به نام نازل‌کنندهء قرآن و متولّی صالحان!... میگن: ترحّم بر پلنگ تیزدندان، جفاکاری بود بر گوسفندان (سعدی)
دلسوزی و رقّت قلب، فضیلته. اما نابجاش ضدّارزشه؛ مثل راءفت به خرج دادن به دشمنی که برای فریب، ژست مظلومانه به خودش بگیره. در جنگ صفین، چشم تیزبین علی علیه السلام، توطئهء نامحسوس را کشف کرد و ارادهء باطل را در ورای کلمهء حقِّ معاویه دید؛ لذا به صلح‌جوییش اعتنا نکرد. اما یاران سطی‌نگر امام، به رغم تحمّل جنگ 110 روزه، دلشون برای برگ‌های قرآنی که دست دشمن بود، سوخت و در یک قدمی پیروزی، مسابقهء بُرده را باختند و مغلوب فتنه شدند. فتنه چیز عجیبیه... فتنه به قول علی علیه السلام: یُنکَرنَ مُقبلِات و یُعرَفنَ مُدبِرات (خطبهء 93) وقتی جلوی شماست، ناشناسه. پشت که میکنه، شناخته میشه... در دل تاریکی، یک چالهء کوچک هم خطرآفرینه؛ چون ظلمت اونقدر تودرتوست که دستتو که از جیبت در میاریو جلوی چشمت میگیری، دستتو نمیبینی: اذا اخرجَ یدهَ لم یکد یراها (نور: 40) . ابر متراکم شبهه که کنار میره، تازه خورشید حق نمایان میشه.  معمّا چو حل گشت، آسان شود! اینجاست که خیلی از خوبان، نادم میشن که کاش در شرایط فتنه، بهتر عمل می‌کردیم... دشمن‌شناسی در فضای مه‌آلود هنره. ببینید! ایمنی گوسفندان، به خاطر اتکا به چوپانه. لذا علی(ع) بعد از همون جنگ صفین در وصیت مکتوبی به فرزندش امام حسن علیه السلام، بعضی از مردم را به گله‌های سرگردان و بی‌چوپان تشبیه میکنه و مورد نقد قرار میده: نَعَمٌ مُعقَّله و اُخری مُهمَله.... لیس لها راعٍ یُقیمُها و لا مُسیمٌ یُسیمُها (نامهء 31) اما منظورش هر چوپانی نیست. اگر پیامبر، قائد امت باشه، زهی سعادت:
چه غم دیوار امت را که دارد چون تو پشتیبان / چه باک از موج بحر آن را که باشد نوح کشتیبان (سعدی).. اما اگه به قول عربها: و راعی الشّاة یُحمَی الذّئبُ عنها / فکیف اذا الرُّعاةُ لها ذئابٌ... گرگه؛ اما لباس چوپان پوشیده. تکلیف چیست؟ نیّتش: افساد؛ شعارش: انما نحن مصلحون (بقره: 11) میتونی بشناسی گرگ را در هر لباس؟ 
تاریخ همیشه مبتلای رهبران ناشایست اما صالح‌نما بوده. در سال 60 هجری، یزید، سکاندار کشتی اسلام شد؛ مردی بی‌اعتنا به حفظ شریعت، منکر وحی، سبک‌گیرندهء کارهای حکومت، عشرتجو، شرابخوار و مشهور به فسق. امام حسین علیه السلام با همان نگاه دشمن‌شناسانهء پدر وارد صحنه شد. جالبه دقیقا از مثال گرگ و گوسفند سود برد. فرمود: و علی الاسلام والسّلام اذا بُلِیتِ الاءمةُ براعٍ مثلِ یزید... اگر چوپان ناکارآمدی مثل یزید، عنان امت اسلام رو به دست بگیره، فاتحهء دینو بخونید! تصمیم امام توی این شرایط چیست؟ عدم ترحم بر پلنگ تیزدندان و جنگ با بیعت‌خواهان حتی به قیمت قربانی شدن خود و عزیزانش. و اعتراض به چوپان‌نمایی که قصدش جفاکاری بر گوسفندان بود. عرضم تمام!

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مهر 1393ساعت 13:35  توسط شیخ 02537832100  | 

مقام منیع وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت جمهوری اسلامی ایران، جناب آقای دکتر علی جنّتی حفظه الله
با درود و تحیّت
همچنانکه مستحضرید، در جلسهء اختتامیهء سومین دوسالانهء خوشنویسی استان قزوین که سیزدهم شهریور سال جاری با حضور پرارزش شما در مسجدالنّبی قزوین برگزار شد، بنده‌زاده رضا شیخ محمّدی در افتتاحیهء مراسم، مبادرت به تلاوت آیاتی از قرآن مجید به شکلی متفاوت و در قالبی تازه نمود که مورد اقبال شماری از هنرمندان و اساتید شرکت‌کننده در مراسم از جمله حضرتعالی قرارت گرفت.
با عنایت به اینکه در این شکل از اجرا، مفاهیم قرآنی مناسب با محتوای مراسم، در تلفیق با تلاوت فنّی قرآن و در زمانی کوتاه (حدودا" 4 دقیقه) به مخاطبان فهیم و هنرمند القا می‌شود و خاطرهء خوشی از آمیزش نغمه و محتوا در اذهان باقی می‌گذارد، مستدعیست در صورت صلاحدید، زمینه‌ای فراهم نمایید که آقا رضا به این شیوه، در افتتاحیه یا اختتامیهء چند جشنوارهء معتبر هنری نظیر جشنوارهء فیلم فجر، موسیقی فجر، تئاتر فجر یا دیگر مراسم معتبری که زیر نظر یا با مشارکت آن وزارت محترم برگزار می‌شود، تلاوت قرآن نماید.
مرید توفیق شما را از درگاه ایزد منّان خواستارم 
قزوین، شیخ علی محمّدی تاکندی


برچسب‌ها: تاکندی
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم شهریور 1393ساعت 16:41  توسط شیخ 02537832100  | 

به نام بسیاردانی که فراتر از او نیست... میگن: دست، بالای دست بسیار است... احساس قوّت‌کردن اشکال نداره. من مهارتی دارم میخام بهش ببالم. اما اینکه فک کنم بالاتر از من نیست، خطاست. چه میدونی؟ مگه  همه رو تست کردی؟ گیرم زنده‌ها و موجودها را آزموده باشی که مادون تواند، خیلی از دیگران در شکم مادر و پشت پدرند. اونا چی؟ تو فقط نسبت به فرودست خودت عالمی و در قیاس با فرادست خود، جاهل. گربه شیر است در گرفتن موش / لیک موش است در مصاف پلنگ. اشکالی هم نداره یک انسان، هم شاگرد باشه هم معلّم. قرآن میگه: شما به حیوانات شکاری، تعلیم شکار میدید ولی این کار رو از خدا یاد میگیرید (تُعلّمونَهُنّ ممّا علّمکُمُ الله) مائده: 4. یعنی: هم دانش‌آموزید هم معلم. خدا به شما راه و رسم شکار پاک رو یاد میده. چیجوری؟ با بیان شرایطش، مثل یادکـَـرد خدا قبل از اعزام حیوان = اُذکروا اسم الله... و اینکه اون حیوان، شکار را برای شما باید بگیره نه برای خودش = اَمسَکنَ علیکم... شما که تعلیم دیدید، میرید به سگ تعلیم میدید. شما استاد حیوانید. خدا استاد شما... فوقَ کلَّ ذی‌علمٍ علیمٌ (یوسف: 76) 
علی علیه‌السلام در عهدنامه‌اش به مالک اشتر می‌فرماید:
تو از مردم بالاتری. والی امر یعنی من از تو بالاترم. خدا هم از والی بالاتره. فانک فوقَهم و والی‌الامرِ علیک، فوقَک واللهُ فوقَ من ولّاک... سلسله مراتب باید پاس داشته بشه.... 
بنابر این به قیمت امتیازاتی که داری، حق نداری دیگران رو تحقیر کنی. اونام حرف برای گفتن دارند. مادون خدای غنی و حمید، همگی فقراء الی الله هستند و هر قدر هم رفعت شاءن داشته باشند، یک جاهایی محتاجند. پیامبر عقل کلّه و اشرف‌الانبیاء؛ اما در روز فرار و پناه‌بردن به غار، نیازمند عنکبوت میشه: جزء و کل این جهان، محتاج بر یکدیگرند / عنکبوتی میشود پیغمبری را پرده‌دار... در این میان، خدا تنها عالـِــمی است که دیگه بالادست نداره: یدالله فوق ایدیهم.
نتیجه‌گیری: احساس قوت، مجازه اما یکّه‌انگاری خود ممنوع... همه چیز را همگان دانند و همگان هنوز از مادر زاده نشده‌اند. تو از بسیاری جهات از خیلی‌ها سرتری. همچنانکه از جهات عدیده، دیگران از تو برترند... دست بالای دست بسیار است! عرضم تمام!


برچسب‌ها: رادیو معارف
+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم شهریور 1393ساعت 19:10  توسط شیخ 02537832100  | 

به نام نزدیکتر از رگ گردن به آدمی! میگن: کس نخارد پشت من، جز ناخن انگشت من! ما حکّ ظهرَک مثلُ ظُفرک. یعنی خوداتکا باش! عیسی علی نبینا و آله و علیه السلام اینگونه بود. به گزارش علی(ع) در خطبهء 160 نهج البلاغه: خادمُهُ یداه! خدمتکار عیسی روح‌الله(ع) دستاش بود. دیگری رو استخدام نکرده بود. دابَّتُهُ رِجلاه: به قول ماها با خط یازده تردد می‌کرد. پیاده و بی‌مرکب.... آذری‌ها میگن: هر اُت اُز ککنن استونده بتر... علف روی ریشه خودش باید رشد کنه... چشمه باید از خودش آب داشته باشه... خودتو دست کم نگیر. فک نکن جرم 75 کیلویی هستی. خیر. بلکه گردونی و دریایی عمیق... یوم‌التغابن انسان پشیمون میشه که یا حسرتا علی ما فرطت فی جنب الله. آبم در کوزه بود و گرد جهان می‌گشتم... حق، اقرب من حبل الورید بوده بهش. او نمی‌دیدش و از دور خدایا می‌کرد. مرغان سی‌تایی داستان عطار، دنبال سیمرغ بودند و کلی به زحمت افتادند؛ غافل از اینکه خودشون سی عدد مرغ بودند و اساسا" سیمرغی بکار نیست. طالب گنج داستان مولوی بیخبر از اینکه باید تیرشو بدون اینکه در کمان بذاره ول کنه که بیفته زیر پاش. بعد زمینو بکنه و گنجی را که دنبالشه، بیابه و تصاحبه کنه. اما او شلیک کرد به دورها. هم رنج بیهوده برد؛ هم به طلا نرسید... یعنی از حقیقت: از خود بطلب هر آنچه خواهی که تویی غفلت کرد و ندانست که حافظ‌گفتنی: گنج عافیتت در سرای خویشتن است. نتیجه‌گیری: علیکم انفسکم! کس نخارد پشت تو جز ناخن انگشت تو!


برچسب‌ها: رادیو معارف
+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم شهریور 1393ساعت 16:12  توسط شیخ 02537832100  | 

به نام آنکه بهشت را مایهء چشم‌روشنی نیکوکاران قرار داد... میگن «آوازدهل‌شنیدن» از دور خوش است! جاذبه‌های دنیا دورنماش خوبه. نزدیک میشی، رنگ می‌بازه. یا سرابگونه پوچ از آب در میاد، یا می‌بینی آنقدر که پر و پیمان نشون میداد، نیست. تسمعُ بالمعیدی خیرٌ من ان تراه... دوری و دوستی!... شاعر میگه: «مرزهای سایهء تو را دوست‌داشتن، بهتر از همهء توست» یعنی قرب فیزیکی، خیلی وختها مُخرّب عشقه. این جمله‌رو در یکی از گروه‌های مجازی دیدم به اشتراک گذاشتند: بعضی‌ها از دور می‌درخشند. جلو می‌آیند می‌بینی این درخشش مربوط به شیشه‌خرده‌هاشون بوده!... پس رؤیت از نزدیک، قضاوت از راه دور رو تغییر میده.
در آخرت هم داستان به همین منواله و انسان با حقیقتی متفاوت از تصوراتش مواجه میشه. علی(ع) در خطبهء 114 می‌فرماید: و کل شیء من الدنیا، سَماعُه اعظم من عیانه ... وصف‌العیش لذائذ دنیوی بهتر از اصلشه. به وصال میرسی میبنی مادون انتظاراتت بود. و کل شیء من الاخرة عیانه اعظم من سماعه. نعمت‌های اخروی و حور و قصور، اصلش فراتر از وصفشه. حلواییه که تا نخوری ندانی! اونایی که از این مرز گذشتند اینو میگن؛ حبیب نجّار که به گزارش قرآن، وقتی بعد از شهادت، ازش کشف غطاء شد و با دیدهء تیزبین و حدیدگونه، حقایق عالم آخرت را دید، مثل ما که گاهی به جای خوش آب و هوا میریم و برای دوستانمون پیام میفرستیم که: «حیف! اینجا نیستید! خیلی آب و هوای خوبی داره!» آن شهید هم برای قوم و خویشش حسرت خورد که: جاشون خالی! کاش اینجا بودند! یا لیت قومی یعلمون بما غفرلی ربی و جعلنی من المکرمین. بودند، می‌دیدند چیجوری دارم اکرام میشم... خود خدا در قرآن می‌فرماید: فلا تعلمُ نفسٌ ما اُخفی لهُم من قرّةِ اعینٍ جزاءً بما کانوا یعملون. لذائذ سربسته و دربسته‌ای که به عنوان چشم‌روشنی به نیکوکاران میدهم، اصلا قابل پیشگویی و توصیف دنیوی نیست....  استادی داشتم تعبیر می‌کرد: در دنیا به آنچه می‌خواهیم نمی‌رسیم. در آخرت نه تنها اشباع میشیم و دنبال تحول تازه نیستیم (لایبغون عنها حولا) که خدا میفرماید: بیشترشم هست! لهم ما یشاءونَ فیها و لدینا مزید.
نتیجه‌گیری: مشاهدهء نزدیک، داوری‌های از راه دور رو تغییر میده. هم در دنیا هم در آخرت. فوقش در آخرت اصل را بهتر از وصف می‌یابی.. در دنیا همیشه رودست میخوری و میبینی چیزی که اونهمه آرزوشو داشتی و برای وصالش دویدی، آش دهن‌سوزی نبوده. «آوازدهل» شنیدن از دور خوش است!


برچسب‌ها: رادیو معارف
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم شهریور 1393ساعت 22:59  توسط شیخ 02537832100  | 

به نام آنکه در عین قدرت بر مجازات مجرمان، بخشندهء آنان است... میگن گربه دستش به گوشت نمی‌رسه میگه: بو میده! بعضیا تنبل و محتاط و ترسو هستند؛ اما اهل استدلال و واجد وجدان مطالبه‌گر... به قول فروید از مکانیزم دلیل‌تراشی: ریشنالیزیشن rationalization سود میبرند. وقتی به خواسته‌هاشون نمیرسن میگن: خودمون از اول نمی‌خواستیم. یا میان روی مطلوبی که بهش نایل نشدند، انگ می‌زنند و خاطرشونو تسلّی میدن. کفار زمان پیامبر صلوات الله علیه چون خودشان به وسیلهء اسلام هدایت نشدند، روی اسلام عیب گذاشتند! گفتند: یک دروغ قدیمی است! و اذ لم یهتدُوا به فسیقولون هذا افکٌ قدیم / احقاف:11. نمی‌خواستن قبول کنن که کوتاهی از خودشون بوده و لیاقت نداشتند.... طرف میگه: به درویشی قناعت کن که سلطانی خطر دارد. درسته زیر چتر عنوان خوب «قناعت» پناه‌ آورده ولی چون ریشه در ضعفش داره، بی‌ارزشه. گاهی میاد برای ترسوبودن فایده فرض می‌کنه: «ثمرة الجُبن لا ربح و لاخُسر» تاجر ترسنده‌طبع شیشه‌جان / در طلب، نی سود بیند نی زیان! میگه: ترس از تجارت خیلی هم بد نیست. چون درسته سود نمی‌بری اما ضررم نمی‌کنی! ... آیا این ستودنیه؟ خیر... نابرخورداری از مزایای دنیوی اگر مقتدرانه باشه قیمتیه. عیسی علی نبینا و آله و علیه السلام می‌توانست متموّل‌ترین مردم زمان خودش باشه، اما به قول علی(ع) در خطبهء 160 نهج‌البلاغه: نه همسری گزید که مفتونش بشه. نه فرزندی داشت که غمشو بخوره. نه مالی که مشغولش کنه. نه طمعی که خوارش کنه. جالبه می‌فرماید: دابّته رجلاه: عیسی پیاده تردّد می‌کرد. خط یازده. خادمُهُ یداه: کس نمی‌خارید پشتش غیر انگشتان او!... این ارزشه؛ چون از موضع قدرته.
اگر تو شاکری: «که زور مردم‌آزاری ندارم» قیمتی نیست. چون معلوم نیست اگر زورمند بودی چه میکردی. ببینید! قرآن، توصیه میکنه به بعضی مسکّن‌ها؛ مثلا یادآوری خسارت دشمن در جنگ، برای تسکین سوزش ناشی از خسارت‌های واردشده به مسلمانان. میگه اگه شما شهید دادید، دشمن هم زخم خورد (ان تکونوا تاءلمون فانهم یاءلمون کما تاءلمون) اما این به معنای این نیست که روی ضعف جبههء خودی سرپوش گذاشته بشه و مسلمان‌ها نیازی نباشه آسیب‌شناسی کنند که چرا در فلان عملیات، شهید و مجروح زیادی دادیم.
نتیجه‌گیری... مقتدرانه پرهیزکار باش! نه اینکه به تجارت رو نیاری، از پست و مقام چشم بپوشی، قناعت بورزی، مردم‌آزاری نکنی؛ لیست خسارت‌های دشمنو تهیه کنی؛ از سر ترس و سرپوش بر ضعف... ارزشمند نیست که چون دستت به گوشت نمیرسه، بگی بو میده!... عرضم تمام!


برچسب‌ها: رادیو معارف
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم شهریور 1393ساعت 2:32  توسط شیخ 02537832100  | 

به نام خالق نور؛ آنکه از فرط ظهور، بی‌حضور می‌نماید! میگن: آفتاب آمد دلیل آفتاب! از مثنوی مولوی. بعضی چیزها مثل روز روشنه! اثبات نمیخواد. وجودش، بهترین دلیل امکانشه. دلیل حقانیّت خورشید عالمتاب چیست؟ حضور پررنگ و گرمش. صغری‌کبری‌چینی چرا؟ حالا هر امر مسلّمی را به آفتاب تشبیه می‌کنند. در دستگاه قرآن، از تمثیل نطق هم استفاده شده؛ چون تکلّم آدمی از واضحاته. اینکه من الان در حال نطقم که جای نقض و ابرام نداره. مسجّله... قرآن میگه: روزی شما ضمانت‌شده و محتوم است؛ مثلَ ما انّکم تَنطقون. نگران رسیدن رزق نباشید! چون مثل گفتار خود شما مستغنی از اثباته.... ولی خب تمثیل آفتاب معروفتره؛ خصوصا آفتاب وسط روز یا میانهء آسمان. عرب‌ها میگن: فلان مسئله: اظهرُ من الشمس فی اوسط السماست یا: کالشّمس فی رابعةالنهاره. خورشید وسط روز در اوج فروزشه و خودشو تمام‌قد به نمایش گذاشته. مگر اینکه طرف نابینا باشه منکر بشه: کور است آنکه میکند انکار آفتاب. تازه فرد اعمی هم دیوار حاشا برش کوتاهه؛ چون درسته قادر به رؤیت نیست ولی حرارت خورشیدو که با پوست و گوشتش حس میکنه. هرچند انسان جهول، از سر ظلم و برتری‌جویی، امر یقینی رو منکر میشه: جحدوا بها و استیقنتها انفسُهم ظلما و علوا... حتی گاهی میاد کار عجیبتری هم میکنه انسان: شمع روشن میکنه آفتابو ببینه! به خرد راه عشق می‌پویی؟ / به چراغ آفتاب میجویی؟ به قول شیخ محمود شبستری: زهی نادان که او خورشید تابان / به نور شمع جوید در بیابان... چقدر مایهء شرمساریه  که در قرآن به انسان توصیه شده که به کیفیت خلقت شتر بنگر تا به وجود صانعش پی ببری. سیدالشهدا(ع) در فرازهایی از دعای عرفه که به ایشون منسوبه، میگن خنده‌داره به مدد مخلوقی که در آفرینش به خدا محتاجه، بخوایم خدا را ثابت کنیم. یعنی آیا ظهور خاک و گل و در و تخته، از خدا بیشتره که اونا بخوان آشکارکنندهء خورشید حق باشن؟ بعد امام خطاب به حق می‌فرماید: اصلا تو غایب نشدی که نیاز به دلیل داشته باشیم برای اثبات ظهورت: متی غِبتَ حتی تحتاجَ الی دلیلٍ یدلُّ علیک: غیبت نکرده‌ای که شوم طالب حضور / پنهان نگشته‌ای که هویدا کنم تو را
جمع‌بندی: امور بدیهی اثبات‌ نمیخواد؛ اونم با ابزار کم‌فروغ و ضعیف. حق مثل نوره. الله نور السموات و الارض. تاریک فرض‌کردنش غیرمنصفانه و نشانهء کوردلیه. با شمع‌روشن‌کردنش، خنده‌داره. آفتاب آمد دلیل آفتاب! عرضم تمام!


برچسب‌ها: رادیو معارف
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم شهریور 1393ساعت 0:8  توسط شیخ 02537832100  | 

سه‎شنبه 10 تیر 93 مطابق با 3 رمضان 1435 / ساعت یک ربع به هشت شب
تهیّه‌کننده مرتضی صداقت‌گو / مجری: محمّدیان
لینک دریافت فیلم که در پارکینگ منزل در حال اجرای این برنامه ضبط شده است: اینجا
لینک دریافت فایل صوتی
پخش‌شده از رادیو فرهنگ: اینجا


برچسب‌ها: رادیو فرهنگ, عسل و مثل
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم تیر 1393ساعت 4:9  توسط شیخ 02537832100  | 

در این آیتم‌ها که با آرم صوتی کوتاه و گویندگی آرم توسط آقای هدایتفر (مجری خوش‌صدای رادیو معارف) افتتاح می‌شود، بنده به عنوان کارشناس / مجری نقش‌آفرینی می‌کنم. این پنج برنامه با تهیّه‌کنندگی سید احمد محمودی و نظارت ضبط او در 93/3/26 در استودیوی رادیو سراسری معارف صدای جمهوری اسلامی ایران ضبط شد و قرار است در ماه مبارک رمضان که تا چند روز دیگر به استقبالش می‌رویم، در خلال برنامه‌ای به نام «شبستان» به روی آنتن برود.
یادآوری: پنج اجرای فوق در تاریخ 11 تا 15 مرداد 93 حدود ساعت یک ربع به دوازدهء شب پخش شد که حول و حوش پنج ضرب‌المثل بود. روی هر کدام کلیک و فایل صوتیش را دانلود کنید:
موءمن از یک سوراخ دو بار گزیده نمی‌شود
سلام گرگ خالی از طمع نیست
ارزش سکوت
آب دریا را اگر نتوان کشید / هم به قدر تشنگی باید چشید
آنچه در آینه جوان بیند / پیر در خشت خام آن بیند

در 15 مرداد، 5 آیتم دیگر در استودیوی کوچک رادیو معارف ضبط کردیم که حول و حوش پنج ضرب‌المثل دیگر بود. روی هر کدام کلیک کنید، فایل صوتیش دانلود می‌شود:
فوّاره چون بلند شود، سرنگون شود
نیمهء پر لیوان را ببین نه خالی را
از کوزه همان برون تراود که در اوست
نیاید باز تیر رفته از شست
لئيم ‌از طعام ‌لذت‌ مي‌برد‌ کريم ‌از اِطعام                                                     آرشیو 5 فایل: فولدر 9305
در 19 شهریور 93، 5 آیتم دیگر در استودیوی بزرگ رادیو معارف ضبط شد که قویتر و پراحساستر از قبل ظاهر شدم. 5 ضرب‌المثل درگاه ورودم به بحث بود و تمرین کرده بودم که اجرایم چهار دقیقه بیشتر نشود. تقدیم به شما:
کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من
دست بالای دست بسیار است
آواز دهل شنیدن از دور خوش است
گربه دستش به گوش نمی‌رسه میگه بو میده
آفتاب آمد دلیل آفتاب                                                                                     آرشیو 5 فایل: فولدر 9306


برچسب‌ها: عسل و مثل, رادیو معارف
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم خرداد 1393ساعت 0:0  توسط شیخ 02537832100  | 

 رضا شیخ محمدی، هنرمند ذوالفنون قزوینی: هرگز بر یک مدار نمانده ام!

به جای مقدمه؛
رضا شیخ محمدی را بیست‌وهشت سالی هست که می‌شناسم. جنس ِ وجودیش، از همان سال شصت‌و‌‌پنج که شناختمش به گونه‌ای بود که باورم شد که مظروف هیچ ظرفی نخواهد ماند! طلبه‌ای بود جستجوگر و طالب تجربه. شاید از همین رو هم بود که لباس آخوندی را آویخت و دوربین عکاسی به دست گرفت. خوشنویس قابلی بود و البته هست و پیش از آن قاری برجسته. در وادی هنر و ادب، منزلی نیست که او توقف نکرده باشد؛ از شعر گرفته تا کتابت و نیز ویراستاری. و‌الحق‌والانصاف، در هر رشته‌ای که خود را آزموده، تا ارتقاعی که دیده شود، بالا آمده است. از طلبگی تا آوازه خوانی، مسیر غریبی است که او پیموده و شاید برای کسی که بیشتر از یک دهه در دروس خارج فقه و اصول علمای صاحب نامی در قم تلمذ کرده، این مساله حجت شرعی هم داشته است. 
در این فرصت که مجالی دست داد تا در «گپ» فروردین امروز، با این هنرمند ذوالفنون گفتگو کنیم، به گفتگوی چالشی با او که همیشه منتقد این شاخ به آن شاخ پریدنش بودم، می‌اندیشیدم، اما پیشنهادش که؛ «برای همین نقدت، پاسخی خواهم نوشت» را منطقی‌تر یافتم که اهل قلم و ذوق و هنر را، شایسته همان است که خود بنگارد و خود منظور رساند!                  حسن سلیمانی

شبیه خلوت خود هستم!
همیشه تصوّر این چاکر رضا شیخ محمّدی این بود که قرآن شریف اگر «ثبات در قول» را از اوصاف اهل ایمان ذکر کرده، منظورش ایجاد راه‌بندان بر سر پر و بال ‌دادن فرد به ذوقیّات مختلف و چندپیشگی نیست. در جایش این بحث را خواهم شکافت. حاصل اینکه از ابتدا هرگز بر یک مدار نماندم. یک روز مُدرّس درس «سیوطی» و «هدایه» در مدرسه علمیه امام صادق(ع) قزوین بودم و یک روز فیلمبردار مراسم یادبود مادر استاد شجریان در مسجد نور میدان فاطمی. از این شاخ به آن شاخه پریدنم ریشه در این میل داشت که حتی الأستطاعه آنگونه زندگی کنم که دوست دارم و به قول سهراب: «شبیه خلوت خود باشم». هم مشق ریاگریزی و ایجاد یکدستی میان بود و نمودم کنم و هم اگر سهم و حَظّی در نهادم نهاده شده، مزّه‌اش را بچشم و ناکام نمیرم. اگر دوست دارم با عمامه در مسجدالنبی قزوین قبل از خطبه‌خوانی امام جمعه، با الحان قاریان مصری اذان بگویم، بتوانم و این کار را خروج از زیّ طلبگی ندانم. در همان حال اگر رمان «کلیدر» را می‌خوانم و لذّت می‌برم، این التذاذ را روی سن بیاورم و مقالهء تمجیدآمیزی در خصوص این تاثیرپذیری چاپ کنم و اگر گفتند که محمود دولت‌آبادی دگراندیش است، بگویم: من به سیاق قرآن، اگر به منافع شراب اذعان می‌کنم، هدفم چشم‌پوشی از مضرّاتش نیست.
 
ذوقی که قلقلکم می‌دهد
در تنوع‌پذیری من، آقازاده بودن بی‌تأثیر نبود. اگر غم معاش در حدی که به برخی فشار می‌آورد، مرا از پا درآورده بود، شاید ناچار بودم در یک شغل و پیشه، جذب بازار کار شوم و ثابت‌قدم بمانم تا به آب برسم؛ ضمن اینکه خانواده‌دار بودم و به تعبیر محسن قرائتی اگر خود آقا ابوالفضل(ع) قربةالی الله به کربلا آمده، اسبش که نباید گرسنگی بکشد! عیال مربوطه از درون یک خانواده‌ی نیمه‌مرفّه به ذوق وصلت با یک بچه‌آخوند که پدرش تقوایش را تضمین کرده بود و بقیه جهات را خیر، دل از قید پایتخت زده و چند پیشنهاد خواستگاری را رد کرده بود و وقتی جواب «بله» را صوتی و مکتوب داده بود، می‌دید شوهر جوانش وقتی کمترین زمینه‌ی یک ذوق را در خود می‌یابد (که حتّی در حدّ کم و کمتر از حد بازدهی مالی) قلقلکش می‌دهد، اجابتش می‌کند و ماه‌ها برای آن وقت و قوّت می‌گذارد. آری چنین بود! اگر برای مجله‌ی اطلاعات هفتگی و جوانان امروز، کاریکلماتور می‌نوشتم و می‌فرستادم، به تنها چیزی که فکر نمی‌کردم، حقّ‌التألیف بود؛ عین آدم فارغ از کار و باری که در جایی در مسیر تردّد خلق‌الله بایستد و به هر کس که به او خوش‌و‌بش کرد، پاسخ دهد. و چرا ندهم؟ 

من و پدر، کار برای خلق!

وقتی حس کردم توان سرودن رباعی و دوبیتی دارم، در جلسات شعر حوزه‌ی اندیشه و هنر اسلامی در تالار اندیشه شرکت می‌کردم و به سیاق زنده‌یاد قیصر امین‌پور شعر گفتم. اگر در دهه‌ی 60 شمسی برای دفتر تبلیغات آقای سید حسن موینی پلاکارت‌های بلند به خطّ رُقعه (که آن سالها در قزوین نامتعارف و جدید می‌نمود) می‌نوشتم، قصد و غرضم بهره‌وروی از فرصت برای آفرینش بود. در همان مقطع پدرم شیخ تاکندی هم برای «خلق» کار می‌کرد. با این تفاوت که او برای خلق (به معنی مردم) و من برای خلق (به معنی آفرینش هنری). لذا به فکر دستمزد نبودم. پدرم هم به فکر پاکت نبود. ولی چشم به ادای تکلیف داشت. من هم داشتم. فوقش ادای دین به خودم و زمینه‌ای که در من به ودیعت نهاده شده بود. فراغت از نان و نواله و دریافتی ماهانه، یک غرور و خودرأیی هم به من می‌داد که عرصه‌ی نگارش روی پارچه را آنجور که خود دوست داشتم، بیازمایم. لذا وقتی آقا سید حسن موینی که الان شده امام جمعه‌ی شهرک محمدیّه می‌گفت: «این خط که نوشته‌ای، مردم نمی‌توانند بخوانند.» من می‌توانستم با اقتدار بر رأیم پای بفشرم. (لااقل در این یک قلم به آیه‌ی قرآن که ثبات قول داشته باشید، عمل می‌کردم!) یا وقتی در نشریه‌ی ولایت به مدیریت سید عبدالعظیم موسوی صفحه‌بندی را (که مرحوم غلامحسین مجابی به شوخی به کار من می‌گفت: صفحه‌چسبانی!) به عهده گرفتم، بارها به خاطر شیوه‌ی صفحه‌آرایی که مبتنی بر ابتکار و نوگرایی و چارچوب‌شکنی بود، اعتراض برخی دست‌اندرکاران نشریه را برانگیختم و شورای حلّ اختلاف گذاشتند. قول دادم کمی عوض شوم؛ ولی چون هدفم گرفتن حقوق نبود، آنقدرها ریشم زیر سنگ آنها نبود و سماجتم برش داشت!
 
به دنبال فرصت شکافتن خودم!

به نظرم بسیاری از کسانی که بر یک شغل و حرفه می‌مانند و اجازه‌ی پروبال‌دادن به اذواق دیگرشان را نمی‌دهند، هدفشان نه عمل به دستور قرآنی «لزوم ثبات بر قول» که ترس از دست دادن شغلی است که در آن جا افتاده‌اند و البته غم قطع شدن نان. یا می‌ترسند تلوّنشان باعث شود بعدترها نتوانند کاندید فلان انتخابات شوند؛ لذا مواظب رفتار خویشند. این مواظبت به خاطر نفس آداب‌دانی و دستور شرع به حفظ ظاهر نیست. ولی این جماعت در پس نقاب شرع و عرف، مدیریت خود را می‌کنند تا کرسیی را تصاحب کنند. چه ربطی دارد به من که پاسدار امیال خویشم؟ برخی از این حضرات حال و حوصله‌ی پاسخگویی به مخاطبان و پیگیران احوالشان را ندارند که چرا چنان بودی و چنین شدی؟ از قضا من، شهوتِ تحلیل و روانکاوی خودم را دارم و دوست دارم به بهانه‌ی پاسخ حتی به معترضانم، فرصت یابم خودم را بشکافم و تولید محتوای مکتوب و شفاهی کنم. عدّه‌ای برای حفظ شأن خانوادگی در تلاشند. من، برخی و بسیاری از موفقیّت‌هایم را وامدار شیخنا تاکندی بوده‌ام و بسیار از ایشان بهره گرفته‌ام و در ازایش سرویس داده‌ام؛ همچون بازنویسی کامل کتاب‌های ایشان: «نامه‌ی روحفزا» و «عسل و مثل» و «غافل کیست» (در دست انتشار) و تلاش مجدّانه برای ضبط سخنرانی‌هایشان و بایگانی و انتشار در محیط اینترنت. کتاب روحفزا و عسل و مثل که چاپ شد، ایشان تعبیر کرد: خمیر از پدر بود و پسر به نان تبدیل کرد. با این حال این انتساب به پدر، منعم نکرد که به شیوه‌ی سنّتی آواز ‌بخوانم و پا در وادیی بگذارم که شاید پدرم برای حجّت شرعیش هم دلیل کافی ندارد.
این «همراهی با پدر» در عین «ناهمراهی» از قضا با اتّکا به قوّه‌ی تحلیل مردم و توانا دانستن آنها در حلّ این تناقض صوری، انجام شده است. اگر نترسیده‌ام که سال 65 روحانی گردان حضرت رسول(ص) در باختران باشم و قریب سی سال بعد تصنیف ارکسترالی را با سیبیل‌هایی پرپشت در جلوی دوربین تلویزیون لبزنی (پلی‌بک) کنم، باورم این بوده که مردم ما این تغییر را نه به حساب دورنگی و بوقلمون‌صفت‌ بودنم که به حساب استعدادهای مختلف و متضادّ یک انسان و نقش‌پذیریش می‌گذارند و تحسین هم می‌کنند.
 
بی چوب نمانده رفتارم!
البته در آخر، یقین ندارم که بعدا" از این حالت پشیمان نشوم و چوبش را نخورم. شاهد اینکه یک بار بعد از اتمام سرپرستی «جعفر نصیری شهرکی» بر حوزه‌ی هنری استان قزوین که قرار بود برای پست ریاست این حوزه فردی را درنظر گیرند، آنگونه که دامادمان سید عباس قوامی نقل می‌کرد، مرحوم آقای شیخ محمّد لشگری امام جمعه‌ی موقت قزوین بنده را پیشنهاد داده بود. دکتر علی شیرخانی از دوستان قدیمی به من زنگ زد و گفت: «آماده باش که روی شما دارند رایزنی می‌کنند.» مدتی گذشت و خبری نشد و فرد دیگری انتخاب شد. سید عباس قوامی که از منتقدین آن دسته از رفتارهای من است که آینده‌ی شغلیم را به خطر می‌اندازد، یک بار در تأیید انتقاداتش از من می‌گفت: «انگار در مسیر انتخاب شما برای ریاست حوزه‌ی هنری کار به استعلام کشیده بود و آنجا گفته بودند ایشان اینجا سابقه‌ی خوبی ندارد!»
                                                                                                   پنجشنبه 22 خرداد 1393 / 23:59:35 

لینک دریافت عکس رضا شیخ محمدی که در مصاحبه به کار رفته است، با کیفیت بالا: اینجا

برچسب‌ها: تاکندی
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم خرداد 1393ساعت 0:0  توسط شیخ 02537832100  | 

فیلمبردار: محمد خوش‌نظر
دوربین: کانن، سون.دی، لنز: 85-15
ضبط: 18 خرداد 93، پارکینگ شیخ در قم
لینک دریافت فیلم


برچسب‌ها: عسل و مثل
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم خرداد 1393ساعت 0:0  توسط شیخ 02537832100  | 

فیلمبردار: محمد خوش‌نظر
دوربین: کانن، سون.دی، لنز: 85-15
ضبط: 18 خرداد 93، پارکینگ شیخ در قم
لینک دریافت فیلم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم خرداد 1393ساعت 0:0  توسط شیخ 02537832100  | 

فیلمبردار: محمد خوش‌نظر
دوربین: کانن، سون.دی، لنز: 85-15
ضبط: 18 خرداد 93، پارکینگ شیخ در قم
لینک دریافت فیلم

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم خرداد 1393ساعت 0:0  توسط شیخ 02537832100  | 

اجرای صوتی کتاب «عسل و مثل»
با ورود از مدخل یکی از ضرب‌المثل‌ها و بسط و گسترش آن...
 تا امروز 93/2/2 سه فایل صوتی با این رویکرد تولید کرده‌امکه در لینک زیر می‌توانید بیابید و بشنوید:


برچسب‌ها: عسل و مثل
+ نوشته شده در  سه شنبه دوم اردیبهشت 1393ساعت 15:41  توسط شیخ 02537832100  | 

ترانهء «چشم جادوی نگار»: اینجا را کلیک کنید!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1392ساعت 2:36  توسط شیخ 02537832100  | 

انحناى خطّ نستعليق داشت‏ //خطّ خون خنجرى بر حنجرش‏ (((1383)

سوار موج خطر، صخره را به سُخره گرفت (سال 68)‏

--------------------------------------------

عمرى فرود پلك‏هايش‏

        لبيّك‏هايش بود

                 به التماس شهادت‏

ديدمش در مرگ‏

و اندوهبار گفتم:

چرا اينسان اين انسان محو است در سكوت‏

                           در تابوت؟

                                         شگفتا!

كسى گفتا:

«چه حاجتش به آرى؟

           كه اجابتش كرده‏اند به مرگْ بارى!

و اين تويى كه ناکامزده - ناكامْزنده‏ -

                            در ننگ و عارى‏

65

----------------------------------------

كارنامه‏شان اين بود:

در نزد عشق         دلباخته‏

در نرد عشق         برنده‏

جرعه‏اى از عشق‏

در بزمشان بنوش!

و در جُرگه‏شان‏

               لباس رزم بپوش!

3/6/65، حوالى باختران، موقعيّت شهيد حاج محمود شهبازى‏

----------------------------------------------------------------------------

پرسید چگونه‌ای؟ بگفتم: ممنون! / خون در شریان در جریان شکر خدا

پرسید چگونه‌ای پسر؟ گفتم: شکر / خون در جریان در جریان .... / 9207

-------------------------------------------------------------------------------

هلا! هِى بزن بر بُرار خطر / بران بى‏مهابا - سوار خطر! -

--------------------------------------------------------------------

شب را به كف شفق به زنجير ببین / محصول امید و صبر و تدبیر ببین

تا گل دهد و میوه برآرد امروز / بر شاخهء لب غنچهء تکبیر ببین

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1392ساعت 14:54  توسط شیخ 02537832100  | 

24 دی 88 / ر.ک J.4 فایل 881024


برچسب‌ها: پیگیری, کرمان
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1392ساعت 23:9  توسط شیخ 02537832100  | 

هفده دی 88 / کارعمل: آواز من و ویولون عادل منصوری / کرمان، نزدیک میدان آزادی، کوچه بهمنیار
ما توبهء دیرینه شکستیم دگر بار - وز بند بد و نیک بجستیم دگر بار
در میکده رفتیم و دل و خرقه و سوگند - دادیم و نهادیم و شکستیم دگر
اندر صف اوباش برآسوده ز پرخاش - با دلبر قلاش نشستیم دگر بار
هرچند ز تیر مژهء تو دل و جان را - در معرکهء عشق بخستیم دگر بار
ای بسته زره‌وار سر زلف به عمدا - دل در هوس عشق تو بستیم دگر بار
المنة لله که به پیمانهء عشقت - از خواجگی خویش برستیم دگر بار

فایل صوتی: ر.ک J.4 فایل 881017


برچسب‌ها: پیگیری, کرمان
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1392ساعت 23:7  توسط شیخ 02537832100  | 

ویژه برنامهء شبکهء نور (شبکهء استانی قم) در روز ۲۴ خرداد ۹۲.
در این برنامه بعد از لبزنی تصنیف «نقش همت» خدا را با تعبیر «آنکه از فرط ظهور، بی‌حضور می‌نماید» یاد کردم که تلویحا" به نام برنامه که «حماسهء حضور» بود هم اشاره داشت. سپس به قرائت یکی از رباعی‌هایم که در سال ۶۵ سروده بودم، پرداختم. در این رباعی هم تعبیر «تدبیر و امید» که شعار انتخاباتی دکتر حسن روحانی بود، تصادفا" گنجانده شده بود! سپس به موضوع ارزش وحدت و اجتماع از منظر ضرب‌المثل‌ها و لزوم پرهیز از تک‌افتادگی و انزوا پرداختم. در انتها نیز یک مصیبت کوتاه ضرب‌المثلی! خواندم و برای ظالمان کُشندهء حضرت قمر بنی‌هاشم(ع) که زادروزش را پشت سر گذاشتیم، لعنت فرستادم.
لینک دریافت فایل صوتی: اینجا / لینک مرتبط: اینجا / لینک فیسبوکی


برچسب‌ها: تلویزیون, حضرت ابوالفضل, کتاب عسل و مثل
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1392ساعت 1:54  توسط شیخ 02537832100  | 







برچسب‌ها: امین
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1392ساعت 3:49  توسط شیخ 02537832100  |