاطر حالت انتزاعیش، رسیدن به یک زبان جهانی است. کلمات فارسیشو اون ژاپنی نمیتونه بخونه اما فرم و فضاش براش زیباست. لذا میگن وقتی میرید از یک گالری هنری بازدید می‌کنید، زبان رو تعطیل کنید: چون: «بهتر از خواندن»، بود دیدن خط استاد را. نخون؛ ببین... در فیلم سینمایی «زیر آسمان برلین» ساختهء 1987 سکانسی داره که از صدای مرحوم عبدالباسط استفاده کرده؛ با اونکه فیلم آلمانیه، ویم وندرس کارگردان میگه: وقتی این نوارو شنیدم حس کردم بهترین افکتی که میتونم توی این صحنه بذارم همین صوته... کلامش را نمی‌فهمیدم، ولی با من ارتباط دلی برقرار کرد... یا اون مداح آذری که در فراق امام عصرعجل الله تعالی فرجه اون تکهء معروف: گـلدی بوو جومعه ده... رو خونده. این جمعه هم رد شد نیومدی.... دیدم خیلیها با شنیدنش متاءثر میکنن، حتی گریه میکنن؛ در حالی که معنای کلمات ترکی رو نمیفهمن. اما میبینی همونا نسبت به خوانش «دور از سنّتِ فلان مدّاح فارس» بیرغبتند. کانالو عوض میکنن... نتیجه‌گیری: طلبه‌ها و مبلّغین باید زبان انگلیسی رو یاد بگیرند تا در در برخورد با خارجیان، مذهب حقّه رو تبلیغ کنند. اما در عین حال اشتراک زبانی، کافی نیست و گاهی لازم هم نیست. بدون وساطت کلمات هم میشه با دیگری از راه اشارات نظر یا هنرهای بصری و سمعی ارتباط برقرار کرد و به یک زبان بین‌المللی رسید. لذا مولوی گفته: همدلی از همزبانی بهتر است. عرضم تمام!


برچسب‌ها: رادیو معارف
+ نوشته شده توسط شیخ 02537832100 در یکشنبه نوزدهم مهر ۱۳۹۴ و ساعت 21:14 |

دریافت فایل صوتی

به نام خدایی که جابرَالمنکسرین است. جبران‌کننده شکسته‌دلان. از مناجات المعتصمین. میگن: ابروی تو گر راست بُدی کج بودی... بعضی چیزا کمالش نه در سلامت که در شکستگی است و راستیشون نهفته در کجی! انحنای ابرو از خطوط مستقیم، دلرباتره... یا شیشه تا وقتی سالم باشه، لبه‌هاش بیخطره. وقتی یه بدخواه سنگ میزنه، شیشه رو میشکنه، بدل به تکه‌های متعددی با لبه‌های تیز و برنده میشه و بلای جان فرد بدخواه... یا دل رو میگن وقتی میشکنه، قدر و قیمت پیدا میکنه. چه قیمتی بالاتر از اینکه خدا میاد پیشش؟... به جای اینکه این فرد در نزد خدا باشه: عند ملیکٍ مقتدر (قمر:55) خدا میاد نزدش. در حدیث قدسی می‌خونیم: انا عند المنکسرة قلوبُهم. منِ پیش دلهای شکسته‌ام... لذا شاعر باخبر از این داستان ابراز میکنه: گفتی که به دلشکستگان نزدیکم / ما نیز دل شکسته داریم ای دوست. ابوسعید ابوالخیر... حافظ شیرازی، دل شرحه‌شرحه‌شو کالای ارزنده‌ معرّفی میکنه: بکن معامله‌ای وین دل شکسته بخر / که با شکستگی ارزد به صدهزار درست... ناقصش گرونتر از سالمه. قالی کرمان هر چی بیشتر پا بخوره، قیمتیتر میشه.... بعضی وختا دشمنا گمان میکنند به دردمندان فشار بیارند، اونا سرکوب میشن. در حالی که انسانهای مقاوم و به خود و خدامتکی، فشار موجب استقامت بیشترشون میشه. میگن از میخ، این درسو بیاموز که هر چی بیشتر با پتک به سرش میزنن، بیشتر در چوب فرو میره و پایه‌ش محکمتر میشه: پایداری و استقامت میخ / سزد ار عبرت بشر گردد / بر سرش هر چه بیشتر کوبند / پافشاریش بیشتر گردد. ملک‌الشعرای بهار. خود بنده از آیت‌الله حائری شیرازی در جبهه شنیدم در دی 65. مقطعی بود که ماشین جنگی ما به ظاهر دچار خلل شد. ایشون فرمود از شکست نترسید؛ شما رو محکمتر میکنه. تعبیر می‌کرد یک گلولهء برف وقتی توی برف غلتانده میشه و بزرگ میشه، به جایی میرسه که از وسط نصف میشه. راهش اینه که اول کار یک سنگ حتی کوچک، به عنوان هستهء این گلولهء برف درنظر گرفته بشه. دیگه هرچقدر هم بزرگ شد نمیشکنه... ایشان عنوان کرد: ملت ایران هم قراره هستهء مرکزی نهضت‌های آزادیبخش جهان باشه. لذا باید مثل سنگ، سخت و محکم باشه و این نیاز داره به کوبیده‌شدن... و مصیبتها و شکستها، شما رو میکوبه و محکم میکنه. بسا شکست کزو کارها درست شود. همچنانکه چه بسیار کجیها که برتر از صافی است. به قول شیخ بهایی در کشکول: ابروی تو گر راست بُدی کج بودی. عرضم تمام!


برچسب‌ها: رادیو معارف
+ نوشته شده توسط شیخ 02537832100 در جمعه بیستم شهریور ۱۳۹۴ و ساعت 0:0 |

دریافت فایل صوتی

به نام او که همه از اوئیم و به سویش رجعت میکنیم: انا لله و انا الیه راجعون. بقره: 156.. میگن: هر کسی کو دور ماند از اصل خویش - باز جوید روزگار وصل خویش. یعنی هر انسانی حتی هر موجودی: ذرّه‌ذرّه کاندر این ارض و سماست، ریشه‌ و سرچشمه‌ای داره که اگر از ازش دور بشه، باز دلش در هوای آن خواهد ‌تپید و دیر یا زود فیلش یاد هندوستان می‌کنه. جزءها را رویها سوی کل است. کلٌّ الی ذاک الجمال یشیرُ... هر قدر هم رودها شعبه‌شعبه و قطعه‌قطعه بشن: تقطّعوا امرَهُم بینهم، همه‌ش به دریا میریزه: کلٌ الینا راجعون. انبیا: 93... عربها میگن: کلًّ یجرُّ الی قصعتِه. هر کس به سمت کاسهء خودش کشیده میشه: گرم، گرمی را کشید و سرد، سرد... حتی میگن سارق و جانی به محل جرمش برمی‌گرده؛ با اینکه از احتیاط به دوره که در اون حوالی آفتابی بشه؛ ولی نه که: ناریان مر ناریان را جاذبند، یه دست پنهان ارجاعش میده به محلّ جنایت... میاد و گیر میفته... شرح چندجلدی معروفی که بر اشعار مولانا نوشته شده، اسمش «از دریا به دریا»ست، برگرفته از بیتی از همین شاعر: ما ز دریاییم و دریا میرویم مبداء و منتها رو مشخص کرده. از بالا به بالا. ان الی ربک الرجعی. علق:8. و اَنَّ ann  الی ربّک المنتهی. نجم: 42. آنکه آورد مرا باز برد در وطنم... عربها میگن: الذّئبُ للضَّبُع... ذئب با ذال و همزه یعنی گرگ... ضَبُع با ضاد و عین یعنی کفتار... گرگ برای کفتاره. از نظر تلفظ هم می‌بینید با هم نزدیکند. لذا این مال اونه. مردار سگان را و سگان، مردار را. اسرارالتوحید.. هر چیزی طالب رفیق خودشه. نوریان مر نوریان را طالبند. مولای رومی... پرواز مشترک کبوتر با کبوتر، باز با باز... حتی پولها انگار بلدند کجا خرج بشند: ظاهرا آلمانیها میگن: پولی که از راه کلاهبرداری به دست بیاد، خرج کلاهِ سر کچل میشه. برکتی برای سارق نداره. میده به دوا و دکتر... یا طرف بی‌اذن شرع از راه تمتّعات جسمی پولی به جیب میزنه؛ اما در نهایت خرج اتینا میکنه؛ در بواسیر... بنابر این در دنیا خبرائیه... هر چیزی جنس مشابه خودشو همچو کاه و کهربا جذب میکنه. حتی اگر به ظاهر دلش در هوای مبداء نتپد، عجله نکن. به قول مولوی دیر یا زود: هر کسی کو دور ماند از اصل خویش / باز جوید روزگار وصل خویش. عرضم تمام!


برچسب‌ها: رادیو معارف
+ نوشته شده توسط شیخ 02537832100 در جمعه بیستم شهریور ۱۳۹۴ و ساعت 0:0 |

دریافت فایل صوتی

به نام او که اختلاف زبان و رنگ آدمیان را نشانهء خود نامید. روم:22... میگن: الناسُ معادنُ کمعادن الذّهب و الفضة. مردم در حکم معدن هستند. هم گوناگونند و هم قیمتی. البته قیمتشون بالاپایین داره. بعضیا مثل طلا گرانترند و بعضیها در حکم نقره‌اند؛ ولی بازم غنیمته. یعنی انسان هم باید در صدد کشف استعدادهای نهفتهء خودش باشه؛ هم باید از هر کسی به اندازهء خودش انتظار داشت. همه که نباید نابغه باشند... علی علیه السلام می‌فرماید: الناس کالشجر: شرابُه واحد و ثمرهُ مختلف. در باغ لاله روید و در شوره‌زار خس. لاله، زیباست؛ اما خس هم بی‌ارزش نیست. میشه باهاش شومینه رو روشن کرد. ضمن اینکه بافت دنیا طوری است که همهء محسّنات در یک جا و یک فرد جمع نمیشه. گاهی طرف به قول علی علیه السلام در خطبهء 234: مادُّ القامه: قدبلنده، اما: قصیرُ الهمّه: کوتاه‌همّته... یا برعکس: قریبُ‏القعر: کوتوله‌س. امّا: بعیدُالسّبر (با سین): دوراندیش... یکی قدرت داره؛ دیگری ذکاوت داره. این به اون در... آن که آن داد به شاهان به گدایان این داد. حافظ... راهبر و مدیر جامعه اگه اینکاره باشه، باید از هر مهره در جای خودش استفاده کنه. کاستی هر کس رو با قوت دیگری جبران کند و یک مجتمع انسانی قوی و کارآمد ترتیب بده... چون واقعتیست که اغلب: کرم‌داران عالم را درم نیست. از اون ور: درم‌داران عالم را کرم نیست. سعدی میگه: خداوندان عالم را کرم نیست / کرم‌داران به دست‌اندر درم نیست. اما اگر کرم و درم، اقتصاد و علم، دین و قدرت با هم تلفیق بشه، گلستان میشه. هر جا در تاریخ این هم‌افزایی رخ داده، شاهد اتفاق خوبی بودیم. در دههء 30 بازاریان خیّر قزوین «درم‌گذاری» کردند و برای یکی از سالکان نوپای حوزهء علمیهء این شهر که وضع خوبی نداشت و به نجف رفته بود، خانه و همسر جفت و جور کردند. و ایشون بعدا" از مجتهدین صاحب‌نام قزوین شد. تلفیق اقتصاد و علم.... یا دعوت صاحب‌منصب نامدار صفوی از محقق کرکی که پاشو بیا ایران! و اختیاربخشی مطلق به او در همهء شئون، چقدر ثمربخش بود. اینم امتزاج قدرت و علم. نتیجه‌گیری: همه چیز را همگان دانند. محسّنات، یک جا متراکم نمیشه. مردم مثل دفینه‌های متنوع زمینی هستند؛ به قول پیامبر صلوات الله علیه: الناس معادنُ کمعادن الذهب و الفضّه. عرضم تمام!
 


برچسب‌ها: رادیو معارف
+ نوشته شده توسط شیخ 02537832100 در جمعه بیستم شهریور ۱۳۹۴ و ساعت 0:0 |

دریافت فایل صوتی

به نام او که بی‌شریک است و بی‌شبیه. میگن: آهن رو باید آهن از کوره بیرون بیاره. یعنی دوست هر کس، همانند اوست؛ همچنانکه: دشمن هر چیز همتای وی است. کرم درخت از خودشه... دشمنان برای تخریب یک صنف، گاهی به هم‌لباس آنها متوسل میشند؛ چون به رخنه‌گاه‌هاشون آشناتره... رژیم سابق وقتی با موءسّس ساواک چپ افتاد، به یک عامل نفوذی ظاهرا" ساواکی، ماءموریت قتل تیمور بختیار رو داد. شغال خطّهء مازندران را / نگیرد جز سگ مازندرانی. آذریها میگن: از عهدهء آدم بی‌دین، فرد بی‌ایمان برمیاد. بی‌دینین عهده‌سندن، ایمان‌سوز گلر. وجه خطرناک‌بودن بدعت همینه که دین‌نماست. راحت با اصل اشتباه میشه... تیری که شکارچی برای شکار پرنده می‌سازه، حاوی پر همون پرنده است و زهی که در کمان بکار رفته، از رودهء حیوانی که قراره صید بشه، ساخته میشه. لذا عقاب بینوا وقتی تیر میخوره: گفتا ز که نالیم که از ماست که بر ماست! به قول حافظ: من از بیگانگان هرگز ننالم – چون دوست، دشمن است، شکایت کجا بریم؟ سعدی. لذا هم‌پیشه‌ها باید مواظب باشند که خواسته و ناخواسته برای خودیاشون پاپوش ندوزند. مصداق این جملهء آذری نباشند که: یــِر برک اولاندا، اُکوز اُکوزدن گورَر. زمین که سفت باشه، گاو اونو به گردن رفیقش میندازه. گاهی تخم‌مرغ‌های مجاورنشین، توو حرکت همدیگرو می‌شکنند: شیشه نزدیکتر از سنگ ندارد خویشی / هر شکستی که به هر کس برسد از خویش است. یه همچین دوستی داشته باشی، بی‌نیاز از دشمنی. در حالی که چاقو نباید دستهء خودشو ببره. بعضی بازاریا و شعرا متعصّبند و خوب هوای همدیگرو دارند. نظامی گنجوی از اوناس. وقتی داستان خسرو و شیرین رو نقل میکنه، نه که فردوسی قبلا" اونو به نظم کشیده، نظامی یه جاهایی کوتاه میاد. میگه: نگویم چون دگر گوینده‌ای گفت. وقتی فردوسی زحمت کشیده و گفته، من برای چی مقابلش دکان باز ‌کنم؟ بعد میگه: اگه من نرخ‌شکنی کنم، به ضرر خودمه. یکی هم میاد جلوی من شاخ شونه میکشه: چو من نرخ کسان را بشکنم ساز / کسی نرخ مرا هم بشکند باز... لذا عبدالمطــلّب ناخرسنده که چرا ما از گرگ درس نمیگیریم؟ و انّ الذّئبَ یترُکُ لحمَ ذئبٍ. گرگ، گوشت گرگو نمیخوره. در حالی که: و یاءکلُ بعضُنا بعضا" عیانا... توی روز روشن انسانها همدیگرو میدرند. نتیجه‌گیری: هم‌شغل‌ها در معرض حسادت نسبت به یکدیگر یا کارشکنی برای هم هستند. دشمنم از این استفاده میکنه. باید هوای همدیگرو داشته باشند و روز مبادا به یاری هم بشتابند؛ چون: آهن رو آهن باید از کوره خارج کنه. عرضم تمام!


برچسب‌ها: رادیو معارف
+ نوشته شده توسط شیخ 02537832100 در جمعه بیستم شهریور ۱۳۹۴ و ساعت 0:0 |

دریافت فایل صوتی

به نام خالق نور؛ آنکه از فرط ظهور، بی‌حضور می‌نماید! میگن: آفتاب آمد دلیل آفتاب! بعضی چیزها مثل روز روشنه! اثبات نمیخواد. وجودش، بهترین دلیل امکانشه. دلیل حقانیّت خورشید عالمتاب چیست؟ حضور پررنگ و گرمش. صغری‌کبری‌چینی برای چی؟ حالا هر امر مسلّمی رو به آفتاب تشبیه می‌کنند. در قاموس قرآن، برای اینکه بگن فلان امر روشنه، از تمثیل نطق استفاده شده؛ چون تکلّم آدمی از واضحاته. کی منکره که من الان دارم حرف میزنم؟ قرآن میگه: نگران رسیدن رزق نباشید! چون ضمانت‌شده و حتمی است؛ مثلَ ما انّکم تَنطقون. مثل گفتار خود شما مستغنی از اثباته. ذاریات:23. ولی خب تمثیل آفتاب معروفتره؛ خصوصا آفتاب وسط روز یا میانهء آسمان. عرب‌ها میگن: فلان مسئله: اظهرُ من الشمس فی اوسط السماست یا: کالشّمس فی رابعةالنهاره. خورشید وسط روز در اوج فروزشه و خودشو تمام‌قد به نمایش گذاشته. مگر اینکه طرف نابینا باشه منکر بشه: کور است آنکه میکند انکار آفتاب. تازه فرد اعمی هم دیوار حاشا برش کوتاهه؛ چون درسته قادر به رؤیت نیست ولی حرارت خورشیدو که با پوست و گوشتش حس میکنه. لذا حضرت فاطمه(س) در خطبهء فدکیّه خطاب به مردم در مسجد مدینه می‌فرماید: بلی قد تجلّی لکم کالشّمس الضّاحیةِ اَنّی ابنتـُهُ. مثل آفتاب درخشان برای شما روشنه که من دختر پیامبر هستم. چرا نمیخواید قبول کنید؟ البته انسان جهول، از سر ظلم و برتری‌جویی، امر یقینی رو هم منکر میشه: جحدوا بها و استیقنتها انفسُهم ظلما و علوا... نمل: 14. حتی گاهی میاد کار عجیبتری هم میکنه انسان: شمع روشن میکنه آفتابو ببینه! به خرد راه عشق می‌پویی؟ / به چراغ آفتاب میجویی؟ به قول شیخ محمود شبستری: زهی نادان که او خورشید تابان / به نور شمع جوید در بیابان... سیدالشهدا(ع) در دعای عرفه میگن خنده‌داره به مدد مخلوقی که در آفرینش به خدا محتاجه، بخوایم خدا را ثابت کنیم. به شتر بنگریم تا به وجود صانعش پی ببریم. غاشیه: 17. یعنی آیا ظهور شتر از خدا بیشتره که اون بخواد آشکارکنندهء خورشید حق باشه؟ بعد امام می‌فرماید: اصلا تو غایب نشدی که ظهورت اثبات بخواد: متی غِبتَ حتی تحتاجَ الی دلیلٍ یدلُّ علیک: غیبت نکرده‌ای که شوم طالب حضور / پنهان نگشته‌ای که هویدا کنم تو را. جمع‌بندی: امور بدیهی اثبات‌ نمیخواد. حق مثل نوره. الله نور السموات و الارض. نور:35. تاریک فرض‌کردنش غیرمنصفانه و نشانهء کوردلیه. با شمع‌روشن‌کردنش، خنده‌داره. به قول مولوی: آفتاب آمد دلیل آفتاب! عرضم تمام!


برچسب‌ها: رادیو معارف
+ نوشته شده توسط شیخ 02537832100 در جمعه بیستم شهریور ۱۳۹۴ و ساعت 0:0 |
سرودهء من به جای: «آفرین بر دست و بر بازوت باد» که بین خوشنویسان مرسوم است.

+ نوشته شده توسط شیخ 02537832100 در پنجشنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۴ و ساعت 19:41 |
«جهدی کن و سرحلقهء رندان جهان باش» / یا «اقربَهم منزلة منک» علی‌وار!

+ نوشته شده توسط شیخ 02537832100 در پنجشنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۴ و ساعت 17:42 |
جسارت از امیر عاملی گیریم و قانومندی از کلهر / مگر با اتفاق شور و شیرین صنعتی سازیم (مگر گوی بیان از جمع معنی ضرب فرماییم)

جسارت از امیر عاملی برگیر و قانونمندی از کلهر /  سپس گوی بیان، مضروب از جمع معانی کن 

با تجزیهء تو گر چه مشکل دارم / ترکیب تو مرده‌شور  - الهی! - نبرد (ترکیب تو غسّال - الهی! - نبرد)

+ نوشته شده توسط شیخ 02537832100 در دوشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۴ و ساعت 15:45 |

به نام خدایی که لا اله الا هو!.... میگن: سقّ طرف رو با «نه» برداشتند... بعضیا عادت کردند به بدبینی و تلقین و القای نومیدی. مدام آیهء یاءس میخونن. با شخصیت کاریکارتوری و اغراق‌شدهء این فردِ «منفی‌باف»، مخاطبین داستان «سفرهای گالیور» نوشتهء جاناتان سویفت آشنایی دارند. آدمی به نام «گلام» در این داستان، تو همهء وقایع شرکت داره و بعد از تحمل سختی‌ها، طعم پیروزی رو با دوستاش می‌چشه؛ ولی در شروع کارها ورد زبانش اینه: «این بار هم ما شکست می‌خوریم. من می‌دونم»... حزم و احتیاط در جای خود خوبه و بی‌گدار به آب زدن توصیه نشده... حتی قرآن به رغم تحریض و تحریک به قتال، از اینکه فرد بخواد بی‌رعایت اصول امنیّتی، خودشو به کشتن بده، نهی کرده: لا تلقوا بایدیکم الی التّهلکه. بقره:195. اما همین احتیاط و مراقبت، حدّی داره که اگر ازش بگذری، دیگه اسمش «جُبن»ه: ترس. علی علیه السلام یکی از توصیه‌های حکومتیش به مالک اشتر اینه که وقتی زمام امور رو در مصر به دست گرفتی، با فرد بزدل مشورت نکن: لا تُدخِلنّ فی مشورَتِک جـَبانا"... چون: یُضعِفُکَ عن الامور.... اعتماد به نفستو  ازت میگیره؛ خسته‌ت میکنه... هی میگه نمیشه؛ ورود نکنیم. بزرگان دین و شریعت، حتی در مواقع خوف و خطر، به لحاظ  برخورداری از سکینه و توکّل، مثبت‌اندیش بودند و بیشتر نیمهء پر لیوانو میدیدن. لذا شاعر معروف: فرزدق در وصف امام سجاد علیه السلام میگه: ایشون «نه» سر زبانش نبود... فقط یکجا از کلمهء «لا» استفاده میکرد: در تشهّد نماز، اونجا که میگفت: «لا اله الا الله». و اگه اونم نبود، همهء «نه»هاش «بله» بود: ما قال «لا» قطُّ الا فی تشهّده / لولا التشهدُ کانت لائُهُ نعم... شیعه باید در مقابل خدایان دروغین بگه: «نه». «اشدّاء علی الکفار» باشه. فتح: آیهء آخر. شاعر معاصر زنده‌یاد قیصر امین‌پور در تشبیه جالبی میگه: فلان شهید که زمان حیاتش پیوسته به دشمن، «نه» میگفت، وقت شهادت هم در خون خود، واژگون غلتید و پاهاش شکل کلمهء «لا» رو به خود گرفت: با قامت واژگونه در خونش نیز / تصویر و تجسّمی ز «لا» بود شهید!... اما همین شهدا بین خودیها رئوف ودند: «رحماء بینهم»... ای کارمند ادارهء اسلامی! حتی اگه میخوای به یک ارباب رجوع جواب منفی بدی، از کلماتی که بار منفی داره، استفاده نکن. ابروگشاده باش چو دستت گشاده نیست. گرفتم که سیم و زرت چیز نیست / چو سعدی زبان خوشت نیز نیست؟ از اونایی نباش که منفی‌بافند و انگار سقّشون رو با «نه» برداشتند. عرضم تمام!

+ نوشته شده توسط شیخ 02537832100 در جمعه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۴ و ساعت 12:46 |


Powered By
BLOGFA.COM